 |
امير
مومنان (ع)
و بعثت
پيامبر |
حضرت محمد (ص)
پيش از نبوت
مدتي را در
غار حرا به
سر مي برد و
با خداوند به
راز ونياز مي
پرداخت. در
آن زمان
تنها علي (ع)
و خديجه همسر
محمد (ص)
ازاين مسئله
مطلع بودند و
براي آن حضرت
آب و غذا مي
بردند.
بالاخره
زماني فرا
رسيد که حضرت
محمد ( ص) از
جانب خدا به
پيامبري
مبعوث گرديد.
با بعثت
پيامبر
اسلام، دوره
اي ديگر از
زندگي حضرت
علي (ع) آغاز
شد . اين دوره 23
سال ادامه
داشت . 13 سال آن
درمکه و 10 سال
در مدينه
گذشت.در اين
دوران علي ( ع)
همواره تابع
دستورات
رسول خدا بود
و تاريخ شاهد
فرمانبرداري
و وفاداري او
به رسول
خداست.وقتي
حضرت محمد (ص)
به پيامبري
برگزيده شد ،
علي (ع) 10 ساله
بود.او در
ميان مردان،
نخستين کسي
است که به
پيامبري
حضرت محمد(ص)
ايمان آورد و
در بين زنان
حضرت خديجه
همسر گرامي
حضرت محمد(ص)
در ايمان به
اسلام بر
ديگران سبقت
جست. اين
مسئله در
منابع مهم
تاريخي
مسلمانان ،
ضبط و ثبت
گرديده است و
اين سخن از
پيامبر نقل
شده است که
فرمود:
" يا علي تو
اولين مومن و
اولين
مسلمان هستي
. تو کسي هستي
که نسبت تو
به من مانند
نسبت هارون
به موسي است".
پس از بعثت ،
سه سال دعوت
پيامبر به
صورت
مخفيانه
جريان داشت.
سپس به آن
حضرت دستور
الهي رسيد و
آيه اي نازل
گرديد که در
آن به پيامبر
فرمان داده
شده بود دعوت
خود را در
ميان بستگان
و قبيله اش
علني سازد.
پيامبر بر
اساس اين
فرمان ،
خويشاوندان
و نزديکان و
بزرگان بني
هاشم را دعوت
کرد تا پيام
الهي را به
گوش آنان
برساند. وقتي
همه جمع
شدند، آن
حضرت با بيان
گرمي دعوت
خود را عرضه
داشت و فرمود:
اي فرزندان
عبدالمطلب
يقين بدانيد
من جواني از
عرب را نمي
شناسم که
براي قوم خود
، بهتر از
آنچه من براي
شما آورده
ام، آورده
باشد.من براي
شما خير دنيا
و آخرت آورده
ام. خداوند
به من دستور
داده است که
شما را به
سوي او دعوت
کنم. اينک من
شما را به
گفتن دو کلمه
دعوت مي کنم .آن
دو کلمه يکي
شهادت بر
يکتايي
خداوند و
ديگر شهادت
بر اينکه من
فرستاده
اويم. پس هر
کس از شما که
در اين مورد
به من پاسخ
دهد و مرا
براي تحقق
اين هدف ياري
کند، برادر و
وصي و پس از
من جانشينم
خواهد بود"
وقتي سخنان
پيامبر تمام
شد، هيچ کس
به آن حضرت
پاسخ نداد.
تنها
ابوطالب
اعلام
موافقت نمود
و خطاب به
پيامبر
فرمود:
ماموريت
خويش را
انجام بدهد.
در اين اين
هنگام علي (ع)
از ميان
مهمانان
برخاست و با
رشادت و
اطمينان
قلبي با صداي
بلند گفت:" اي
پيامبر خدا،
من براي کمک
به شما آماده
ام."
پيامبر به او
فرمود: بنشين
و براي بار
دوم سخن خود
را براي
مهمانان
تکرار کرد.
ولي آنان
سکوت کردند و
باز علي
برخاست و
اعلام
آمادگي کرد
تا اينکه
پيامبر براي
سومين مرتبه
نيز پيام خود
را تکرار
فرمود. اما
هيچ کس جز
علي(ع) اعلام
وفاداري و
کمک نکرد. در
اين هنگام
پيامبر با
خشنودي
فرمودند:"
آگاه باشيد
که علي برادر
من، و وصي
من، و خليفه
من در ميان
شماست."
با علني شدن
دعوت
پيامبر، کم
کم بر شمار
مسلمانان
افزوده مي شد.
از سويي ديگر
بت پرستان و
مشرکين قريش
در برابر
پيامبر
موضعگيري
کردند وبه
آزار
و اذيت
مسلمانان
پرداختند.
گرچه قريش
عهده دار
شکنجه و
سرکوب
مومنان
شدند. اما
آنها قادر
نبودند نسبت
به شخص رسول
خدا تعرض
نمايند چرا
که مي
دانستند
ابوطالب
عموي پيامبر
که مردي
قدرتمند و
صاحب نفوذ
است ، مانع
هر گونه
مزاحمت
مشرکان براي
رسول خدا
خواهد شد. به
همين دليل
آنان
فرزندان خود
را تشويق مي
کردند تا با
پرتاب سنگ و
خاک به رسول
خدا او را
مورد اهانت
قرار دهند.
