صفحه اصلی سایت صدا و سیما سایت پورتال تلویزیون

 

 

مفهوم واژه حجاب

پيش از اينكه استنباط خود را در اين باره ذكر كنيم لازم است‏يك نكته را يادآورى كنيم.آن نكته اين است كه معناى لغوى «حجاب‏» كه در عصر ما اين كلمه براى پوشش زن معروف شده است چيست؟ كلمه «حجاب‏» هم به معنى پوشيدن است و هم به معنى پرده و حاجب.بيشتر، استعمالش به معنى پرده است.اين كلمه از آن جهت مفهوم پوشش مى‏دهد كه پرده وسيله پوشش است، و شايد بتوان گفت كه به حسب اصل لغت هر پوششى حجاب نيست، آن پوشش «حجاب‏» ناميده مى‏شود كه از طريق پشت پرده واقع شدن صورت گيرد.در قرآن كريم در داستان سليمان غروب خورشيد را اين طور توصيف مى‏كند: حتى توارت بالحجاب (1) يعنى تا آن وقتى كه خورشيد در پشت پرده مخفى شد.پرده حاجز ميان قلب و شكم را «حجاب‏» مي ‏نامند.
در دستورى كه امير المؤمنين عليه السلام به مالك اشتر نوشته است مى‏فرمايد: «فلا تطولن احتجابك عن رعيتك‏» (2) يعنى در ميان مردم باش، كمتر خود را در اندرون خانه خود از مردم پنهان كن; حاجب و دربان تو را از مردم جدا نكند، بلكه خودت را در معرض ملاقات و تماس مردم قرار بده تا ضعيفان و بيچارگان بتوانند نيازمنديها و شكايات خود را به گوش تو برسانند و تو نيز از جريان امور بى اطلاع نمانى. ابن خلدون در مقدمه خويش فصلى دارد تحت عنوان «فصل في الحجاب كيف يقع فى الدول و انه يعظم عند الهرم‏» .در اين فصل بيان مى‏كند كه حكومتها در بدو تشكيل ميان خود و مردم حائل و فاصله‏اى قرار نمى‏دهند ولى تدريجا حائل و پرده ميان حاكم و مردم ضخيم‏تر مى‏شود تا بالاخره عواقب ناگوارى به وجود مى‏آورد.ابن خلدون كلمه «حجاب‏» را به معنى پرده و حائل (نه پوشش) به كار برده است. استعمال كلمه «حجاب‏» در مورد پوشش زن يك اصطلاح نسبتا جديد است.در قديم و مخصوصا در اصطلاح فقها كلمه «ستر» كه به معنى پوشش است‏به كار رفته است.فقها چه در كتاب الصلوة و چه در كتاب النكاح كه متعرض اين مطلب شده‏اند كلمه «ستر» را به كار برده‏اند نه كلمه «حجاب‏» را. بهتر اين بود كه اين كلمه عوض نمى‏شد و ما هميشه همان كلمه «پوشش‏» را به كار مى‏برديم، زيرا چنانكه گفتيم معنى شايع لغت «حجاب‏» پرده است و اگر در مورد پوشش به كار برده مى‏شود به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن است و همين امر موجب شده كه عده زيادى گمان كنند كه اسلام خواسته است زن هميشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بيرون نرود. وظيفه پوشش كه اسلام براى زنان مقرر كرده است‏بدين معنى نيست كه از خانه بيرون نروند.زندانى كردن و حبس زن در اسلام مطرح نيست.در برخى از كشورهاى قديم مثل ايران قديم و هند چنين چيزهايى وجود داشته است ولى در اسلام وجود ندارد. پوشش زن در اسلام اين است كه زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه‏گرى و خودنمايى نپردازد.آيات مربوطه همين معنى را ذكر مى‏كند و فتواى فقها هم مؤيد همين مطلب است و ما حدود اين پوشش را با استفاده از قرآن و منابع سنت ذكر خواهيم كرد.در آيات مربوطه لغت «حجاب‏» به كار نرفته است.آياتى كه در اين باره هست، چه در سوره مباركه نور و چه در سوره مباركه احزاب، حدود پوشش و تماسهاى زن و مرد را ذكر كرده است‏بدون آنكه كلمه «حجاب‏» را به كار برده باشد. آيه‏اى كه در آن كلمه «حجاب‏» به كار رفته است مربوط است‏به زنان پيغمبر اسلام. مى‏دانيم كه در قرآن كريم درباره زنان پيغمبر دستورهاى خاصى وارد شده است. اولين آيه خطاب به زنان پيغمبر با اين جمله آغاز مى‏شود: يا نساء النبى لستن كاحد من النساء يعنى شما با ساير زنان فرق داريد.اسلام عنايت‏خاصى داشته است كه زنان پيغمبر، چه در زمان حيات آن حضرت و چه بعد از وفات ايشان، در خانه‏هاى خود بمانند، و در اين جهت‏بيشتر منظورهاى اجتماعى و سياسى در كار بوده است.قرآن كريم صريحا به زنان پيغمبر مى‏گويد: و قرن فى بيوتكن يعنى در خانه‏هاى خود بمانيد. اسلام مى‏خواسته است «امهات المؤمنين‏» كه خواه ناخواه احترام زيادى در ميان مسلمانان داشتند از احترام خود سوء استفاده نكنند و احيانا ابزار عناصر خودخواه و ماجراجو در مسائل سياسى و اجتماعى واقع نشوند.و چنانكه مى‏دانيم يكى از امهات المؤمنين (عايشه) كه از اين دستور تخلف كرد ماجراهاى سياسى ناگوارى براى جهان اسلام به وجود آورد.خود او هميشه اظهار تاسف مى‏كرد و مى‏گفت دوست داشتم فرزندان زيادى از پيغمبر مى‏داشتم و مى‏مردند اما به چنين ماجرايى دست نمى‏زدم. سر اينكه زنان پيغمبر ممنوع شدند از اينكه بعد از آن حضرت با شخص ديگرى ازدواج كنند به نظر من همين است; يعنى شوهر بعدى از شهرت و احترام زنش سوء استفاده مى‏كرد و ماجراها مى‏آفريد.بنابر اين اگر درباره زنان پيغمبر دستور اكيدتر و شديدترى وجود داشته باشد بدين جهت است. به هر حال آيه‏اى كه در آن آيه كلمه «حجاب‏» به كار رفته آيه‏53 از سوره احزاب است كه مى‏فرمايد: و اذا سالتموهن متاعا فاسالوهن من وراء حجاب يعنى اگر از آنها متاع و كالاى مورد نيازى مطالبه مى‏كنيد از پشت پرده از آنها بخواهيد.در اصطلاح تاريخ و حديث اسلامى هر جا نام «آيه حجاب‏» آمده است مثلا گفته شده قبل از نزول آيه حجاب چنان بود و بعد از نزول آيه حجاب چنين شد، مقصود اين آيه است كه مربوط به زنان پيغمبر است (3) ، نه آيات سوره نور كه مى‏فرمايد: قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم - الى آخر - قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن . يا آيه سوره احزاب كه مى‏فرمايد: يدنين عليهن من جلابيبهن الى آخر. اما اينكه چطور در عصر اخير به جاى اصطلاح رايج فقها يعنى ستر و پوشش كلمه حجاب و پرده و پردگى شايع شده است‏براى من مجهول است، و شايد از ناحيه اشتباه كردن حجاب اسلامى به حجابهايى كه در ساير ملل مرسوم بوده است‏باشد.

