امير مومنان علي (ع) و رحلت پيامبر

سال يازدهم هجرت بود. در اين سالهاآثار ضعف و ناتواني جسماني در پيامبر مشاهد شد. در همين حال ، علي (ع) بيش از هر زمان ديگري در کنار پيامبر قرار داشت و از آن حضرت جدا نمي شد.
روزي پيامبر با کمک علي و جمعي از ياران خود به قبرستان بقيع رفت و براي مردگان طلب آمرزش کرد. سپس رو به علي کرد و فرمود:" کليد گنجهاي دنيا و زندگي ابدي در آن ، در اختيار من گذارده شده و بين زندگي در دنيا و لقاي (ديدار) خداوند مخير شده ام، ولي من ملاقات با پروردگار و بهشت الهي را ترجيح داده ام".
سپس پيامبر در افکار مبهمي غوطه ور شد. نگاهش نگران و چهره اش غمگين بود. بار ديگر به علي فرمود:
" فتنه ها مانند پاره هاي شب برمن روي آورده اند و به يکديگر مي پيوندند"
سه روز بعد ، پيامبر خواست که در مسجد حاضرشود. علي (ع) و فضل ابن عباس آن حضرت را که به سختي حرکت مي کرد، به مسجد بردند. رسول خدا در حاليکه از شدت بيماري دست بر شانه هاي علي (ع) نهاده بود، برخاست و سفارشات مکرري را که پيش از آن درباره قرآن و عترت خود نموده بود، براي آخرين بار خطاب به مردم تکرار کرد:
" من ( در روز رستاخيز) پيشاپيش شما هستم و شما، نزد حوض کوثر بر من در مي آئيد. آگاه باشيد که من درباره ثقلين – دو چيز گرانبها- از شما مي پرسم. پس ينگريد چگونه پس از من درباره آندو رفتار مي کنيد، زيرا که خداي لطيف خبير( دانا) مرا آگاه ساخته که آندو از هم جدا نمي شوند تا مرا ديدار کنند. آگاه باشيد که من آندو را در ميان شما به جاي نهادم: کتاب خدا و اهل بيتم را / بر ايشان پيشي نگيريد که از هم پاشيده و پراکنده خواهيد شد و در باره آنان کوتاهي نکنيد که به هلاکت مي رسيد..."
آنگاه حضرت محمد با زحمت به سوي خانه اش به راه افتاد. مردم با چشماني اشک آلود آخرين فرستاده الهي  را بدرقه مي کردند.
در آخرين روزها، پيامبر به علي (ع) وصيت نمود که پيامبر را غسل و کفن نمايد و بر او نماز بگزارد. علي (ع) که جانش با جان پيامبر آميخته بود، پاسخ داد:" اي رسول خدا، مي ترسم طاقت اين کار را نداشته باشم."
پيامبر علي را به خو نزديک کرد. آنگاه انگشترش را به او داد تا در دستش کند. سپس شمشير، زره و ساير وسايل جنگي خود را خواست و همه آنها را به علي سپرد.
فرداي آن روز، بيماري پيامبر شدت يافت. اما او در همين حال نيز اطرافيان خود را درباره حقوق مردم و توجه به نماز سفارش مي کرد.سپس به حاضران فرمود: برادر و دوستم را بخواهيد به اينجا بيايد. ام سلمه ، همسر پيامبر گفت: "علي را بگوييد بيايد" زيرا منظور پيامبر جز او کس ديگري نيست"
هنگامي که علي (ع) آمد، پيامبر به او اشاره کرد که نزديک شود. آنگاه علي را در آغوش گرفت و مدتي طولاني با او راز گفت تا آنکه از حال رفت و بيهوش شد. با مشاهده اين وضع ، نواده هاي پيامبر ، حسن و حسين (ع) بشدت گريستند و خود را روي بدن رسول خدا افکندند. علي (ع) خواست آندو را از پيامبر جدا کند. پيامبر به هوش آمد و فرمود :

" علي جان ، آندو را واگذار تا ببويم و آنها نيز مرا ببويند، آندو از من بهره گيرند و من از آنها بهره گيرم."
سر انجام حضرت محمد(ص) هنگامي که سرش بر دامان علي بود، جان به جان آفرين تسلم کرد. وقتي علي برخاست و از خانه بيرون آمد، مردم از او پرسيدند: بگو پيامبر چه رازي را با تو در ميان گداشته است.
حضرت علي در پاسخ فرمود:
" پيامبر هزار باب علم را به من آموخت که هر بابي ، هزار باب ديگر را به رويم گشود و مرا به آنچه که به
خواست خدا بايد انجام دهم وصيت نمود."1
با رحلت پيامبر(ص) مرحله ديگري از زندگي امام علي (ع) آغاز شد.چرا که هنوز پيکر مقدس  پيامبر به خاک سپرده نشده بود، که در " سقيفه بني ساعده" ماجرا به صورت ديگري رقم خورد.
حق مسلم علي (ع) براي جانشيني رسول خدا ناديده انگاشته و علي(ع) از عرصه حکومت و رهبري جامعه ، کنار گذاشته شد.  
