|
محمد در آن سن
مدتى به چوپانى مشغول بود و گوسفندان اهل مكه را شبانى مىكرد. امانت و
حسن شهرت (محمد) سبب شد كه خديجه، دختر خويلد، از ثروتمندان قريش و
صاحب قافلههاى تجارى، وى را به استخدام درآورد. سپس پيشنهاد كرد كه
محمد رياست قافله تجارى او را كه به شام مىرفت به عهده گيرد و در عوض،
دو برابر بقيه مزد بگيرد و محمد امين نيز پذيرفت. پس از بازگشت، در سن
25 سالگى دو پسر به نامهاى (قاسم) و (عبدالله) و چهار دختر به نامهاى
(رقيه)، (زينب)، (ام كلثوم) و (فاطمه) سلام الله عليها، بود كه همه
پسران قبل از بعثت درگذشتند.
پيامبر (صلى
الله عليه وآله) پيش از بعثت، هر سال مدتى را در غار (حرا) به عزلت و
تنهايى مىگذراندند. در اين مورد در نهج البلاغه على (عليه السلام) آمده
است:
(ولقد كان
يجاور فى كل سنة بحراء فأراه ولا يراه غيرى: ايشان هر سال مدتى را در
غار حرا مىگذراند و من او را مىديدم و جز من، كسى او را نمىديد) (خطبه
190).
روزى آن حضرت
در غار حرا مشغول عبادت بود كه فرشته وحى نازل شد كه (امّى) يعنى درس
نخوانده بودند، فرمودند: (من خواندن بلد نيستم) فرشته وحى ايشان را
بسختى فشرد و دوباره گفت (إقرأ) و باز همان جواب را شنيد. براى بار سوم
حضرت را فشرد و گفت: (إقرأ) اين بار جواب شنيد: (چه بخوانم) فرشته وحى
عرض كرد: (إقرأ باسم ربك الذي خلق خلق الإنسان من علق إقرأ وربك الأكرم
الذي علّم بالقلم علّم الإنسان ما لم يعلم): بخوان به نام پروردگارت،
كسى كه آفريد، انسان را از خون بسته آفريد، بخوان، و پروردگارت
كريمترين موجودات است، كسى است كه با قلم آموخت، به انسان آنچه را كه
نمىدانست، آموخت (سوره علق، آيات 1 الى 5).
بدين سان آيات
اول سوره (علق) بر حضرت نازل شد. فرشته وحى سپس عرض كرد: (اى محمد! تو
رسول خدايى و من جبرئيلم). حضرت از كوه حرا فرود آمده، به منزل خديجه
بازگشت. چون به منزل وارد شد، خديجه پرسيد: (اى محمد! اين چه نورى است
كه در تو مشاهده مىكنم) فرمود: (اين نور نبوت است. بگو: لا إله إلا
الله محمد رسول الله!) خديجه عرض كرد: (سالها است كه من پيامبرى تو را
مىدانم). سپس شهادتين را گفت و او اولين مسلمان بود. آنگاه پيامبر
فرمودند: (من در خود سرمايى احساس مىكنم، جامهاى به من بپوشان!) سپس
جامهاى پوشيده، خوابيد. در اين هنگام از جانب حق تعالى وحى آمد: (يا
أيها المدّثر قم فأنذر وربّك فكبّر): اى جامه به خود پيچيده، برخيز و
انذار كن، و پروردگارت را به بزرگى ياد كن ـ سوره مدّثر) حضرت برخاسته،
انگشت در گوش خود گذاشت و فرمود: (الله أكبر، الله أكبر).