 كتاب: مجموعه آثار جلد 19 صفحه 429 نويسنده: استاد شهيد مرتضى مطهرى
 

سيماى حقيقى مساله حجاب

حقيقت امر اين است كه در مساله پوشش - و به اصطلاح عصر اخير حجاب‏سخن در اين نيست كه آيا زن خوب است پوشيده در اجتماع ظاهر شود يا عريان؟ روح سخن اين است كه آيا زن و تمتعات مرد از زن بايد رايگان باشد؟ آيا مرد بايد حق داشته باشد كه از هر زنى در هر محفلى حداكثر تمتعات را به استثناى زنا ببرد يا نه؟ اسلام كه به روح مسائل مى‏نگرد جواب مى‏دهد: خير، مردان فقط در محيط خانوادگى و در كادر قانون ازدواج و همراه با يك سلسله تعهدات سنگين مى‏توانند از زنان به عنوان همسران قانونى كامجويى كنند، اما در محيط اجتماع استفاده از زنان بيگانه ممنوع است.و زنان نيز از اينكه مردان را در خارج از كانون خانوادگى كامياب سازند به هر صورت و به هر شكل ممنوع مى‏باشند. درست است كه صورت ظاهر مساله اين است كه زن چه بكند؟ پوشيده بيرون بيايد يا عريان؟ يعنى آن كس كه مساله به نام او عنوان مى‏شود زن است و احيانا مساله با لحن دلسوزانه‏اى طرح مى‏شود كه آيا بهتر است زن آزاد باشد يا محكوم و اسير و در حجاب؟ اما روح مساله و باطن مطلب چيز ديگر است و آن اينكه آيا مرد بايد در بهره‏كشى جنسى از زن، جز از جهت زنا، آزادى مطلق داشته باشد يا نه؟ يعنى آن كه در اين مساله ذى نفع است مرد است نه زن، و لااقل مرد از زن در اين مساله ذى‏نفع‏تر است.به قول ويل دورانت: «دامنهاى كوتاه براى همه جهانيان بجز خياطان نعمتى است.» پس روح مساله، محدوديت كاميابيها به محيط خانوادگى و همسران مشروع، يا آزاد بودن كاميابيها و كشيده شدن آنها به محيط اجتماع است.اسلام طرفدار فرضيه اول است. از نظر اسلام محدوديت كاميابيهاى جنسى به محيط خانوادگى و همسران مشروع، از جنبه روانى به بهداشت روانى اجتماع كمك مى‏كند، و از جنبه خانوادگى سبب تحكيم روابط افراد خانواده و برقرارى صميميت كامل بين زوجين مى‏گردد، و از جنبه اجتماعى موجب حفظ و استيفاى نيروى كار و فعاليت اجتماع مى‏گردد، و از نظر وضع زن در برابر مرد، سبب مى‏گردد كه ارزش زن در برابر مرد بالا رود. فلسفه پوشش اسلامى به نظر ما چند چيز است.بعضى از آنها جنبه روانى دارد و بعضى جنبه خانه و خانوادگى، و بعضى ديگر جنبه اجتماعى، و بعضى مربوط است‏به بالا بردن احترام زن و جلوگيرى از ابتذال او. حجاب در اسلام از يك مساله كلى‏تر و اساسى‏ترى ريشه مى‏گيرد و آن اين است كه اسلام مى‏خواهد انواع التذاذهاى جنسى، چه بصرى و لمسى و چه نوع ديگر، به محيط خانوادگى و در كادر ازدواج قانونى اختصاص يابد، اجتماع منحصرا براى كار و فعاليت‏باشد.بر خلاف سيستم غربى عصر حاضر كه كار و فعاليت را با لذتجوييهاى جنسى به هم مى‏آميزد اسلام مى‏خواهد اين دو محيط را كاملا از يكديگر تفكيك كند.