در آن زمان
تنها علي (ع )
که نوجواني
بيش نبود ،
با شجاعت
کودکان را از
پيرامون
رسول خدا
پراکنده مي
کرد و به آن
حضرت مي
فرمود:" اي
رسول خدا هر
گاه عزم رفتن
به جايي را
داري مرا خبر
کن تا همراهت
باشم"
در دورا ن
محاصره
اقتصادي ،
پيامبر شاهد
غم
انگيزترين
روزهاي
زندگيش بود.
چرا که دو
يار با وفا و
فداکار خود
يعني عمويش
ابوطالب و
همسرش حضرت
خديجه (س) را
از دست داد.
قلب علي نيز
در از دست
دادن پدرش
ابوطالب،
اندهناک شد و
او را در کمک
و ياري به
پيامبر مصمم
تر کرد. و اين
نزديکي باعث
شد تا پيامبر
با حضور علي
، دلگرم و
اميدوارتر
اهداف خويش
را دنبال
نمايد .
سه سال
محاصره با
سختي ها و
رنجهايش به
پايان رسيد،
اما دشمني
آنان با رسول
خدا به جايي
رسيد که روزي
در محلي به
نام "
دارالندوه "گرد
آمدند و با
هم تصميم
گرفتند که از
هر قبيله
فردي انتخاب
شود تا شبانه
بر رسول خدا
هجوم آورند و
آن حضرت را
به قتل
رسانند.
اما خداوند
پيامبر را از
اين توطئه
آگاه نمود و
به ايشان
دستور
داد تا مکه
را به قصد
مدينه ترک
کند.
بنابراين
بدون ترديد
علي ( ع) را
مامور کرد
تاشب بر بستر
وي بخوابد تا
مشرکان فکر
کنند که
پيامبر در
خانه حضور
دارد. وقتي
پيامبر اين
موضوع را با
علي(ع) در
ميان گذاشت،
او از خطراتي
که جانش را
تهديد مي کرد
چيزي نپرسيد
. تنها اين
سئوال را
مطرح کرد که
آيا جان رسول
خدا محفوظ
خواهد ماند
يا نه؟! و
پيامبر
فرمود که
خداوند چنين
وعده داده
است و علي
خدا را سپاس
گفت
و با کمال
اخلاص و
دلاوري اين
کار را
پذيرفت .
وقتي گروه
توطئه گر به
خانه پيامبر
هجوم بردند
تا جنايت خود
را عملي
سازند ، حضرت
علي (ع) با
کمال
خونسردي
برخاست و به
آنها گفت: "
چه کار
داريد؟ آنها
در حاليکه
بسيار متعجب
و حيرت زده
شده بودند
پرسيدند:
محمد کجاست؟
علي (ع) پاسخ
داد:" مگر او
را به من
سپرده
بوديد؟ آيا
شما نگفتيد
که از شهر
بيرونش مي
کنيم ، اکنون
او شهر شما
را ترک گفته
است..بدين
ترتيب توطئه
آنان نقش بر
آب شد و
پيامبر به
خواست
خداوند حکيم
زنده ماند.
پيامبر در
غاري به نام "ثور"
مخفي شده بود
و تنها علي (ع)
از مخفيگاه ا
و با خبر بود.
چرا که او
محرم راز
پيامبر بود.
شب بعد علي(ع)
به غار ثور
رفت . پيامبر
از آنجا که
او را امين و
مورد اعتماد
خويش مي
دانست به وي
فرمود که
امانت هاي
مردم را که
نزد پيامبر
نگهداري مي
شد، بدست
صاحبانشان
بسپارد و
فاطمه زهرا (س)
دختر گرامي
رسول خدا و
ديگر زنان
خانواده را
با خود
بردارد و در
محلي به نام "
قبا" به
پيامبر ملحق
شود.
چند
روز بعد که
که علي (ع) به
همراه
مادربزرگوارش
بنت اسد و
فاطمه زهرا
دختر پيامبر
و تني چند از
از همراهان
ديگر در محل
قرار( مسجد
قبا) حاضر
شدند ،
پيامبر
خود به حضور
ايشان
شتافتند
. او را در
بغل گرفتند و
هنگامي که
چشمان
مبارکشان به
پاهاي مجروح
و خسته علي (ع)
افتاد ،
قطرات اشک از
ديدگان
مبارکشان
سرازير شد.
بالاخره پس
از چند
روزعزيمت به
مدينه انجام
گرفت
. با هجرت
پيامبر از
مکه به مدينه
دوره اي ديگر
از زندگي
امام علي (ع)
آغاز شد.
زندگي علي (ع)
پس از هجرت
پيامبر تا
زمان رحلت
ايشان از 10
سال تجاوز
نمي کند.اين
بخش از زندگي
آن حضرت ،
مملو از
فداکاري و
جانبازي است
و يک رشته
حوادث مهمي
را به دنبال
دارد.
علي (ع) همه جا
با پيامبر و
همراه اوست.
شاهد نزول
کلام وحي بر
پيامبر ،
کاتب او در
نوشتن آيات
الهي و ياور
پيامبر براي
شکل گيري يک
جامعه کامل
اسلامي است و
به همين خاطر
نزديکترين
افراد در خلق
و خوي به
رسول خداست و
نيز
محبوبترين
انسانها در
نزد اوست .
تا آنجا که
پيامبر (ص)
تنها با
ايشان عقد
اخوت مي بندد
وبه
علي (ع) مي
فرمايد:" در
دنيا و آخرت
تو برادر من
، و من برادر
تو هستم."
همچنين تنها
خانه علي(ع)
بود که دري
خصوصي به
مسجد النبي
داشت و تمام
ياران رسول خدا اين موضوع را فضيلت بزرگي براي علي(ع) تلقي مي کردند |