|
مفهوم واژه حجاب
پيش از اينكه استنباط خود را در اين باره ذكر كنيم لازم استيك نكته را يادآورى كنيم.آن نكته اين است كه معناى لغوى «حجاب» كه در عصر ما اين كلمه براى پوشش زن معروف شده است چيست؟ كلمه «حجاب» هم به معنى پوشيدن است و هم به معنى پرده و حاجب.بيشتر، استعمالش به معنى پرده است.اين كلمه از آن جهت مفهوم پوشش مىدهد كه پرده وسيله پوشش است، و شايد بتوان گفت كه به حسب اصل لغت هر پوششى حجاب نيست، آن پوشش «حجاب» ناميده مىشود كه از طريق پشت پرده واقع شدن صورت گيرد.در قرآن كريم در داستان سليمان غروب خورشيد را اين طور توصيف مىكند: حتى توارت بالحجاب (1) يعنى تا آن وقتى كه خورشيد در پشت پرده مخفى شد.پرده حاجز ميان قلب و شكم را «حجاب» مي
نامند.
در دستورى كه امير المؤمنين عليه السلام به مالك اشتر نوشته است مىفرمايد: «فلا تطولن احتجابك عن رعيتك» (2) يعنى در ميان مردم باش، كمتر خود را در اندرون خانه خود از مردم پنهان كن; حاجب و دربان تو را از مردم جدا نكند، بلكه خودت را در معرض ملاقات و تماس مردم قرار بده تا ضعيفان و بيچارگان بتوانند نيازمنديها و شكايات خود را به گوش تو برسانند و تو نيز از جريان امور بى اطلاع نمانى.
ابن خلدون در مقدمه خويش فصلى دارد تحت عنوان «فصل في الحجاب كيف يقع فى الدول و انه يعظم عند الهرم» .در اين فصل بيان مىكند كه حكومتها در بدو تشكيل ميان خود و مردم حائل و فاصلهاى قرار نمىدهند ولى تدريجا حائل و پرده ميان حاكم و مردم ضخيمتر مىشود تا بالاخره عواقب ناگوارى به وجود مىآورد.ابن خلدون كلمه «حجاب» را به معنى پرده و حائل (نه پوشش) به كار برده است.
استعمال كلمه «حجاب» در مورد پوشش زن يك اصطلاح نسبتا جديد است.در قديم و مخصوصا در اصطلاح فقها كلمه «ستر» كه به معنى پوشش استبه كار رفته است.فقها چه در كتاب الصلوة و چه در كتاب النكاح كه متعرض اين مطلب شدهاند كلمه «ستر» را به كار بردهاند نه كلمه «حجاب» را.
بهتر اين بود كه اين كلمه عوض نمىشد و ما هميشه همان كلمه «پوشش» را به كار مىبرديم، زيرا چنانكه گفتيم معنى شايع لغت «حجاب» پرده است و اگر در مورد پوشش به كار برده مىشود به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن است و همين امر موجب شده كه عده زيادى گمان كنند كه اسلام خواسته است زن هميشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بيرون نرود.
وظيفه پوشش كه اسلام براى زنان مقرر كرده استبدين معنى نيست كه از خانه بيرون نروند.زندانى كردن و حبس زن در اسلام مطرح نيست.در برخى از كشورهاى قديم مثل ايران قديم و هند چنين چيزهايى وجود داشته است ولى در اسلام وجود ندارد.
پوشش زن در اسلام اين است كه زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوهگرى و خودنمايى نپردازد.آيات مربوطه همين معنى را ذكر مىكند و فتواى فقها هم مؤيد همين مطلب است و ما حدود اين پوشش را با استفاده از قرآن و منابع سنت ذكر خواهيم كرد.در آيات مربوطه لغت «حجاب» به كار نرفته است.آياتى كه در اين باره هست، چه در سوره مباركه نور و چه در سوره مباركه احزاب، حدود پوشش و تماسهاى زن و مرد را ذكر كرده استبدون آنكه كلمه «حجاب» را به كار برده باشد. آيهاى كه در آن كلمه «حجاب» به كار رفته است مربوط استبه زنان پيغمبر اسلام.
مىدانيم كه در قرآن كريم درباره زنان پيغمبر دستورهاى خاصى وارد شده است. اولين آيه خطاب به زنان پيغمبر با اين جمله آغاز مىشود: يا نساء النبى لستن كاحد من النساء يعنى شما با ساير زنان فرق داريد.اسلام عنايتخاصى داشته است كه زنان پيغمبر، چه در زمان حيات آن حضرت و چه بعد از وفات ايشان، در خانههاى خود بمانند، و در اين جهتبيشتر منظورهاى اجتماعى و سياسى در كار بوده است.قرآن كريم صريحا به زنان پيغمبر مىگويد: و قرن فى بيوتكن يعنى در خانههاى خود بمانيد. اسلام مىخواسته است «امهات المؤمنين» كه خواه ناخواه احترام زيادى در ميان مسلمانان داشتند از احترام خود سوء استفاده نكنند و احيانا ابزار عناصر خودخواه و ماجراجو در مسائل سياسى و اجتماعى واقع نشوند.و چنانكه مىدانيم يكى از امهات المؤمنين (عايشه) كه از اين دستور تخلف كرد ماجراهاى سياسى ناگوارى براى جهان اسلام به وجود آورد.خود او هميشه اظهار تاسف مىكرد و مىگفت دوست داشتم فرزندان زيادى از پيغمبر مىداشتم و مىمردند اما به چنين ماجرايى دست نمىزدم.
سر اينكه زنان پيغمبر ممنوع شدند از اينكه بعد از آن حضرت با شخص ديگرى ازدواج كنند به نظر من همين است; يعنى شوهر بعدى از شهرت و احترام زنش سوء استفاده مىكرد و ماجراها مىآفريد.بنابر اين اگر درباره زنان پيغمبر دستور اكيدتر و شديدترى وجود داشته باشد بدين جهت است.