بر پيامبر
(صلى الله عليه وآله) واضح بود، اسلام كه همه را به برابرى مىخواند و
تبعيضها و ثروت اندوزىها و بهره كشىهاى ظالمانه را ممنوع مىسازد، در
مقابل خود مخالفين بسيارى خواهد داشت، كسانى كه حاضر به از دستدادن
منافع مادى و معنوى و امتيازات اجتماعى خويش نبودند به يكباره و بدون
زمينه سازىهاى قبلى نمىتوان دعوت را علنى كرد. لذا مدت سه سال مخفيانه
اسلام را تبليغ مىكردند. پس از خديجه، على (عليه السلام) ايمان آورد و
اينها تا مدتى تنها كسانى بودند كه با پيامبر نماز مىخواندند. سپس،
(زيد بن حارثه) و به دنبال او ساير مردم ايمان آوردند و نام اسلام شيوع
پيدا كرد. سه سال پس از بعثت پيامبر، طى دو مرحله، دستور علنى كردن
دعوت به اسلام، از جانب حق تعالى ابلاغ شد. ابتدا دستور رسيد كه پيامبر
(صلى الله عليه وآله) خويشاوندان نزديك خود را دعوت كند. آيه (و أنذر
عشيرتك الأقربين: خويشاوندان نزديكت را انذار كن) (سوره شعراء، آيه
214) در اين باره نازل شده است. بدين منظور جلسهاى تشكيل شد. در آن
جلسه، على (عليه السلام) كه نوجوانى بود و ابولهب عمى پيامبر و ساير
خويشاوندان حضور داشتند. حضرت رسول (صلى الله عليه وآله) پس از ستايش
خداوند و اعتراف به وحدانيت او دعوت خود را علنى كرد و از آنان خواست
كه به يگانگى خداوند و پيامبرى ايشان اعتراف كنند تا رستگار شوند و
فرمود: (كدام يك از شما از من پشتيبانى مىكند، تا برادر و وصى و جانشين
من در ميان شما باشد) سكوت همه را فراگرفت. از ميان جمعيت، تنها على
(عليه السلام) كه در آن زمان 13 يا 15 ساله بود برخاست، و عرض كرد: (اى
پيامبر خدا من آماده پشتيبانى از شما هستم). حضرت، ايشان را به نشستن
امر كردند و تا سه بار تقاضاى خود را مطرح نمودند و هر بار، اين على
(عليه السلام) بود كه دعوت پيامبر را اجابت كرد. آنگاه پيامبر (صلى
الله عليه وآله) فرمود: (اى مردم! اين جوان برادر و جانشين من است. به
سخنان او گوش دهيد و از وى پيروى كنيد!) جمعيت بپاخاستند و در حالى كه
از روى استهزاء مىخنديدند، به ابوطالب رو كرده، گفتند: (به تو امر كرد
كه از پسرت اطاعت كنى!).
در مرحله دوم
اين آيات نازل شد: (فاصدع بما تؤمر واعرض عن المشركين إنا كفيناك
المستهزئين) (سوره حجر: آيه 94 ـ 95) در اين مرحله، پيامبر (صلى الله
عليه وآله) همه مردم را بطور علنى و آشكارا دعوت كرد. از اينجا بود كه
قريش با تمام قوا به مقابله برخاستند. اصحاب پيامبر (صلى الله عليه
وآله) را بسختى شكنجه كردند، آنان را تحت شديدترين محاصرههاى اقتصادى
و اجتماعى قرار دادند و حتى با پيشنهادهاى فريبنده خود، خواستند آن
حضرت را از ادامه رسالت خود باز دارند، ولى پيامبر با قاطعيت فرمود:
(به خدا قسم، اگر خورشيد را در دست راست من و ماه را در دست چيم
قراردهيد تا از دعوت خود دست بردارم، هرگز چنين نخواهم كرد!).
در طى 13 سال
كه از بعثت پيامبر (صلى الله عليه وآله) مىگذشت، آن حضرت با ياران خود
به مدت سه سال در سختترين شرايط در شعب ابىطالب (درهاى در ميان
كوههاى مكه) در محاصره قرار داشتند و آزار مشركين نيز هر لحظه شدت
مىگرفت. |