امير مومنان علي (ع) و خلافت

سه يا پنج روز پس از کشته شدن عثمان ، همه مهاجران و انصار وافراد ديگر از مسلمانان عراق و مصر و يمن ، دست بيعت به سوي ,علي (ع) دراز کردند و حضرت بعد از 25 سال دور ماندن از حق خويش ، زمام امور رهبري را به دست گرفت.
علي (ع) خود درباره چگونگي اين امر مي فرمايد:
"خدا گواه است که من مايل به خلافت نبودم. چون مي دانستم آنان به طمع مال و مقام دنيا بر من هجوم آورده اند. يا اينکه باور داشتند که از طريق من به هدفشان نخواهند رسيد و با آنان ( براي حفظ عدالت) سختگيري خواهم کرد، با اين حال به خاطر آنکه عادت کرده بودند در هر کاري شتاب ورزند، مرا وادار کردند خلافت را بپذيرم. براي بيعت با من بر سر من ريختند چونان شتران تشنه به آبشخور هجوم مي بردند، تنه به هم مي زدند ، ازدحام مردم چنان بود که بيم آن مي رفت که کشته شوم و ترس آن بود که عده اي تلف شوند..... شور و شادي مردم براي بيعت با من به حدي بود که خرد سالان را بر دوش گرفته بودند تا امکان بيعت بر ايشان فراهم گردد. سالمندان با پاي لرزان پيش مي آمدند و بيماران و ناتوانان نيز کشان کشان خود را جلو مي کشيدند و من براي اجراي کتاب و سنت رسول گرامي (ص) با آنها بيعت کردم و هر کس که بدلخواه خود بيعت کرد، از او پذيرفتم و هر که از بيعت خودداري کرد ، او را رها ساختم."
علي (ع) همه را به آرامش فرا خواند . او که چهره اش چون رسول خدا مي درخشيد و صلابت و قاطعيت براي اجراي حق در صورتش موج مي زد، شروع به سخن گفتن کرد و در خطبه اي که ايراد فرمود خطوط کلي سياست خود را که بر عدالت عمومي استوار بود، ترسيم کرد . آن حضرت چنين فرمود:
"آگاه باشيد، سوگند بدان خدايي که دانه را شکافت و انسان را آفريد، اگر اين گروه بسيار حاضر نمي شد و حجت بر من تمام نشده بود و اگر نبود آن پيماني را که خداوند از علما و دانشمندان گرفته که تن به سيري ستمکار و گرسنگي ستمديده ندهند، هر آينه مهارشتر خلافت را بر کوهانش مي افکندم (حکومت را رها مي کردم...)
علي (ع) در ادامه خطبه خود، قاطعانه ياد آور شد که با روي کار آمدن وي هر کس در جايگاه شايسته خود قرار خواهد گرفت و با آنان  که به ناحق برمال و جان مردم دست يافته اند، برخورد خواهد شد و به تعبيرايشان همه چيز زير و رو مي شود.
ابن ابي الحديد، انديشمند مسلمان در اين باره مي نويسد:
" پس از اين سخنراني دنيا پرستان و شهوترانان از آن حضرت کناره گرفتند . روز بعد که فرا رسيد و مردم براي تقسيم مال و گرفتن سهم خود آمدند، علي (ع) به عبيد الله بن ابي رافع ، نويسنده اش فرمود: مهاجرين را صدا کن  و به هر کس از ايشان که در اينجا حضور دارد، سه دينار بده و سپس انصار را بخوان و به آنان نيز همينگونه از بيت المال بده . در اين هنگام سهل بن حنيف پيش آمد و گفت : اي امير مومنان ، اين غلام من است که تا ديروز غلام من بود، امروز او با من مساوي است ؟ علي (ع) فرمود:
"ما به او نيز همانند تو خواهيم داد و به هر يک سه دينار داد. ابن ابي الحديد مي افزايد:
"در اينجا بود که طلحه ، زبير ، عبدالله بن عمر، سعيد بن عاص، مروان بن حکم و چند تن از قريش سهم خود را نپذيرفتند و از همينجا مخالفت پنهاني آنها با علي شروع شد"
علي (ع) در دوران حکومت پنج ساله خود، در زمينه هاي مختلف به هدايت مردم وجامعه پرداخت .ذخاير گرانبهااز معارف الهي و علوم اسلامي در ميان مردم به يادگار گذاشت و در همين حال ، گروه انبوهي از شخصيتها و يا عالمان اسلامي تربيت کرد  که در بين ايشان کساني چون" اويس قرن" و " کميل بن زياد" در زمينه عرفان شناخته شده اند و عده اي هم در علم کلام ، تفسير وفقه ، از موسسان اين علوم به شمار مي روند.
متاسفانه موقعيت داخلي جامعه و نفاق و اختلاف بين مسلمانان ، فرصت استفاده بيشتر از شخصيت عظيم و معنوي علي ( ع) را فراهم نساخت. در عصر حکومت حضرت علي (ع) سه جنگ بزرگ داخلي روي داد . جنگ جمل ، صفين و نهروان .
علي (ع) خود در اين باره مي فرمايد:
چون به کار( خلافت) برخاستم، گروهي پيمان خود را شکستند و گروهي از جمع دينداران خارج شدند و گروهي ديگر با ستمکاري دلم را آزدند. گويا هرگز کلام پروردگار را نشنيدند و يا شنيدند وبه کار نبستند که مي فرمايد:
سراي آن چهان از آن کساني است که برتري نمي جويند و راه تبهکاري نمي پويند و پايان کار ويژه پرهيزگاران است.  (خطبه 3 نهج البلاغه
)