به هر حال آيهاى كه در آن آيه كلمه «حجاب» به كار رفته آيه53 از سوره احزاب است كه مىفرمايد: و اذا سالتموهن متاعا فاسالوهن من وراء حجاب يعنى اگر از آنها متاع و كالاى مورد نيازى مطالبه مىكنيد از پشت پرده از آنها بخواهيد.در اصطلاح تاريخ و حديث اسلامى هر جا نام «آيه حجاب» آمده است مثلا گفته شده قبل از نزول آيه حجاب چنان بود و بعد از نزول آيه حجاب چنين شد، مقصود اين آيه است كه مربوط به زنان پيغمبر است (3) ، نه آيات سوره نور كه مىفرمايد:
قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم
- الى آخر -
قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن .
يا آيه سوره احزاب كه مىفرمايد:
يدنين عليهن من جلابيبهن الى آخر.
اما اينكه چطور در عصر اخير به جاى اصطلاح رايج فقها يعنى ستر و پوشش كلمه حجاب و پرده و پردگى شايع شده استبراى من مجهول است، و شايد از ناحيه اشتباه كردن حجاب اسلامى به حجابهايى كه در ساير ملل مرسوم بوده استباشد.
كتاب: مجموعه آثار جلد 19 صفحه 429
نويسنده: استاد شهيد مرتضى مطهرى
سيماى حقيقى مساله حجاب
حقيقت امر اين است كه در مساله پوشش - و به اصطلاح عصر اخير حجابسخن در اين نيست كه آيا زن خوب است پوشيده در اجتماع ظاهر شود يا عريان؟ روح سخن اين است كه آيا زن و تمتعات مرد از زن بايد رايگان باشد؟ آيا مرد بايد حق داشته باشد كه از هر زنى در هر محفلى حداكثر تمتعات را به استثناى زنا ببرد يا نه؟
اسلام كه به روح مسائل مىنگرد جواب مىدهد: خير، مردان فقط در محيط خانوادگى و در كادر قانون ازدواج و همراه با يك سلسله تعهدات سنگين مىتوانند از زنان به عنوان همسران قانونى كامجويى كنند، اما در محيط اجتماع استفاده از زنان بيگانه ممنوع است.و زنان نيز از اينكه مردان را در خارج از كانون خانوادگى كامياب سازند به هر صورت و به هر شكل ممنوع مىباشند.
درست است كه صورت ظاهر مساله اين است كه زن چه بكند؟ پوشيده بيرون بيايد يا عريان؟ يعنى آن كس كه مساله به نام او عنوان مىشود زن است و احيانا مساله با لحن دلسوزانهاى طرح مىشود كه آيا بهتر است زن آزاد باشد يا محكوم و اسير و در حجاب؟ اما روح مساله و باطن مطلب چيز ديگر است و آن اينكه آيا مرد بايد در بهرهكشى جنسى از زن، جز از جهت زنا، آزادى مطلق داشته باشد يا نه؟ يعنى آن كه در اين مساله ذى نفع است مرد است نه زن، و لااقل مرد از زن در اين مساله ذىنفعتر است.به قول ويل دورانت:
«دامنهاى كوتاه براى همه جهانيان بجز خياطان نعمتى است.» پس روح مساله، محدوديت كاميابيها به محيط خانوادگى و همسران مشروع، يا آزاد بودن كاميابيها و كشيده شدن آنها به محيط اجتماع است.اسلام طرفدار فرضيه اول است.
از نظر اسلام محدوديت كاميابيهاى جنسى به محيط خانوادگى و همسران مشروع، از جنبه روانى به بهداشت روانى اجتماع كمك مىكند، و از جنبه خانوادگى سبب تحكيم روابط افراد خانواده و برقرارى صميميت كامل بين زوجين مىگردد، و از جنبه اجتماعى موجب حفظ و استيفاى نيروى كار و فعاليت اجتماع مىگردد، و از نظر وضع زن در برابر مرد، سبب مىگردد كه ارزش زن در برابر مرد بالا رود.
فلسفه پوشش اسلامى به نظر ما چند چيز است.بعضى از آنها جنبه روانى دارد و بعضى جنبه خانه و خانوادگى، و بعضى ديگر جنبه اجتماعى، و بعضى مربوط استبه بالا بردن احترام زن و جلوگيرى از ابتذال او.
حجاب در اسلام از يك مساله كلىتر و اساسىترى ريشه مىگيرد و آن اين است كه اسلام مىخواهد انواع التذاذهاى جنسى، چه بصرى و لمسى و چه نوع ديگر، به محيط خانوادگى و در كادر ازدواج قانونى اختصاص يابد، اجتماع منحصرا براى كار و فعاليتباشد.بر خلاف سيستم غربى عصر حاضر كه كار و فعاليت را با لذتجوييهاى جنسى به هم مىآميزد اسلام مىخواهد اين دو محيط را كاملا از يكديگر تفكيك كند.
كتاب: مجموعه آثار جلد 19 صفحه 432
نويسنده: استاد شهيد مرتضى مطهرى
پوشش تقويت كننده پيوند خانوادگى
شك نيست كه هر چيزى كه موجب تحكيم پيوند خانوادگى و سبب صميميت رابطه زوجين گردد براى كانون خانواده مفيد است و در ايجاد آن بايد حداكثر كوشش مبذول شود، و بالعكس هر چيزى كه باعثسستى روابط زوجين و دلسردى آنان گردد به حال زندگى خانوادگى زيانمند است و بايد با آن مبارزه كرد.
اختصاص يافتن استمتاعات و التذاذهاى جنسى به محيط خانوادگى و در كادر ازدواج مشروع، پيوند زن و شوهرى را محكم مىسازد و موجب اتصال بيشتر زوجين به يكديگر مىشود.