كتاب: مجموعه آثار جلد 19 صفحه 432 نويسنده: استاد شهيد مرتضى مطهرى

پوشش تقويت‏ كننده پيوند خانوادگى

شك نيست كه هر چيزى كه موجب تحكيم پيوند خانوادگى و سبب صميميت رابطه زوجين گردد براى كانون خانواده مفيد است و در ايجاد آن بايد حداكثر كوشش مبذول شود، و بالعكس هر چيزى كه باعث‏سستى روابط زوجين و دلسردى آنان گردد به حال زندگى خانوادگى زيانمند است و بايد با آن مبارزه كرد. اختصاص يافتن استمتاعات و التذاذهاى جنسى به محيط خانوادگى و در كادر ازدواج مشروع، پيوند زن و شوهرى را محكم مى‏سازد و موجب اتصال بيشتر زوجين به يكديگر مى‏شود. فلسفه پوشش و منع كاميابى جنسى از غير همسر مشروع، از نظر اجتماع خانوادگى اين است كه همسر قانونى شخص از لحاظ روانى عامل خوشبخت كردن او به شمار برود; در حالى كه در سيستم آزادى كاميابى، همسر قانونى از لحاظ روانى يك نفر رقيب و مزاحم و زندانبان به شمار مى‏رود و در نتيجه كانون خانوادگى بر اساس دشمنى و نفرت پايه‏گذارى مى‏شود. علت اينكه جوانان امروز از ازدواج گريزانند و هر وقت‏به آنان پيشنهاد مى‏شود، جواب مى‏دهند كه حالا زود است، ما هنوز بچه‏ايم، و يا به عناوين ديگر از زير بار آن شانه خالى مى‏كنند همين است; و حال آنكه در قديم يكى از شيرين‏ترين آرزوهاى جوانان ازدواج بود.جوانان پيش از آنكه به بركت دنياى اروپا كالاى زن اينهمه ارزان و فراوان گردد «شب زفاف را كم از تخت پادشاهى‏» نمى‏دانستند. ازدواج در قديم پس از يك دوران انتظار و آرزومندى انجام مى‏گرفت و به همين دليل زوجين يكديگر را عامل نيكبختى و سعادت خود مى‏دانستند، ولى امروز كامجوييهاى جنسى در غير كادر ازدواج به حد اعلى فراهم است و دليلى براى آن اشتياقها وجود ندارد. معاشرتهاى آزاد و بى‏بند و بار پسران و دختران ازدواج را به صورت يك وظيفه و تكليف و محدوديت درآورده است كه بايد آن را با توصيه‏هاى اخلاقى و يا احياناچنانكه برخى از جرايد پيشنهاد مى‏كنند - با اعمال زور بر جوانان تحميل كرد. تفاوت آن جامعه كه روابط جنسى را محدود مى‏كند به محيط خانوادگى و كادر ازدواج قانونى، با اجتماعى كه روابط آزاد در آن اجازه داده مى‏شود اين است كه ازدواج در اجتماع اول پايان انتظار و محروميت، و در اجتماع دوم آغاز محروميت و محدوديت است.در سيستم روابط آزاد جنسى پيمان ازدواج به دوران آزادى دختر و پسر خاتمه مى‏دهد و آنها را ملزم مى‏سازد كه به يكديگر وفادار باشند و در سيستم اسلامى به محروميت و انتظار آنان پايان مى‏بخشد. سيستم روابط آزاد اولا موجب مى‏شود كه پسران تا جايى كه ممكن است از ازدواج و تشكيل خانواده سر باز زنند و فقط هنگامى كه نيروهاى جوانى و شور و نشاط آنها رو به ضعف و سستى مى‏نهد اقدام به ازدواج كنند و در اين موقع زن را فقط براى فرزند زادن و احيانا براى خدمتكارى و كلفتى بخواهند، و ثانيا پيوند ازدواجهاى موجود را سست مى‏كند و سبب مى‏گردد به جاى اينكه خانواده بر پايه يك عشق خالص و محبت عميق استوار باشد و هر يك از زن و شوهر همسر خود را عامل سعادت خود بداند بر عكس به چشم رقيب و عامل سلب آزادى و محدوديت‏ببيند و چنانكه اصطلاح شده است‏يكديگر را «زندانبان‏» بنامند. وقتى پسر يا دخترى مى‏خواهد بگويد ازدواج كرده‏ام، مى‏گويد براى خودم زندانبان گرفته‏ام.اين تعبير براى چيست؟ براى اينكه قبل از ازدواج آزاد بود هر كجا بخواهد برود، با هر كسى بخواهد برقصد، بلاسد، هيچ كس نبود كه بگويد بالاى چشمت ابروست.ولى پس از ازدواج اين آزاديها محدود شده است، اگر يك شب دير به خانه بيايد مورد مؤاخذه همسرش قرار مى‏گيرد كه كجا بودى؟ و اگر در محفلى با التهاب با دخترى برقصد همسرش به او اعتراض مى‏كند.واضح است كه روابط خانواده در چنين سيستمى تا چه اندازه سرد و سست و غير قابل اطمينان است. بعضيها مانند برتراند راسل پنداشته‏اند كه جلوگيرى از معاشرتهاى آزاد صرفا به خاطر اطمينان مرد نسبت‏به نسل است; براى حل اشكال، استفاده از وسائل ضد آبستنى را پيشنهاد كرده‏اند; در صورتى كه مساله، تنها پاكى نسل نيست; مساله مهم ديگر ايجاد پاكترين و صميمى‏ترين عواطف بين زوجين و برقرار ساختن يگانگى و اتحاد كامل در كانون خانواده است.تامين اين هدف وقتى ممكن است كه زوجين از هر گونه استمتاع از غير همسر يا همسران قانونى چشم بپوشند، مرد چشم به زن ديگر نداشته باشد و زن نيز در صدد تحريك و جلب توجه كسى جز شوهر خود نباشد و اصل ممنوعيت هر نوع كاميابى جنسى در غير كادر خانواده حتى قبل از ازدواج هم رعايت گردد. به علاوه، زنى كه تا اينجا پيش رفته است كه به پيروى از امثال راسل و تقليد از صاحبان مكتب «اخلاق نوين جنسى‏» با داشتن همسر قانونى عشق خود را در جاى ديگر جستجو مى‏كند و با مرد مورد عشق و علاقه خود همبستر مى‏شود، چه اطمينانى هست كه به خاطر همسر قانونى كه چندان مورد علاقه‏اش نيست وسائل ضد آبستنى به كار برد و از مرد مورد عشق و علاقه خود آبستن نشود و فرزند را به ريش همسر قانونى نبندد؟ قطعا چنين زنى مايل است كه فرزندى كه به دنيا مى‏آورد از مرد مورد علاقه‏اش باشد نه از مردى كه فقط به حكم قانون همسر اوست و الزاما به حكم قانون نبايد از غير او آبستن شود.همچنان مرد نيز طبعا علاقه‏مند است كه از زن مورد عشق و علاقه‏اش فرزند داشته باشد نه از زنى كه با زور قانون به او پيوند كرده‏اند.دنياى اروپا عملا نشان داده است كه با وجود وسائل ضد آبستنى آمار فرزندان غير مشروع وحشت‏آور است.