دراين شرايط برخي از قبائل به شورش پرداختند. چرا که مي پنداشتند بعد از پيامبر ، دين اسلام معناي خود را از دست داده و پيروي ازآن کار بيهوده است .از طرفي عده اي سودجو به دروغ ادعاي پيامبري کرده و برخي از قبائل را به پيروي از خود ترغيب مي نمودند. اساس اسلام با خطري جدي مواجه شد. چرا که جو ناآرام داخلي ، زمينه را براي حمله دشمنان خارجي فراهم مي کرد و چند دستگي در داخل جامعه مسلمانان ، سبب رخنه دشمن در صفوف مسلمين مي شد. اين شرايط حساس حضرت علي (ع) را ناچار ساخت تا براي حفظ و تحکيم اسلام، سياست مدبرانه اي را در پيش گيرد.چنانچه فرمود:
دست نگه داشتم تا اينکه ملاحظه کردم روح ارتجاع در مردم بيدار شده و از اسلام برمي گردند و براي محو دين محمد (ص) در تلاشند. در چنين موقعيتي ترسيدم که اگر اسلام و مسلمانان را کمک نکنم، رخنه و يا انهدامي در دين رخ دهد که مصيبت و ناراحتي آن براي من بزرگتر از محروم شدن از ولايت و حکومت بر شما خواهد بود.
حضرت علي (ع) به دلايل متعددي از حضور و شرکت مستقيم در فتوحات امتناع مي کرد. در عين حال احساس مسئوليت وي نسبت به سرنوشت جامعه ، او را بر آن مي داشت تا با راهنماييها و مشاوره به طور غير مستقيم در امر فتوحات دخالت داشته باشد.
آن حضرت شايد بهتر مي ديد که بيشترين تلاش خود را در حل و فصل احکام شريعت و تقويت بنيانهاي فکري و فرهنگي مردم مبذول دارد. به طوريکه مي توان جديت ايشان را در جمع آوري قرآن بعد از رحلت پيامبر مشاهده کرد.
بدين ترتيب اقدامهاي پسنديده و اساسي آن حضرت سبب شد تا اين کتاب گرانقدر مصون از تحريف و بدعت ، بدست آيندگان برسد.
به طور کلي وضعيت امام طي 25 سال بعد از رحلت پيامبر با اوضاع و شرايط متفاوتي روبرو بود. در دوران حکومت خلفاي اول ، دوم و سوم حضرت علي (ع) گرچه به لحاظ سياسي داراي پست و مقامي نبود، اما در امور قضايي ، سياسي و اجتماعي حضوري جدي داشت ، چرا که درايت ، تدبير ، آگاهي و ژرف انديشي آن حضرت بر کسي پوشيده نبود. به همين لحاظ نه تنها مردم حتي خلفاي وقت نيز در مسائل مختلف براي راهنمايي به ايشان مراجعه مي کردند. حضرت علي (ع) نيز پاسداري از اساس دين و جلوگيري از هر گونه تعدي به فرهنگ اسلامي و جامعه مسلمين را در راس اهداف خويش قرار داده و در جهت اجراي احکام الهي تلاش مي کرد.
   بعد از در گذشت عمر خليفه دوم ، اوضاع و شرايط جامعه دچار تحولات متعددي شد.در زمان حکومت عثمان عده اي به زندگي اشرافي همراه با اسراف و تبذير روي آورده بودند.در اين زمان غنيمتها و اموالي که به علت گسترش فتوحات اسلامي بدست آمده بود ، نه تنها کنترل نشد ، بلکه انگيزه جديدي را براي زر اندوزي فراهم آورد به طوريکه اشرافي گري که در هنگام بعثت پيامبر مطرود شده بود ، دوباره احيا شد. مجموعه اين عوامل در ايجاد عصياني عظيم در جامعه موثر بود و افراد بسياري از اوضاع موجود ناراضي شدند. خصوصا کساني که نمي توانستند شاهد بازگشت به گذشته و جايگزيني ارزشهاي جاهلي به جاي ارزشهاي اسلامي باشند. در اين برهه خاص ، حضرت علي (ع) که جز نجات جامعه اسلامي هدف ديگري نداشت ، تلاش فراواني در جهت احياي احکام الهي نمود و شرکت در امور قضايي و سياسي و اجتماعي را بيش از پيش دنبال مي کرد.
با اوج گيري شورش مردم عليه خليفه و وسعت دامنه اعتراضات ، حضرت علي (ع) نسبت به خليفه و ناراضيان ، با درايت خاص برخورد مي کرد تا از وقوع فتنه و آشوب جلوگيري نمايد. وي ناراضيان را به آرامش دعوت مي کردو از جانب آنها، پيام ايشان را به خليفه مي رساند و خواسته هايشان را مطرح مي فرمود و در مورد اصلاح امور و کارگزاران حکومت ، به عثمان هشدار مي داد چنانکه در توصيه اي به عثمان چنين فرمود:
" خدا را ناظر خويش بنگر، بدان بهترين بندگان خداوند امام عادلي است که به سنتهاي او عمل کند و بدعتهاي آشکار را بميراند"
هشدار و نصايح امام به عثمان نتيجه اي نداشت و سرانجام خودسريهاي او باعث شد که مردم دست به شورش زده و خانه عثمان را به محاصره خويش در آورند و آب را به روي او ببندند .
عثمان مي دانست که حضرت علي (ع) محبوبيت بسياري در ميان مردم دارد . او عليرغم مخالفتي که با حضرت داشت ، همواره از آن حضرت کمک مي خواست و علي (ع) همکاري مي کرد و در رفع شورش و کنترل اوضاع تلاش بسياري مي نمود. در اين مورد هم حضرت تعدادي از ياران و فرزندان خويش را به خانه عثمان فرستاد و طي درگيري و دشواري بسيار توانستند مقداري آب به آنها برساند. اما از آنجا که آشوب و فتنه در جامعه اسلامي اوج گرفته بود ، سر انجام عثمان بعد از 49 روز محاصره ، بدست شورشيان به قتل رسيد
.