فلسفه پوشش و منع كاميابى جنسى از غير همسر مشروع، از نظر اجتماع خانوادگى اين است كه همسر قانونى شخص از لحاظ روانى عامل خوشبخت كردن او به شمار برود; در حالى كه در سيستم آزادى كاميابى، همسر قانونى از لحاظ روانى يك نفر رقيب و مزاحم و زندانبان به شمار مىرود و در نتيجه كانون خانوادگى بر اساس دشمنى و نفرت پايهگذارى مىشود.
علت اينكه جوانان امروز از ازدواج گريزانند و هر وقتبه آنان پيشنهاد مىشود، جواب مىدهند كه حالا زود است، ما هنوز بچهايم، و يا به عناوين ديگر از زير بار آن شانه خالى مىكنند همين است; و حال آنكه در قديم يكى از شيرينترين آرزوهاى جوانان ازدواج بود.جوانان پيش از آنكه به بركت دنياى اروپا كالاى زن اينهمه ارزان و فراوان گردد «شب زفاف را كم از تخت پادشاهى» نمىدانستند.
ازدواج در قديم پس از يك دوران انتظار و آرزومندى انجام مىگرفت و به همين دليل زوجين يكديگر را عامل نيكبختى و سعادت خود مىدانستند، ولى امروز كامجوييهاى جنسى در غير كادر ازدواج به حد اعلى فراهم است و دليلى براى آن اشتياقها وجود ندارد.
معاشرتهاى آزاد و بىبند و بار پسران و دختران ازدواج را به صورت يك وظيفه و تكليف و محدوديت درآورده است كه بايد آن را با توصيههاى اخلاقى و يا احياناچنانكه برخى از جرايد پيشنهاد مىكنند - با اعمال زور بر جوانان تحميل كرد.
تفاوت آن جامعه كه روابط جنسى را محدود مىكند به محيط خانوادگى و كادر ازدواج قانونى، با اجتماعى كه روابط آزاد در آن اجازه داده مىشود اين است كه ازدواج در اجتماع اول پايان انتظار و محروميت، و در اجتماع دوم آغاز محروميت و محدوديت است.در سيستم روابط آزاد جنسى پيمان ازدواج به دوران آزادى دختر و پسر خاتمه مىدهد و آنها را ملزم مىسازد كه به يكديگر وفادار باشند و در سيستم اسلامى به محروميت و انتظار آنان پايان مىبخشد.
سيستم روابط آزاد اولا موجب مىشود كه پسران تا جايى كه ممكن است از ازدواج و تشكيل خانواده سر باز زنند و فقط هنگامى كه نيروهاى جوانى و شور و نشاط آنها رو به ضعف و سستى مىنهد اقدام به ازدواج كنند و در اين موقع زن را فقط براى فرزند زادن و احيانا براى خدمتكارى و كلفتى بخواهند، و ثانيا پيوند ازدواجهاى موجود را سست مىكند و سبب مىگردد به جاى اينكه خانواده بر پايه يك عشق خالص و محبت عميق استوار باشد و هر يك از زن و شوهر همسر خود را عامل سعادت خود بداند بر عكس به چشم رقيب و عامل سلب آزادى و محدوديتببيند و چنانكه اصطلاح شده استيكديگر را «زندانبان» بنامند.
وقتى پسر يا دخترى مىخواهد بگويد ازدواج كردهام، مىگويد براى خودم زندانبان گرفتهام.اين تعبير براى چيست؟ براى اينكه قبل از ازدواج آزاد بود هر كجا بخواهد برود، با هر كسى بخواهد برقصد، بلاسد، هيچ كس نبود كه بگويد بالاى چشمت ابروست.ولى پس از ازدواج اين آزاديها محدود شده است، اگر يك شب دير به خانه بيايد مورد مؤاخذه همسرش قرار مىگيرد كه كجا بودى؟ و اگر در محفلى با التهاب با دخترى برقصد همسرش به او اعتراض مىكند.واضح است كه روابط خانواده در چنين سيستمى تا چه اندازه سرد و سست و غير قابل اطمينان است.
بعضيها مانند برتراند راسل پنداشتهاند كه جلوگيرى از معاشرتهاى آزاد صرفا به خاطر اطمينان مرد نسبتبه نسل است; براى حل اشكال، استفاده از وسائل ضد آبستنى را پيشنهاد كردهاند; در صورتى كه مساله، تنها پاكى نسل نيست; مساله مهم ديگر ايجاد پاكترين و صميمىترين عواطف بين زوجين و برقرار ساختن يگانگى و اتحاد كامل در كانون خانواده است.تامين اين هدف وقتى ممكن است كه زوجين از هر گونه استمتاع از غير همسر يا همسران قانونى چشم بپوشند، مرد چشم به زن ديگر نداشته باشد و زن نيز در صدد تحريك و جلب توجه كسى جز شوهر خود نباشد و اصل ممنوعيت هر نوع كاميابى جنسى در غير كادر خانواده حتى قبل از ازدواج هم رعايت گردد.
به علاوه، زنى كه تا اينجا پيش رفته است كه به پيروى از امثال راسل و تقليد از صاحبان مكتب «اخلاق نوين جنسى» با داشتن همسر قانونى عشق خود را در جاى ديگر جستجو مىكند و با مرد مورد عشق و علاقه خود همبستر مىشود، چه اطمينانى هست كه به خاطر همسر قانونى كه چندان مورد علاقهاش نيست وسائل ضد آبستنى به كار برد و از مرد مورد عشق و علاقه خود آبستن نشود و فرزند را به ريش همسر قانونى نبندد؟ قطعا چنين زنى مايل است كه فرزندى كه به دنيا مىآورد از مرد مورد علاقهاش باشد نه از مردى كه فقط به حكم قانون همسر اوست و الزاما به حكم قانون نبايد از غير او آبستن شود.همچنان مرد نيز طبعا علاقهمند است كه از زن مورد عشق و علاقهاش فرزند داشته باشد نه از زنى كه با زور قانون به او پيوند كردهاند.دنياى اروپا عملا نشان داده است كه با وجود وسائل ضد آبستنى آمار فرزندان غير مشروع وحشتآور است.