كتاب: مجموعه آثار جلد 19 صفحه 437 نويسنده: استاد شهيد مرتضى مطهرى

پوشش موجب استوارى اجتماع است

كشانيدن تمتعات جنسى از محيط خانه به اجتماع، نيروى كار و فعاليت اجتماع را ضعيف مى‏كند.بر عكس آنچه كه مخالفين حجاب خرده‏گيرى كرده‏اند و گفته‏اند: «حجاب موجب فلج كردن نيروى نيمى از افراد اجتماع است‏» بى‏حجابى و ترويج روابط آزاد جنسى موجب فلج كردن نيروى اجتماع است. آنچه موجب فلج كردن نيروى زن و حبس استعدادهاى اوست‏حجاب به صورت زندانى كردن زن و محروم ساختن او از فعاليتهاى فرهنگى و اجتماعى و اقتصادى است و در اسلام چنين چيزى وجود ندارد.اسلام نه مى‏گويد كه زن از خانه بيرون نرود و نه مى‏گويد حق تحصيل علم و دانش ندارد - بلكه علم و دانش را فريضه مشترك زن و مرد دانسته است - و نه فعاليت اقتصادى خاصى را براى زن تحريم مى‏كند.اسلام هرگز نمى‏خواهد زن بيكار و بيعار بنشيند و وجودى عاطل و باطل بار آيد.پوشانيدن بدن به استثناى وجه و كفين مانع هيچ گونه فعاليت فرهنگى يا اجتماعى يا اقتصادى نيست. آنچه موجب فلج كردن نيروى اجتماع است آلوده كردن محيط كار به لذتجوييهاى شهوانى است. آيا اگر پسر و دخترى در محيط جداگانه‏اى تحصيل كنند و فرضا در يك محيط درس مى‏خوانند دختران بدن خود را بپوشانند و هيچ گونه آرايشى نداشته باشند بهتر درس مى‏خوانند و فكر مى‏كنند و به سخن استاد گوش مى‏كنند يا وقتى كه كنار هر پسرى يك دختر آرايش كرده با دامن كوتاه تا يك وجب بالاى زانو نشسته باشد؟ آيا اگر مردى در خيابان و بازار و اداره و كارخانه و غيره با قيافه‏هاى محرك و مهيج زنان آرايش كرده دائما مواجه باشد بهتر سرگرم كار و فعاليت مى‏شود يا در محيطى كه با چنين مناظرى روبرو نشود؟ اگر باور نداريد، از كسانى كه در اين محيطها كار مى‏كنند بپرسيد.هر مؤسسه يا شركت‏يا اداره‏اى كه سخت مايل است كارها به خوبى جريان يابد از اين نوع آميزشها جلوگيرى مى‏كند.اگر باور نداريد تحقيق كنيد. حقيقت اين است كه اين وضع بى‏حجابى رسوا كه در ميان ماست و از اروپا و آمريكا هم داريم جلو مى‏افتيم از مختصات جامعه‏هاى پليد سرمايه‏دارى غربى است و يكى از نتايج‏سوء پول پرستى‏ها و شهوترانيهاى سرمايه‏داران غرب است، بلكه يكى از طرق و وسائلى است كه آنها براى تخدير و بى حس كردن اجتماعات انسانى و درآوردن آنها به صورت مصرف كننده اجبارى كالاهاى خودشان به كار مى‏برند. «اطلاعات‏» 5/9/47 گزارشى از اداره كل نظارت بر مواد خوردنى، آشاميدنى، آرايشى نقل كرده است.درباره لوازم آرايش چنين مى‏نويسد: «تنها در ظرف يك سال 210 هزار كيلو مواد و لوازم آرايش از قبيل ماتيك، سرخاب، كرم، پودر، سايه چشم براى مصرف خانمها وارد شده است.از اين مقدار 181 هزار كيلوگرم آن انواع كرم بوده است.در اين مدت به 1650 قوطى و 2500 دوجين پودر صورت و 4604 عدد روژ لب، 2280 عدد صابون لاغرى، 2280 آمپول آرايشى اجازه ورود داده شده است.البته بايد 3100 عدد سايه چشم و 2400 خط چشم را نيز به آن اضافه كرد.» آرى بايد زن ايرانى به بهانه «تجدد» و «تقدم‏» و «مقتضيات زمان‏» هر روز و هر ساعت‏با وسائلى كه در دنياى سرمايه‏دارى تهيه مى‏شود خود را در معرض نمايش بگذارد تا بتواند چنين مصرف كننده لايقى براى كارخانه‏هاى اروپايى باشد.اگر زن ايرانى بخواهد خود را فقط براى همسر قانونى و يا براى حضور در مجالس اختصاصى زنان بيارايد، نه مصرف كننده لايقى براى سرمايه‏داران غربى خواهد بود و نه وظيفه و ماموريت ديگرش را كه عبارت است از انحطاط اخلاق جوانان و ضعف اراده آنان و ايجاد ركود در فعاليت اجتماعى، به نفع استعمار غرب انجام خواهد داد. در جامعه‏هاى غير سرمايه‏دارى با همه احساسات ضد مذهبى كه در آنجا وجود دارد كمتر شنيده مى‏شود كه چنين رسواييها به نام آزادى زن وجود داشته باشد.

