امير المومنين و جنگ هاي پيامبر با مشرکين

جنگ خندق

در سال پنجم هجرت ، جنگ خندق واقع شد. ده هزار نفر از سپاه مشرکان مکه براي نابودي اسلام بسوي مدينه حرکت کردند.پيامبر به پيشنهاد سلمان دستورکندن خندق را در اطراف مدينه صادر کرد. سپاه دشمن حدود يک ماه پشت خندق زمين گير شد و نتوانست وارد مدينه شود. سرانجام پنج نفر از قهرمانان نامي دشمن از نقطه باريکي عبور کردند و به ميدان آمدند و مبارز طلبيدند.
" عمروبن عبدود" از جمله آنان و از جنگجويان بي نظير عرب بود که او را با هزار مرد جنگي مي سنجيدند. او با نعره هاي پياپي در برابر صفوف مسلمانان مي باليد و مي خراميد و بانگ بر مي آورد:
" مدعيان بهشت کجا هستند؟ صدايم از فرياد کشيدن گرفت و خسته شدم. آيا کسي نيست که به نبرد با من به ميدان آيد؟
مسلمانان در سکوت فرو رفته بودند. تنها حضرت علي بود که هر بار از پيامبر اجازه مي خواست که به ميدان برود،اما رسول خدا مانع مي شد و مي فرمود:" بنشين ، او عمرو است." سر انجام پيامبر علي را به مقابله با عمرو فرستاد در حالي که زير لب مي فرمود:" تمام اسلام در بربر تمام کفر قرار گرفته است"
وقتي عمرو به علي نگاه کرد، او را کوچک شمرد و حاضر به مبارزه با او نشد و گفت:"
از راهي که آمده اي بازگرد. من دوست ندارم تو کشته شوي، پدرت از دوستان من بود. "علي فرمود:" تو غصه مرگ مرا نخور/ من کشته شوم يا پيروز گردم، در هر دو صورت جايگاهم در بهشت است. ولي تو در هر دو حال در دوزخ خواهي بود.
عمروبن عبدو چون علي را پياده ديد، از اسب فرود آمد و با شمشير خود بر  علي تاخت. علي (ع) ضربت او را با سپر دفع نمود ولي سرش مجروح شد. اما م فرصت را غنيمت شمرد و با ضربتي محکم بر پاهاي عمرو زد و او را نقش زمين ساخت. وقتي پهلوان شکست خورده عرب بر زمين غلطيد، بر روي علي آب دهان انداخت. در اين حال امام از کشتن او منصرف شد واز او فاصله گرفت. عبدو پرسيد که چرا مرا نمي کشي؟ حضرت علي پاسخ داد:" من براي خدا شمشير مي زنم . چون تو برروي من آب دهان انداختي ، خشمگين شدم پس صبر کردم تا خشمم فرو نشيند تا کشتن تو به خاطر هواي نفس نباشد، بلکه فقط براي رضاي خدا باشد."
پيامبر در اين باره مي فرمايند:
" ارزش شمشير ي که علي در روز خندق بر دشمن فرود آورد، از عبادت جن و انس برتر است."
و سپس افزودند:" زيرا با کشته شدن عمروبن عبدو به همه خانه هاي مشرکان ذلت و خواري وارد گرديد و به همه خانه هاي مسلمانان، عزت و شکوه وارد شد."



جنگ خيبر

در جنگ خيبر نيز شجاعت و مردانگي و دلاوري علي (ع) موجب پيروزي سپاه اسلام شد. مجاهدان اسلام نتوانسته بودند بزرگترين دژ دشمن را فتح کنند.
پيامبر هر بار فرماندهي سپاه را به يکي از ياران خود مي داد ولي آنها بدون نتيجه باز مي گشتند. ادامه اين وضعيت براي پيامبر بسيار گران بود. لذا فرمود:" فردا پرچم را به دست کسي مي دهم که هرگز فرار نمي کند و پشت به دشمن نمي نمايد. او کسي است که خدا و رسول خدا او را دوست دارند و خداوند اين دژ را به وسيله او مي گشايد"
روز بعد، اصحاب پيامبر بي صبرانه منتظر بودند تا ببينند اين افتخار نصيب کداميک از ياران او مي شود. در اين هنگام پيامبر، علي را بسوي خود خواند . زره اش را به او پوشانيد و پرچم را به دستش داد. علي شتابان به سوي قلعه خيبر حرکت کرد. در اين هنگام در خيبر باز شد و مردان جنگجوي يهود بيرون آمدند. "مرحب" يکه تاز نامور يهود به رجز خواني پرداخت و بسوي علي آمد اما طولي نکشيد که ضربت شمشير علي بر سر او فرود آمد. با کشته شدن مرحب همراهان او گريختند و به درون قلعه رفتند. علي با دلاوري بي نظير خود در خيبر را از جاي کند. آن حضرت خود مي فرمايد:
"هنگامي که در خيبر را از جاي خود کندم ، آن را سپر خود ساختم تا آنگاه که خداوند يهوديان را شکست داد. در اين هنگام ، آن را پلي براي عبور مسلمانان قرار دادم، سپس آن را در ميان خندق افکندم."
جنگهايي را که حضرت علي (ع) همراه با پيامبر و يا مامور از طرف ايشان به عنوان فرمانده سپاه داشتند به ......مي رسد .
 حضرت علي (ع) چون سربازي فداکار در کنار پيامبر(ص) تا بدانجا نقش آفريني نمود که در يکي از جنگها، پيامبر فرمود:
"اي علي: حمد و شکر خداوندي را که بوسيله تو پشتم را محکم و نيرومند ساخت.