كتاب: مجموعه آثار جلد 19 صفحه 437
نويسنده: استاد شهيد مرتضى مطهرى
پوشش موجب استوارى اجتماع است
كشانيدن تمتعات جنسى از محيط خانه به اجتماع، نيروى كار و فعاليت اجتماع را ضعيف مىكند.بر عكس آنچه كه مخالفين حجاب خردهگيرى كردهاند و گفتهاند: «حجاب موجب فلج كردن نيروى نيمى از افراد اجتماع است» بىحجابى و ترويج روابط آزاد جنسى موجب فلج كردن نيروى اجتماع است.
آنچه موجب فلج كردن نيروى زن و حبس استعدادهاى اوستحجاب به صورت زندانى كردن زن و محروم ساختن او از فعاليتهاى فرهنگى و اجتماعى و اقتصادى است و در اسلام چنين چيزى وجود ندارد.اسلام نه مىگويد كه زن از خانه بيرون نرود و نه مىگويد حق تحصيل علم و دانش ندارد - بلكه علم و دانش را فريضه مشترك زن و مرد دانسته است - و نه فعاليت اقتصادى خاصى را براى زن تحريم مىكند.اسلام هرگز نمىخواهد زن بيكار و بيعار بنشيند و وجودى عاطل و باطل بار آيد.پوشانيدن بدن به استثناى وجه و كفين مانع هيچ گونه فعاليت فرهنگى يا اجتماعى يا اقتصادى نيست. آنچه موجب فلج كردن نيروى اجتماع است آلوده كردن محيط كار به لذتجوييهاى شهوانى است.
آيا اگر پسر و دخترى در محيط جداگانهاى تحصيل كنند و فرضا در يك محيط درس مىخوانند دختران بدن خود را بپوشانند و هيچ گونه آرايشى نداشته باشند بهتر درس مىخوانند و فكر مىكنند و به سخن استاد گوش مىكنند يا وقتى كه كنار هر پسرى يك دختر آرايش كرده با دامن كوتاه تا يك وجب بالاى زانو نشسته باشد؟ آيا اگر مردى در خيابان و بازار و اداره و كارخانه و غيره با قيافههاى محرك و مهيج زنان آرايش كرده دائما مواجه باشد بهتر سرگرم كار و فعاليت مىشود يا در محيطى كه با چنين مناظرى روبرو نشود؟ اگر باور نداريد، از كسانى كه در اين محيطها كار مىكنند بپرسيد.هر مؤسسه يا شركتيا ادارهاى كه سخت مايل است كارها به خوبى جريان يابد از اين نوع آميزشها جلوگيرى مىكند.اگر باور نداريد تحقيق كنيد.
حقيقت اين است كه اين وضع بىحجابى رسوا كه در ميان ماست و از اروپا و آمريكا هم داريم جلو مىافتيم از مختصات جامعههاى پليد سرمايهدارى غربى است و يكى از نتايجسوء پول پرستىها و شهوترانيهاى سرمايهداران غرب است، بلكه يكى از طرق و وسائلى است كه آنها براى تخدير و بى حس كردن اجتماعات انسانى و درآوردن آنها به صورت مصرف كننده اجبارى كالاهاى خودشان به كار مىبرند.
«اطلاعات» 5/9/47 گزارشى از اداره كل نظارت بر مواد خوردنى، آشاميدنى، آرايشى نقل كرده است.درباره لوازم آرايش چنين مىنويسد:
«تنها در ظرف يك سال 210 هزار كيلو مواد و لوازم آرايش از قبيل ماتيك، سرخاب، كرم، پودر، سايه چشم براى مصرف خانمها وارد شده است.از اين مقدار 181 هزار كيلوگرم آن انواع كرم بوده است.در اين مدت به 1650 قوطى و 2500 دوجين پودر صورت و 4604 عدد روژ لب، 2280 عدد صابون لاغرى، 2280
آمپول آرايشى اجازه ورود داده شده است.البته بايد 3100 عدد سايه چشم و 2400 خط چشم را نيز به آن اضافه كرد.» آرى بايد زن ايرانى به بهانه «تجدد» و «تقدم» و «مقتضيات زمان» هر روز و هر ساعتبا وسائلى كه در دنياى سرمايهدارى تهيه مىشود خود را در معرض نمايش بگذارد تا بتواند چنين مصرف كننده لايقى براى كارخانههاى اروپايى باشد.اگر زن ايرانى بخواهد خود را فقط براى همسر قانونى و يا براى حضور در مجالس اختصاصى زنان بيارايد، نه مصرف كننده لايقى براى سرمايهداران غربى خواهد بود و نه وظيفه و ماموريت ديگرش را كه عبارت است از انحطاط اخلاق جوانان و ضعف اراده آنان و ايجاد ركود در فعاليت اجتماعى، به نفع استعمار غرب انجام خواهد داد.
در جامعههاى غير سرمايهدارى با همه احساسات ضد مذهبى كه در آنجا وجود دارد كمتر شنيده مىشود كه چنين رسواييها به نام آزادى زن وجود داشته باشد.
كتاب: مجموعه آثار جلد 19 صفحه 439
نويسنده: استاد شهيد مرتضى مطهرى
بحثى مختصر درباره علل و عوامل پيدايش حجاب
علت و فلسفه پيدا شدن حجاب چيست؟ چطور شد كه در ميان همه يا بعضى ملل باستانى پديد آمد؟ اسلام كه دينى است كه در همه دستورهاى خويش فلسفه و منظورى دارد چرا و روى چه مصلحتى حجاب را تاييد و يا تاسيس كرد؟
مخالفان حجاب سعى كردهاند جريانات ظالمانهاى را به عنوان علت پيدا شدن حجاب ذكر كنند، و در اين جهت ميان حجاب اسلامى و غير اسلامى فرق نمىگذارند، چنين وانمود مىكنند كه حجاب اسلامى نيز از همين جريانات ظالمانه سرچشمه مىگيرد.