كتاب: مجموعه آثار جلد 19 صفحه 439 نويسنده: استاد شهيد مرتضى مطهرى

بحثى مختصر درباره علل و عوامل پيدايش حجاب

علت و فلسفه پيدا شدن حجاب چيست؟ چطور شد كه در ميان همه يا بعضى ملل باستانى پديد آمد؟ اسلام كه دينى است كه در همه دستورهاى خويش فلسفه و منظورى دارد چرا و روى چه مصلحتى حجاب را تاييد و يا تاسيس كرد؟ مخالفان حجاب سعى كرده‏اند جريانات ظالمانه‏اى را به عنوان علت پيدا شدن حجاب ذكر كنند، و در اين جهت ميان حجاب اسلامى و غير اسلامى فرق نمى‏گذارند، چنين وانمود مى‏كنند كه حجاب اسلامى نيز از همين جريانات ظالمانه سرچشمه مى‏گيرد. در باب علت پيدا شدن حجاب نظريات گوناگونى ابراز شده است و غالبا اين علتها براى ظالمانه يا جاهلانه جلوه دادن حجاب ذكر شده است.ما مجموع آنها را ذكر مى‏كنيم.نظرياتى كه به دست آورده‏ايم بعضى فلسفى و بعضى اجتماعى و بعضى اخلاقى و بعضى اقتصادى و بعضى روانى است كه ذيلا ذكر مى‏شود: 1.ميل به رياضت و رهبانيت (ريشه فلسفى) 2.عدم امنيت و عدالت اجتماعى (ريشه اجتماعى) 3.پدر شاهى و تسلط مرد بر زن و استثمار نيروى وى در جهت منافع اقتصادى مرد (ريشه اقتصادى) 4.حسادت و خودخواهى مرد (ريشه اخلاقى) 5.عادت زنانگى زن و احساس او به اينكه در خلقت از مرد چيزى كم دارد، به علاوه مقررات خشنى كه در زمينه پليدى او و ترك معاشرت با او در ايام عادت وضع شده است (ريشه روانى) علل نامبرده يا به هيچ وجه تاثيرى در پيدا شدن حجاب در هيچ نقطه از جهان نداشته است و بى‏جهت آنها را به نام علت‏حجاب ذكر كرده‏اند و يا فرضا در پديد آمدن بعضى از سيستمهاى غير اسلامى تاثير داشته است در حجاب اسلامى تاثير نداشته است‏يعنى حكمت و فلسفه‏اى كه در اسلام سبب تشريع حجاب شده، نبوده است. همان طور كه ملاحظه مى‏شود مخالفان حجاب گاهى آن را زاييده يك طرز تفكر فلسفى خاص درباره جهان و لذات جهان معرفى مى‏كنند و گاهى ريشه سياسى و اجتماعى براى آن ذكر مى‏كنند و گاهى آن را معلول علل اقتصادى مى‏دانند و گاهى جنبه‏هاى خاص اخلاقى يا روانى را در پديد آمدن آن دخالت مى‏دهند. ما هر يك از اين علل را ذكر و سپس انتقاد مى‏كنيم و ثابت مى‏كنيم كه اسلام در فلسفه اجتماعى خود به هيچ يك از اين جهات نظر نداشته است و هيچ يك از آنها با مبانى مسلم و شناخته شده اسلام وفق نمى‏دهد و در خاتمه به يك علت اساسى اشاره مى‏كنيم كه از نظر ما موجه‏ترين آنها به شمار مى‏رود.

