 |
فتح
مکه و امير
مومنان علي (ع) |
هنگامي که
علي (ع) خبر
خروج از
مدينه را به
منظور فتح
مکه از
پيامبر
شنيد، غرق
در شوق و
شادي شد.
پيامبربا
ده هزار نفر
از سپاهيان
اسلام براي
فتح مکه از
مدينه حرکت
نمودند وپس
از چند روز
به مکه
رسيدند و
بدون هيچ
نبردي و به
صورت
مسالمت
آميز مکه را
فتح کردند.
علي(ع)
دوشادوش
پيامبر
براي رسيدن
به خانه
کعبه لحظه
شماري مي
کردند .
ايشان
توانستند
با چابکي
خاصي کليد
خانه کعبه
را از عثمان
بن طلحه(کليد
دار کعبه )
بگيرند و در
خانه کعبه
را بگشايند.
و همراه با
پيامبر به
شکرانه اين
فتح بزرگ(فتح
مکه) نماز
بگزارند.
پاسي از شب
مي گذشت .
پيامبر
براي پاک
کردن خانه
کعبه از لوث
وجود بتها ،
برخاست و
علي را
همراه خود
کنار کعبه
برد. آنها با
هم کعبه را
طواف کردند.
سپس پيامبر
با چوبي که
همراه خويش
داشت همه
بتها را از
جايگاه خود
به زمين
انداخت و
همچون جد ش
ابراهيم بت
شکن ، آنها
را در هم
شکست و علي
نيز در اين
پاکسازي و
بت شکني
همراه
پيامبر بود.
هنوز
بزرگترين
بت بر سقف
کعبه
آويزان بود.
پيامبر به
علي فرمود:
بنشين و
شانه ات را
بگير تا
بتوانم
بالا روم.
آنگاه
پيامبر بر
شانه علي
ايستاد و
فرمود:
برخيز، علي
با همه نيرو
از جاي
برخاست. سپس
پيامبر
پائين آمد و
علي را بر
شانه خود
گذاشت. علي ( ع)
در اين باره
مي گويد:
" وقتي بر
شانه
پيامبر
ايستاده
بودم،احساس
کردم اگر
بخواهم مي
توانم بر
افق آسمان
دست يابم...."
من آن بت
بزرگ برنجي
را به دست
گرفتم و از
چپ و راست و جلو حرکت
دادم تا آن
را از جاي
کندم و بر
زمين
افکندم."
در پرتو
تلاشهاي
رسول خدا ( ص)
و تحمل
رنجهاي 23
ساله آن
حضرت ، بت
پرستي در
عربستان
تقريبا"
ريشه کن شد و
اسلام روز
بروز گسترش
يافت. حضرت
علي (ع) در
کنار
پيامبر، در
پيشاپيش
خوادث،
شاهد
پيروزيهاي
چشمگير
اسلام بود.
سال دهم
هجرت، حضرت
محمد(ص) به
مکه عزيمت
نمود تا
فريضه حج را
بگذارد.
انجام اين
عبادت بزرگ
با آخرين
سال عمر
پيامبر
عزيز مصادف
شد و از اين
جهت آن را "
حجه الوداع"
يعني حج
خداحافظي
ناميدند.
اين نخستين
حجي بود که
فقط
مسلمانان
در آن شرکت
داشتند و از
مشرکان و بت
پرستان
اثري نبود.
در اين حج
پيامبر
آداب درست
انجام
مناسک را به
مسلمانان
آموخت و در
سرزمين
عرفه ،
سخنان مهمي
ايراد
فرمود.
مراسم حج به
پايان رسيد.
پيامبر
همراه با صد
و بيست هزار
نفر از
مسلمانان
راه مدينه
را درپيش
گرفت.
کاروان
عظيم
مسلمانان
پس از چندي
به سرزمين "
غديرخم"
رسيد/ محلي
که از آنجا
راهها جدا
مي شد
واهالي هر
شهر و دياري
به سوي مقصد
خود مي
رفتند/
ناگهان پيک
وحي فرود
آمد و به
پيامبر
فرمان توقف
داد. پيامبر
نيز دستور
داد همه از
حرکت باز
ايستند تا
بازماندگان
فرا رسند.
کاروانيان
از توقف
ناگهاني
پيامبر در
اين منطقه
داغ و خشک و
بي آب در
شگفت
ماندند.
مردم زير لب
مي گفتند
حتما"فرمان
بزرگي از
جانب خدا
رسيده است .
در اين حال ،
رسول خدا
آيه 67 سوره
مائده را
تلاوت
فرمود:
" اي
پيامبر،
آنچه از
پروردگارت
بر تو نازل
شده است ( به
مردم ) برسان
و اگر
نرساني ،
رسالت خداي
را به جا
نياورده اي
و خداوند تو
را از گزند
مردم حفظ مي
کند."