در باب علت پيدا شدن حجاب نظريات گوناگونى ابراز شده است و غالبا اين علتها براى ظالمانه يا جاهلانه جلوه دادن حجاب ذكر شده است.ما مجموع آنها را ذكر مىكنيم.نظرياتى كه به دست آوردهايم بعضى فلسفى و بعضى اجتماعى و بعضى اخلاقى و بعضى اقتصادى و بعضى روانى است كه ذيلا ذكر مىشود:
1.ميل به رياضت و رهبانيت (ريشه فلسفى)
2.عدم امنيت و عدالت اجتماعى (ريشه اجتماعى)
3.پدر شاهى و تسلط مرد بر زن و استثمار نيروى وى در جهت منافع اقتصادى مرد (ريشه اقتصادى)
4.حسادت و خودخواهى مرد (ريشه اخلاقى)
5.عادت زنانگى زن و احساس او به اينكه در خلقت از مرد چيزى كم دارد، به علاوه مقررات خشنى كه در زمينه پليدى او و ترك معاشرت با او در ايام عادت وضع شده است (ريشه روانى) علل نامبرده يا به هيچ وجه تاثيرى در پيدا شدن حجاب در هيچ نقطه از جهان نداشته است و بىجهت آنها را به نام علتحجاب ذكر كردهاند و يا فرضا در پديد آمدن بعضى از سيستمهاى غير اسلامى تاثير داشته است در حجاب اسلامى تاثير نداشته استيعنى حكمت و فلسفهاى كه در اسلام سبب تشريع حجاب شده، نبوده است.
همان طور كه ملاحظه مىشود مخالفان حجاب گاهى آن را زاييده يك طرز تفكر فلسفى خاص درباره جهان و لذات جهان معرفى مىكنند و گاهى ريشه سياسى و اجتماعى براى آن ذكر مىكنند و گاهى آن را معلول علل اقتصادى مىدانند و گاهى جنبههاى خاص اخلاقى يا روانى را در پديد آمدن آن دخالت مىدهند.
ما هر يك از اين علل را ذكر و سپس انتقاد مىكنيم و ثابت مىكنيم كه اسلام در فلسفه اجتماعى خود به هيچ يك از اين جهات نظر نداشته است و هيچ يك از آنها با مبانى مسلم و شناخته شده اسلام وفق نمىدهد و در خاتمه به يك علت اساسى اشاره مىكنيم كه از نظر ما موجهترين آنها به شمار مىرود.
كتاب: مجموعه آثار جلد 19 صفحه 395
نويسنده: استاد شهيد مرتضى مطهرى
آيا مىتوان گفت عدم امنيت زنان دليل پيدايش حجاب است؟
ريشه ديگرى كه براى به وجود آمدن پوشش ذكر كردهاند ناامنى است.در زمانهاى قديم بىعدالتى و ناامنى بسيار بوده است.دست تجاوز زورمندان و قلدران به مال و ناموس مردم بيباكانه دراز بوده است.مردم اگر پول و ثروتى داشتند ناچار بودند به صورت دفينه در زير خاك پنهان كنند.علت مخفى ماندن گنجها اين است كه صاحبان طلا و ثروت جرات نمىكردند كه حتى بچههاى خود را از پنهانگاه ثروت خود آگاه سازند; مىترسيدند كه راز آنها به وسيله بچهها فاش شود و مورد تجاوز و گزند قلدران واقع شوند.بدين ترتيب گاهى اتفاق مىافتاد كه پدر با مرگ ناگهانى از دنيا مىرفت و فرصت نمىكرد اسرار خود را به فرزندش بسپارد.قهرا دارايى او در زير خاكها مدفون مىماند.جمله معروف «استر ذهبك و ذهابك و مذهبك» (پول و مسافرت و عقيده خود را آشكار نكن) يادگار آن زمانهاست.
همان طور كه در مورد ثروت امنيت نبود، راجع به زن هم امنيت وجود نداشت.هر كس زن زيبايى داشت ناچار بود او را از نظر زورمندان مخفى نگه دارد، زيرا اگر آنها اطلاع پيدا مىكردند، او ديگر مالك زن خود نبود.
ايران دوره ساسانى ناظر جنايتها و فجايع عجيبى در اين زمينه بوده است. شاهزادگان و موبدان و حتى كدخداها و اربابها هر گاه از وجود زن زيبايى در يك خانه مطلع مىشدند به آن خانه مىريختند و زن را از خانه شوهرش بيرون مىكشيدند.در آن موقع سخن از پوشش و حجاب نبود، سخن از به اصطلاح قايم كردن و مخفى داشتن زن بود كه احدى نفهمد.ويل دورانت در كتاب تاريخ تمدن قضاياى شرمآورى در اين باره از ايران قديم نقل مىكند.كنت گوبينو در كتاب سه سال در ايران مىگويد: «حجابى كه هم اكنون در ايران استبيش از آن اندازه كه مستند به اسلام باشد مستند به ايران قبل از اسلام است.» و مىنويسد كه در ايران قديم مردم هيچ امنيتى در مورد زنها نداشتند.
درباره انوشيروان - كه به غلط او را «عادل» خواندهاند - نقل شده كه وقتى يكى از سرهنگان ارتش او زنى زيبا داشت.انوشيروان به قصد تجاوز به زن او در غياب او به خانهاش رفت.زن جريان را براى شوهر خود نقل كرد.بيچاره شوهر ديد زنش را كه از دست داده سهل است جانش نيز در خطر است.فورا زن خويش را طلاق گفت.وقتى انوشيروان مطلع شد كه وى زنش را طلاق داده استبه او گفتشنيدم يك بوستان بسيار زيبايى داشتهاى و اخيرا آن را رها كردهاى، چرا؟ گفت جاى پاى شير در آن بوستان ديدم ترسيدم مرا بدرد.انوشيروان خنديد و گفت ديگر آن شير به آن بوستان نخواهد آمد.