كتاب: مجموعه آثار جلد 19 صفحه 395 نويسنده: استاد شهيد مرتضى مطهرى

آيا مى‏توان گفت عدم امنيت زنان دليل پيدايش حجاب است؟

 ريشه ديگرى كه براى به وجود آمدن پوشش ذكر كرده‏اند ناامنى است.در زمانهاى قديم بى‏عدالتى و ناامنى بسيار بوده است.دست تجاوز زورمندان و قلدران به مال و ناموس مردم بيباكانه دراز بوده است.مردم اگر پول و ثروتى داشتند ناچار بودند به صورت دفينه در زير خاك پنهان كنند.علت مخفى ماندن گنجها اين است كه صاحبان طلا و ثروت جرات نمى‏كردند كه حتى بچه‏هاى خود را از پنهانگاه ثروت خود آگاه سازند; مى‏ترسيدند كه راز آنها به وسيله بچه‏ها فاش شود و مورد تجاوز و گزند قلدران واقع شوند.بدين ترتيب گاهى اتفاق مى‏افتاد كه پدر با مرگ ناگهانى از دنيا مى‏رفت و فرصت نمى‏كرد اسرار خود را به فرزندش بسپارد.قهرا دارايى او در زير خاكها مدفون مى‏ماند.جمله معروف «استر ذهبك و ذهابك و مذهبك‏» (پول و مسافرت و عقيده خود را آشكار نكن) يادگار آن زمانهاست. همان طور كه در مورد ثروت امنيت نبود، راجع به زن هم امنيت وجود نداشت.هر كس زن زيبايى داشت ناچار بود او را از نظر زورمندان مخفى نگه دارد، زيرا اگر آنها اطلاع پيدا مى‏كردند، او ديگر مالك زن خود نبود. ايران دوره ساسانى ناظر جنايتها و فجايع عجيبى در اين زمينه بوده است. شاهزادگان و موبدان و حتى كدخداها و اربابها هر گاه از وجود زن زيبايى در يك خانه مطلع مى‏شدند به آن خانه مى‏ريختند و زن را از خانه شوهرش بيرون مى‏كشيدند.در آن موقع سخن از پوشش و حجاب نبود، سخن از به اصطلاح قايم كردن و مخفى داشتن زن بود كه احدى نفهمد.ويل دورانت در كتاب تاريخ تمدن قضاياى شرم‏آورى در اين باره از ايران قديم نقل مى‏كند.كنت گوبينو در كتاب سه سال در ايران مى‏گويد: «حجابى كه هم اكنون در ايران است‏بيش از آن اندازه كه مستند به اسلام باشد مستند به ايران قبل از اسلام است.» و مى‏نويسد كه در ايران قديم مردم هيچ امنيتى در مورد زنها نداشتند. درباره انوشيروان - كه به غلط او را «عادل‏» خوانده‏اند - نقل شده كه وقتى يكى از سرهنگان ارتش او زنى زيبا داشت.انوشيروان به قصد تجاوز به زن او در غياب او به خانه‏اش رفت.زن جريان را براى شوهر خود نقل كرد.بيچاره شوهر ديد زنش را كه از دست داده سهل است جانش نيز در خطر است.فورا زن خويش را طلاق گفت.وقتى انوشيروان مطلع شد كه وى زنش را طلاق داده است‏به او گفت‏شنيدم يك بوستان بسيار زيبايى داشته‏اى و اخيرا آن را رها كرده‏اى، چرا؟ گفت جاى پاى شير در آن بوستان ديدم ترسيدم مرا بدرد.انوشيروان خنديد و گفت ديگر آن شير به آن بوستان نخواهد آمد. اين ناامنى‏ها اختصاص به ايران و به زمانهاى قديم نداشته است.داستان اذان نيمه شب كه در داستان راستان آورده‏ايم نشان مى‏دهد كه چگونه مشابه اين جريانها در دوران تسلط مردم ماوراء النهر بر دستگاه خلافت‏بغداد، در بغداد هم رواج داشته است.در همين زمانهاى نزديك خودمان يكى از شاهزادگان در اصفهان از اين گونه تجاوزها زياد داشته است و مردم اصفهان قصه‏هاى زيادى از زمان حكومت او نقل مى‏كنند. بررسى ما وجود ناامنى‏ها و بى‏عدالتى‏هاى زمان گذشته و تاثير آنها را در مخفى كردن زن منكر نيستيم. مسلما حجابهاى افراطى و عقايد افراطى درباره پوشيدن زن معلول همين نوع جريانهاى تاريخى است.ولى بايد ببينيم آيا فلسفه پوشش زن در اسلام همين امر بوده است؟ اولا اين سخن درست نيست كه در عصر ما امنيت كامل از نظر زن برقرار است.در همين دنياى صنعتى اروپا و آمريكا كه به غلط آن را «دنياى متمدن‏» مى‏ناميم، احيانا آمارهاى وحشت‏آورى از زناى به عنف مى‏خوانيم، چه رسد به دنياى به اصطلاح نيمه متمدن و تمام وحشى.تا در جهان حكومت‏شهوت برقرار است هرگز امنيت ناموسى وجود نخواهد داشت.منتها شكل قضيه تفاوت مى‏كند.