آفتاب گرم و
سوزنده
نيمروز
هيجدهم ماه
ذيحجه بر
سرزمين
غدير خم به
شدت مي
تابيد. در
اين لحظات
حساس، بانگ
اذان ظهر در
فضا طنين
انداز شد.
حضرت محم(ص)
نماز ظهر را
همراه با آن
اجتماع
پرشکوه
برگزار کرد.
سپس به ميان
جمعيت آمد و
روي نقطه
بلندي که از
جهاز شتران
ترتيب
يافته بود،
فرار گرفت و
با صداي
بلند، پس از
حمد و سپاس
خداي تعالي
فرمود:
" هان اي
مردم ، من
نزديک است
که دعوت حق
را لبيک
گويم و از
ميان شما
بروم. من
مسئولم و
شما نيز
مسئول
هستيد، در
باره من چه
فکر مي
کنيد؟
ياران
پيامبر
گفتند:
گواهي مي
دهيم که تو
آئين خدا را
تبليغ
نمودي و
نسبت به ما
خيرخواهي و
نصيحت کردي
و در اين راه
کوشش
نمودي،
خداوند به
تو پاداش
نيک دهد.
پيامبر
فرمود:
"من در ميان
شما دو چير
گرانبها به
يادگار مي
گذارم.
چگونه با
آنها
معامله
خواهيد
کرد؟"
فردي
برخاست و
پرسيد:
مقصود از
اين دو چيز
گرانبها
چيست؟
پيامبر
پاسخ داد:
" آندو ،
کتاب خدا و
عترت من است
." خدايم به
من خبر داد
که اين دو
يادگار تا
روز
رستاخيز از
هم جدا نمي
شوند. هان اي
مردم، بر
کتاب خدا و
عترت من
سبقت
نگيريد و از
آندو غفلت
ننمائيد تا
نابود
نشويد .
در اين
هنگام ،
پيامبر دست
علي را گرفت
و بالا برد
بگونه اي که
همه اورادر
کنار
پيامبرديدند
و بخوبي
شناختند.
در ميان
انبوه
حاضران
همهمه در
گرفت. هر کس
از ديگري مي
پرسيد که
مقصود
پيامبر از
اين عمل
چيست؟! صداي
گرم پيامبر
آنها را
بخود آورد و
پرسيد : هان
اي مردم ،
سزاوارترين
فرد بر
مومنان از
خود آنها
کيست؟
ياران
پيامبر
پاسخ دادند:
خداوند و
پيامبر از
او بهتر مي
دانند.
پيامبر
ادامه داد: "خداوند
مولاي من و
من مولاي
مومنان
هستم، من بر
آنها از
خودشان
سزاوارترم .
پس هر که من
مولاي او
هستم، علي
نيز مولاي
اوست.
احمد بن
حنبل در
مسند مي
گويد:
پيامبر اين
جمله را
چهار با
تکرار نمود.
هنوز جمعيت
به خود
نيامده بود
که صداي
دلنواز
رسول خدا در
فضا پيچيد:
"پروردگارا
دوست بدار
کسي را که
علي را دوست
دارد و دشمن
بدار کسي را
که علي را
دشمن دارد.خدايا،
دوستان علي
را ياري کن و
دشمنان او
را خوار نما..."
آنگاه از
حاضران
خواست که به
غائبان خبر
دهند و
ديگران را
از اين
حادثه مطلع
سازند.
پس از اين
واقعه ،
انبوه
مسلمانان
حج گزار
هنوز
پراکنده
نشده بودند
که ناگاه
آثار وحي بر
چهره مبارک
رسول خدا
ظاهر شد."خداوند
به او بشارت
داد: امروز
آئين خود را
کامل نمودم
و نعمت خويش
را بر شما
تمام کردم و
اسلام را
دين شما
برگزيدم"
صداي تکبير
پيامبر
برخاست . آن
حضرت فرمود:
خدا را
سپاسگزارم
که آئين خود
را کامل
گردانيد و
نعمت خود را
به پايان
رسانيد و از
رسالت من و
ولايت علي
پس از من
خشنود گشت"
آنگاه
پيامبر از
جايگاه خود
پايين آمد و
ياران او
دسته دسته
به نزد علي
آمدند و
تبريک
گفتند و او
را مولاي
خود و مولاي
هر مرد و زن
با ايمان
خواندند.
بنابر منابع تاريخي ، اولين کساني که دست بر دست پيامبر وعلي نهادند،
ابوبکر ، عمربن خطاب، عثمان ، طلحه و زبير بودند.
|