اين ناامنىها اختصاص به ايران و به زمانهاى قديم نداشته است.داستان اذان نيمه شب كه در داستان راستان آوردهايم نشان مىدهد كه چگونه مشابه اين جريانها در دوران تسلط مردم ماوراء النهر بر دستگاه خلافتبغداد، در بغداد هم رواج داشته است.در همين زمانهاى نزديك خودمان يكى از شاهزادگان در اصفهان از اين گونه تجاوزها زياد داشته است و مردم اصفهان قصههاى زيادى از زمان حكومت او نقل مىكنند.
بررسى
ما وجود ناامنىها و بىعدالتىهاى زمان گذشته و تاثير آنها را در مخفى كردن زن منكر نيستيم.
مسلما حجابهاى افراطى و عقايد افراطى درباره پوشيدن زن معلول همين نوع جريانهاى تاريخى است.ولى بايد ببينيم آيا فلسفه پوشش زن در اسلام همين امر بوده است؟
اولا اين سخن درست نيست كه در عصر ما امنيت كامل از نظر زن برقرار است.در همين دنياى صنعتى اروپا و آمريكا كه به غلط آن را «دنياى متمدن» مىناميم، احيانا آمارهاى وحشتآورى از زناى به عنف مىخوانيم، چه رسد به دنياى به اصطلاح نيمه متمدن و تمام وحشى.تا در جهان حكومتشهوت برقرار است هرگز امنيت ناموسى وجود نخواهد داشت.منتها شكل قضيه تفاوت مىكند.يك وقت كسى مانند فلان خان و فلان قلدر مامور مسلح مىفرستد و زن كسى را از خانهاش بيرون مىكشند، يك وقت ديگر زنى را در يك مجلس شب نشينى و در خلال رقص و دانس «قر» مىزنند و او را از شوهر و فرزند آواره مىكنند.اين گونه حوادث و يا حوادثى از قبيل ربودن زنان و دختران به وسيله تاكسى يا وسيله ديگر زياد اتفاق مىافتد و در روزنامهها مىخوانيم.در روزنامه اطلاعات مورخ6/9/47 تحت عنوان «زنان امريكا در معرض خطر حملات جنسى» مىنويسد:
«واشنگتن آسوشيتدپرس - سه پزشك محقق آمريكايى در گزارشى كه براى دولت امريكا تهيه كردهاند اعلام نمودهاند كه در ميان ايالات امريكا لوس آنجلس از لحاظ ميزان «زناى به عنف» مقام اول را دارد و واشنگتن مقام سيزدهم را حائز است. البته اين بدان معنى نيست كه زنان و دختران در واشنگتن از حملات جنسى درامانند، اما امنيت آنها از بسيارى از شهرهاى بزرگ آمريكا بيشتر است.در هر صد هزار جمعيت لوس آنجلس 52 مورد زناى به عنف وجود دارد در حالى كه در واشنگتن اين رقم7/17 مىباشد.در نيويورك در مدت شش ماه 3000 شكايت از هتك ناموس به زور به اداره پليس رسيده است.سن اين عده شاكيان بين شش سال تا هشتاد و هشتسال بوده و قسمت اعظم شاكيان چهارده ساله بودهاند.» پس اين ادعا كه در عصر ما امنيت ناموسى كامل برقرار است و صاحبان نواميس بايد از اين نظر خاطرشان جمع باشد ياوهاى بيش نيست.
ثانيا فرض كنيم امنيت ناموسى كامل در جهان برقرار شده و تجاوز به عنف ديگر وجود ندارد و هر تجاوزى كه به نواميس مردم مىشود از روى رضاى طرفين است، ريشه نظر اسلام درباره پوشش چيست؟ آيا نظر اسلام به عدم امنيتبوده تا گفته شود اكنون كه امنيت كامل برقرار شده دليلى براى پوشش نيست؟
مسلما علت دستور پوشش در اسلام عدم امنيت نبوده است.لا اقل علت منحصر و اساسى عدم امنيت نبوده است، زيرا اين امر نه در آثار اسلامى به عنوان علت پوشش معرفى شده است و نه چنين چيزى با تاريخ تطبيق مىكند.در ميان اعراب جاهليت پوشش نبود و در عين حال امنيت فردى به واسطه زندگى خاص قبيلهاى و بدوى وجود داشت; يعنى در همان وقت كه در ايران نا امنى فردى و تجاوز به ناموس به حد اعلى وجود داشت و پوشش هم بود، در عربستان اين گونه تجاوز بين افراد قبائل وجود نداشت.
امنيتى كه در زندگى قبيلهاى وجود نداشت امنيت اجتماعى يعنى امنيت گروهى بود و اين گونه عدم امنيتها را پوشش نمىتواند چاره نمايد.به اين معنى كه قبيلهاى به قبيله ديگر شبيخون مىزد.در اين شبيخونها كه به وسيله قبيله بيگانه انجام مىشد همه چيز دستخوش غارت مىگرديد، هم مرد اسير مىشد و هم زن، پوشش زن براى او امنيت نمىآورد.
زندگى اعراب جاهليتبا همه تفاوت عظيم و فاحشى كه با زندگى صنعتى و ماشينى عصر ما داشته، از اين جهت مانند عصر ما بوده يعنى فحشا و زنا حتى در مورد زنان شوهردار فراوان بوده است.ولى به خاطر يك نوع دموكراسى و نبودن حكومت استبدادى كسى زن كسى را به زور از خانهاش بيرون نمىكشيد.با اين تفاوت كه نوعى عدم امنيت فردى در زندگى ماشينى امروز هست كه در آن عصر نبود.
پوشش براى جلوگيرى از تجاوز كسانى است كه در يك جا زندگى مىكنند.