يك وقت كسى مانند فلان خان و فلان قلدر مامور مسلح مى‏فرستد و زن كسى را از خانه‏اش بيرون مى‏كشند، يك وقت ديگر زنى را در يك مجلس شب نشينى و در خلال رقص و دانس «قر» مى‏زنند و او را از شوهر و فرزند آواره مى‏كنند.اين گونه حوادث و يا حوادثى از قبيل ربودن زنان و دختران به وسيله تاكسى يا وسيله ديگر زياد اتفاق مى‏افتد و در روزنامه‏ها مى‏خوانيم.در روزنامه اطلاعات مورخ‏6/9/47 تحت عنوان «زنان امريكا در معرض خطر حملات جنسى‏» مى‏نويسد: «واشنگتن آسوشيتدپرس - سه پزشك محقق آمريكايى در گزارشى كه براى دولت امريكا تهيه كرده‏اند اعلام نموده‏اند كه در ميان ايالات امريكا لوس آنجلس از لحاظ ميزان «زناى به عنف‏» مقام اول را دارد و واشنگتن مقام سيزدهم را حائز است. البته اين بدان معنى نيست كه زنان و دختران در واشنگتن از حملات جنسى درامانند، اما امنيت آنها از بسيارى از شهرهاى بزرگ آمريكا بيشتر است.در هر صد هزار جمعيت لوس آنجلس 52 مورد زناى به عنف وجود دارد در حالى كه در واشنگتن اين رقم‏7/17 مى‏باشد.در نيويورك در مدت شش ماه 3000 شكايت از هتك ناموس به زور به اداره پليس رسيده است.سن اين عده شاكيان بين شش سال تا هشتاد و هشت‏سال بوده و قسمت اعظم شاكيان چهارده ساله بوده‏اند.» پس اين ادعا كه در عصر ما امنيت ناموسى كامل برقرار است و صاحبان نواميس بايد از اين نظر خاطرشان جمع باشد ياوه‏اى بيش نيست. ثانيا فرض كنيم امنيت ناموسى كامل در جهان برقرار شده و تجاوز به عنف ديگر وجود ندارد و هر تجاوزى كه به نواميس مردم مى‏شود از روى رضاى طرفين است، ريشه نظر اسلام درباره پوشش چيست؟ آيا نظر اسلام به عدم امنيت‏بوده تا گفته شود اكنون كه امنيت كامل برقرار شده دليلى براى پوشش نيست؟ مسلما علت دستور پوشش در اسلام عدم امنيت نبوده است.لا اقل علت منحصر و اساسى عدم امنيت نبوده است، زيرا اين امر نه در آثار اسلامى به عنوان علت پوشش معرفى شده است و نه چنين چيزى با تاريخ تطبيق مى‏كند.در ميان اعراب جاهليت پوشش نبود و در عين حال امنيت فردى به واسطه زندگى خاص قبيله‏اى و بدوى وجود داشت; يعنى در همان وقت كه در ايران نا امنى فردى و تجاوز به ناموس به حد اعلى وجود داشت و پوشش هم بود، در عربستان اين گونه تجاوز بين افراد قبائل وجود نداشت. امنيتى كه در زندگى قبيله‏اى وجود نداشت امنيت اجتماعى يعنى امنيت گروهى بود و اين گونه عدم امنيت‏ها را پوشش نمى‏تواند چاره نمايد.به اين معنى كه قبيله‏اى به قبيله ديگر شبيخون مى‏زد.در اين شبيخونها كه به وسيله قبيله بيگانه انجام مى‏شد همه چيز دستخوش غارت مى‏گرديد، هم مرد اسير مى‏شد و هم زن، پوشش زن براى او امنيت نمى‏آورد. زندگى اعراب جاهليت‏با همه تفاوت عظيم و فاحشى كه با زندگى صنعتى و ماشينى عصر ما داشته، از اين جهت مانند عصر ما بوده يعنى فحشا و زنا حتى در مورد زنان شوهردار فراوان بوده است.ولى به خاطر يك نوع دموكراسى و نبودن حكومت استبدادى كسى زن كسى را به زور از خانه‏اش بيرون نمى‏كشيد.با اين تفاوت كه نوعى عدم امنيت فردى در زندگى ماشينى امروز هست كه در آن عصر نبود. پوشش براى جلوگيرى از تجاوز كسانى است كه در يك جا زندگى مى‏كنند. بر حسب خوى و عادت قبيله‏اى بين افراد يك قبيله اين جور تجاوزها وجود نداشته است.لهذا نمى‏توانيم بگوييم كه اسلام صرفا به خاطر برقرار ساختن امنيت دستور پوشش را وضع كرد. فلسفه اساسى پوشش چيز ديگر است كه توضيح خواهيم داد.در عين حال نمى‏خواهيم بگوييم كه مساله امنيت زن از گزند تجاوز مرد به هيچ وجه مورد توجه نبوده است. بعدا در آنجا كه به تفسير آيه «جلباب‏» مى‏پردازيم خواهيم ديد كه قرآن كريم بدين اصل توجه داشته است.مدعى اين موضوع نيز نيستيم كه در عصر ما اين فلسفه بى‏مورد است و امنيت كامل براى زن از ناحيه تجاوزات مردانه برقرار است.تجاوزات به عنف كه در كشورهاى به اصطلاح پيشرفته همه روزه رخ مى‏دهد، در روزنامه‏هاى ما هم منعكس است.