بر حسب خوى و عادت قبيلهاى بين افراد يك قبيله اين جور تجاوزها وجود نداشته است.لهذا نمىتوانيم بگوييم كه اسلام صرفا به خاطر برقرار ساختن امنيت دستور پوشش را وضع كرد.
فلسفه اساسى پوشش چيز ديگر است كه توضيح خواهيم داد.در عين حال نمىخواهيم بگوييم كه مساله امنيت زن از گزند تجاوز مرد به هيچ وجه مورد توجه نبوده است. بعدا در آنجا كه به تفسير آيه «جلباب» مىپردازيم خواهيم ديد كه قرآن كريم بدين اصل توجه داشته است.مدعى اين موضوع نيز نيستيم كه در عصر ما اين فلسفه بىمورد است و امنيت كامل براى زن از ناحيه تجاوزات مردانه برقرار است.تجاوزات به عنف كه در كشورهاى به اصطلاح پيشرفته همه روزه رخ مىدهد، در روزنامههاى ما هم منعكس است.
كتاب: مجموعه آثار جلد 19 صفحه 404
نويسنده: استاد شهيد مرتضى مطهرى
آيا منشاء حجاب حسادت در مردان است؟
ريشه ديگرى كه براى پيدا شدن حجاب ذكر كردهاند جنبه اخلاقى دارد.در اينجا نيز مانند نظريه سابق علت پديد آمدن حجاب را تسلط مرد و اسارت زن معرفى كردهاند، با اين فرق كه در اينجا براى تسلط جويى مرد به جاى ريشه اقتصادى ريشه اخلاقى ذكر شده است; گفتهاند علت اينكه مرد زن را بدين شكل اسير نگه مىدارد حس خودپرستى و حسادت وى نسبتبه مردان ديگر است.مرد نمىخواهد و رشك مىبرد كه مردان ديگر و لو با نگاه كردن يا همسخن شدن از زنى كه تحت اختيار اوست استفاده كنند.
به عقيده اين دسته، قوانين دينى و مذهبى با اينكه در جاهاى ديگر با خودخواهيها و خودپرستيها مبارزه كرده است در اينجا بر عكس عمل كرده روى اين خودخواهى مردان صحه گذاشته منظور آنها را تامين كرده است.
برتراند راسل مىگويد: بشر توانسته است تا حدى در مورد مال و ثروت بر خودخواهى و بخل غالب گردد ولى در مورد زن نتوانسته استبر اين خودخواهى تسلط پيدا كند.از نظر راسل «غيرت» صفت ممدوحى نيست و ريشه آن نوعى بخل و امساك است.
مفهوم سخن راسل اين است كه اگر بذل و بخشش در مورد ثروت خوب است در مورد زن هم خوب است.چرا بخل و امساك و حسادت در مورد مال نكوهيده و در مورد زن ستوده است؟ چرا نان و سفره داشتن و نمك خود را خورانيدن از لحاظ اخلاق اقتصادى مورد تمجيد و ستايش است و همين بذالى و گذشت و كام ديگران را شيرين كردن در اخلاق جنسى مذموم است؟ به عقيده امثال راسل اين تفاوت علت معقولى ندارد، اخلاق نتوانسته است در مورد امور جنسى بر خودخواهى و تسلط جويى بشر غلبه كند، بر عكس تسليم خودپرستى شده همان رذيله را به نام «غيرت» از طرف مرد و به نام «عفاف» و «حجاب» از طرف زن تحت عنوان «اخلاق حسنه» پذيرفته است.
بررسى
از نظر ما در مرد تمايل به عفاف و پاكى زن وجود دارد، يعنى مرد رغبتخاصى دارد كه همسرش پاك و دست نخورده باشد، همچنانكه در خود زن نيز تمايل خاصى به عفاف وجود دارد. البته در زن تمايل به اينكه شوهر با زن ديگر رابطه و آميزش نداشته باشد نيز وجود دارد ولى اين تمايل به عقيده ما ريشه ديگرى دارد مغاير با ريشه تمايل مشابهى كه در مرد است.آنچه در مرد وجود دارد غيرت است و يا آميختهاى است از حسادت و غيرت، ولى آنچه در زن وجود دارد صرفا حسادت است.
ما فعلا درباره لزوم عفاف مرد و ارزشش از نظر خودش و از نظر زن بحث نمىكنيم.
سخن ما فعلا درباره حسى است كه در مرد وجود دارد و به نام «غيرت» ناميده مىشود كه: اولا آيا غيرت همان حسادت است كه تغيير اسم داده استيا چيز ديگرى است؟ ثانيا آيا ريشه پوشش و حجاب اسلامى احترام به حس غيرت مرد استيا جهات ديگرى منظور است؟
اما قسمت اول: ما معتقديم كه حسادت و غيرت دو صفت كاملا متفاوتاند و هر كدام ريشهاى جداگانه دارد.ريشه حسادت خودخواهى و از غرايز و احساسات شخصى مىباشد ولى غيرت يك حس اجتماعى و نوعى است و فايده و هدفش متوجه ديگران است.
غيرت، نوعى پاسبانى است كه آفرينش براى مشخص بودن و مختلط نشدن نسلها در وجود بشر نهاده است.سر اينكه مرد حساسيت فوق العاده در جلوگيرى از آميزش همسرش با ديگران دارد اين است كه خلقت ماموريتى به او داده است تا نسب را در نسل آينده حفظ كند.اين احساس مانند احساس علاقه به فرزند است.همه كس مىداند كه فرزند چقدر رنج و زحمت و هزينه براى پدر و مادر دارد.اگر علاقه مفرط بشر به فرزند نبود احدى اقدام به تناسل و حفظ نسل نمىكرد.اگر حس غيرت هم در مرد نمىبود كه محل بذر را هميشه حفاظت و پاسبانى كند.رابطه نسلها با يكديگر به كلى قطع مىشد، هيچ پدرى فرزند خود را نمىشناخت و هيچ فرزندى پدر خود را نمىدانست كيست.قطع اين رابطه، اساس اجتماعى بودن بشر را متزلزل مىسازد.
پيشنهاد اينكه انسان به عنوان مبارزه با خودخواهى غيرت را كنار بگذارد درست مثل اين است كه پيشنهاد شود غريزه علاقه به فرزند را بلكه به طور كلى مطلق حس ترحم و عاطفه انسانى را به عنوان اينكه يك ميل نفسانى است ريشه كن كنيم; در صورتى كه اين يك ميل نفسانى در درجات پايين حيوانى نيستبلكه يك احساس عالى بشرى است.
علاقه به حفظ نسل در زن هم وجود دارد، ولى در آنجا احتياج به پاسبان نيست، زيرا انتساب فرزند به مادر هميشه محفوظ است و اشتباه پذير نيست.از اينجا مىتوان فهميد كه حساسيت زن در منع آميزش شوهر با ديگران، ريشهاى غير از حساسيت مرد در اين مساله دارد.احساس زن را مىتوان ناشى از خودخواهى و انحصار طلبى دانست ولى احساس مرد چنانكه گفتيم جنبه نوعى و اجتماعى دارد.ما منكر حس حسادت و انحصار طلبى مرد نيستيم.ما مدعى هستيم كه فرضا مرد حسادت خود را با نيروى اخلاقى از ميان ببرد يك نوع حس اجتماعى در او وجود دارد كه اجازه نمىدهد با آميزش همسرش با مردان ديگر موافقت كند.ما مدعى هستيم منحصر شناختن علتحساسيت مرد به حس حسادت كه يك انحراف اخلاقى فردى است اشتباه است.
در برخى از روايات نيز بدين موضوع اشاره شده است كه آنچه در مردان است غيرت است و آنچه در زنان استحسادت.
براى توضيح اين مطلب مىتوان يك نكته را افزود و آن اين است كه زن هميشه مىخواهد مطلوب و معشوق مرد باشد.جلوهگريها، دلبريها و خودنماييهاى زن همه براى جلب نظر مرد است.زن آنقدر كه مىخواهد مرد را عاشق دلخسته خويش كند طالب وصال و لذت جنسى نيست.اگر زن نمىخواهد كه شوهرش با زنان ديگر آميزش داشته باشد به اين جهت است كه مىخواهد مقام معشوق بودن و مطلوب بودن را خاص خود كند.ولى در مرد چنين احساسى وجود ندارد.اين گونه انحصار طلبى در سرشت مرد نيست.لهذا اگر مانع آميزش زنش با مردان ديگر است، ريشهاش همان حراست و نگهبانى نسل است.
زن را با ثروت هم نبايد قياس كرد.ثروت با مصرف كردن از بين مىرود و لذا مورد تنازع و كشمكش واقع مىشود و حس انحصار طلبى بشر جلو استفاده ديگران را مىگيرد. ولى كامجويى جنسى يك نفر مانع استفاده ديگران نيست.در اينجا مساله انبار كردن و احتكار مطرح نيست.
انسان اين حالت را دارد كه هر چه بيشتر در گرداب شهوات شخصى فرو رود و عفاف و تقوا و اراده اخلاقى را از كف بدهد احساس «غيرت» در وجودش ناتوان مىگردد. شهوت پرستان از اينكه همسران آنها مورد استفادههاى ديگران قرار بگيرند رنج نمىبرند و احيانا لذت مىبرند و از چنين كارهايى دفاع مىكنند.برعكس، افرادى كه با خودخواهيها و شهوات نفسانى مبارزه مىكنند و ريشههاى حرص و آز و طمع و مادهپرستى را در وجود خود نابود مىكنند و به تمام معنى «انسان» و «انساندوست» مىگردند و خود را وقف خدمتبه خلق مىكنند و حس خدمتبه نوع در آنان بيدار مىشود، !چنين اشخاصى غيورتر و نسبتبه همسران خود حساستر مىگردند.اين گونه افراد حتى نسبتبه ناموس ديگران نيز حساس مىگردند، يعنى وجدانشان اجازه نمىدهد كه ناموس اجتماع مورد تجاوز قرار گيرد.ناموس اجتماع ناموس خودشان مىشود.
على عليه السلام جمله عجيبى دارد.مىفرمايد: «ما زنى غيور قط» (1) يعنى هرگز يك انسان شريف و غيور زنا نمىكند.نفرموده است: انسان حسود زنا نمىكند، بلكه فرمود انسان غيور زنا نمىكند، چرا؟ براى اينكه غيرت يك شرافت انسانى و يك حساسيت انسانى است نسبتبه پاكى و طهارت جامعه.انسان غيور همان طور كه راضى نمىشود دامن ناموس خودش آلوده گردد، راضى نمىشود دامن ناموس اجتماع هم آلوده شود; زيرا غيرت غير از حسادت است; حسادت يك امر شخصى و فردى و ناشى از يك سلسله عقدههاى روحى است، اما غيرت يك احساس و عاطفه نوع بشرى است.
اين خود دليل است كه «غيرت» از خودپرستى ناشى نمىشود، احساس خاصى است كه قانون خلقتبراى تحكيم اساس زندگى خانوادگى كه يك زندگى طبيعى است نه قراردادى، ايجاد كرده است.
و اما اينكه آيا نظر اسلام درباره حجاب و پوشش احترام گزاردن به حس غيرت مرد استيا نه؟
جواب اين است كه بدون شك اسلام همان فلسفهاى كه در حس غيرت هستيعنى حفاظت پاكى نسل و عدم اختلاط انساب را منظور نظر دارد، ولى علتحجاب اسلامى منحصر به اين نيست.در بخش بعد كه تحت عنوان «فلسفه پوشش و حجاب در اسلام» بحثخواهيم كرد، اين مطلب را توضيح خواهيم داد.
كتاب: مجموعه آثار جلد 19 صفحه 413
نويسنده: استاد شهيد مرتضى مطهرى
|