كتاب: مجموعه آثار جلد 19 صفحه 404 نويسنده: استاد شهيد مرتضى مطهرى

آيا منشاء حجاب حسادت در مردان است؟

 ريشه ديگرى كه براى پيدا شدن حجاب ذكر كرده‏اند جنبه اخلاقى دارد.در اينجا نيز مانند نظريه سابق علت پديد آمدن حجاب را تسلط مرد و اسارت زن معرفى كرده‏اند، با اين فرق كه در اينجا براى تسلط جويى مرد به جاى ريشه اقتصادى ريشه اخلاقى ذكر شده است; گفته‏اند علت اينكه مرد زن را بدين شكل اسير نگه مى‏دارد حس خودپرستى و حسادت وى نسبت‏به مردان ديگر است.مرد نمى‏خواهد و رشك مى‏برد كه مردان ديگر و لو با نگاه كردن يا همسخن شدن از زنى كه تحت اختيار اوست استفاده كنند. به عقيده اين دسته، قوانين دينى و مذهبى با اينكه در جاهاى ديگر با خودخواهيها و خودپرستيها مبارزه كرده است در اينجا بر عكس عمل كرده روى اين خودخواهى مردان صحه گذاشته منظور آنها را تامين كرده است. برتراند راسل مى‏گويد: بشر توانسته است تا حدى در مورد مال و ثروت بر خودخواهى و بخل غالب گردد ولى در مورد زن نتوانسته است‏بر اين خودخواهى تسلط پيدا كند.از نظر راسل «غيرت‏» صفت ممدوحى نيست و ريشه آن نوعى بخل و امساك است. مفهوم سخن راسل اين است كه اگر بذل و بخشش در مورد ثروت خوب است در مورد زن هم خوب است.چرا بخل و امساك و حسادت در مورد مال نكوهيده و در مورد زن ستوده است؟ چرا نان و سفره داشتن و نمك خود را خورانيدن از لحاظ اخلاق اقتصادى مورد تمجيد و ستايش است و همين بذالى و گذشت و كام ديگران را شيرين كردن در اخلاق جنسى مذموم است؟ به عقيده امثال راسل اين تفاوت علت معقولى ندارد، اخلاق نتوانسته است در مورد امور جنسى بر خودخواهى و تسلط جويى بشر غلبه كند، بر عكس تسليم خودپرستى شده همان رذيله را به نام «غيرت‏» از طرف مرد و به نام «عفاف‏» و «حجاب‏» از طرف زن تحت عنوان «اخلاق حسنه‏» پذيرفته است. بررسى از نظر ما در مرد تمايل به عفاف و پاكى زن وجود دارد، يعنى مرد رغبت‏خاصى دارد كه همسرش پاك و دست نخورده باشد، همچنانكه در خود زن نيز تمايل خاصى به عفاف وجود دارد. البته در زن تمايل به اينكه شوهر با زن ديگر رابطه و آميزش نداشته باشد نيز وجود دارد ولى اين تمايل به عقيده ما ريشه ديگرى دارد مغاير با ريشه تمايل مشابهى كه در مرد است.آنچه در مرد وجود دارد غيرت است و يا آميخته‏اى است از حسادت و غيرت، ولى آنچه در زن وجود دارد صرفا حسادت است. ما فعلا درباره لزوم عفاف مرد و ارزشش از نظر خودش و از نظر زن بحث نمى‏كنيم. سخن ما فعلا درباره حسى است كه در مرد وجود دارد و به نام «غيرت‏» ناميده مى‏شود كه: اولا آيا غيرت همان حسادت است كه تغيير اسم داده است‏يا چيز ديگرى است؟ ثانيا آيا ريشه پوشش و حجاب اسلامى احترام به حس غيرت مرد است‏يا جهات ديگرى منظور است؟ اما قسمت اول: ما معتقديم كه حسادت و غيرت دو صفت كاملا متفاوت‏اند و هر كدام ريشه‏اى جداگانه دارد.ريشه حسادت خودخواهى و از غرايز و احساسات شخصى مى‏باشد ولى غيرت يك حس اجتماعى و نوعى است و فايده و هدفش متوجه ديگران است. غيرت، نوعى پاسبانى است كه آفرينش براى مشخص بودن و مختلط نشدن نسلها در وجود بشر نهاده است.سر اينكه مرد حساسيت فوق العاده در جلوگيرى از آميزش همسرش با ديگران دارد اين است كه خلقت ماموريتى به او داده است تا نسب را در نسل آينده حفظ كند.اين احساس مانند احساس علاقه به فرزند است.همه كس مى‏داند كه فرزند چقدر رنج و زحمت و هزينه براى پدر و مادر دارد.اگر علاقه مفرط بشر به فرزند نبود احدى اقدام به تناسل و حفظ نسل نمى‏كرد.اگر حس غيرت هم در مرد نمى‏بود كه محل بذر را هميشه حفاظت و پاسبانى كند.رابطه نسلها با يكديگر به كلى قطع مى‏شد، هيچ پدرى فرزند خود را نمى‏شناخت و هيچ فرزندى پدر خود را نمى‏دانست كيست.قطع اين رابطه، اساس اجتماعى بودن بشر را متزلزل مى‏سازد. پيشنهاد اينكه انسان به عنوان مبارزه با خودخواهى غيرت را كنار بگذارد درست مثل اين است كه پيشنهاد شود غريزه علاقه به فرزند را بلكه به طور كلى مطلق حس ترحم و عاطفه انسانى را به عنوان اينكه يك ميل نفسانى است ريشه كن كنيم; در صورتى كه اين يك ميل نفسانى در درجات پايين حيوانى نيست‏بلكه يك احساس عالى بشرى است. علاقه به حفظ نسل در زن هم وجود دارد، ولى در آنجا احتياج به پاسبان نيست، زيرا انتساب فرزند به مادر هميشه محفوظ است و اشتباه پذير نيست.از اينجا مى‏توان فهميد كه حساسيت زن در منع آميزش شوهر با ديگران، ريشه‏اى غير از حساسيت مرد در اين مساله دارد.احساس زن را مى‏توان ناشى از خودخواهى و انحصار طلبى دانست ولى احساس مرد چنانكه گفتيم جنبه نوعى و اجتماعى دارد.ما منكر حس حسادت و انحصار طلبى مرد نيستيم.ما مدعى هستيم كه فرضا مرد حسادت خود را با نيروى اخلاقى از ميان ببرد يك نوع حس اجتماعى در او وجود دارد كه اجازه نمى‏دهد با آميزش همسرش با مردان ديگر موافقت كند.ما مدعى هستيم منحصر شناختن علت‏حساسيت مرد به حس حسادت كه يك انحراف اخلاقى فردى است اشتباه است. در برخى از روايات نيز بدين موضوع اشاره شده است كه آنچه در مردان است غيرت است و آنچه در زنان است‏حسادت. براى توضيح اين مطلب مى‏توان يك نكته را افزود و آن اين است كه زن هميشه مى‏خواهد مطلوب و معشوق مرد باشد.جلوه‏گريها، دلبريها و خودنماييهاى زن همه براى جلب نظر مرد است.زن آنقدر كه مى‏خواهد مرد را عاشق دلخسته خويش كند طالب وصال و لذت جنسى نيست.اگر زن نمى‏خواهد كه شوهرش با زنان ديگر آميزش داشته باشد به اين جهت است كه مى‏خواهد مقام معشوق بودن و مطلوب بودن را خاص خود كند.ولى در مرد چنين احساسى وجود ندارد.اين گونه انحصار طلبى در سرشت مرد نيست.لهذا اگر مانع آميزش زنش با مردان ديگر است، ريشه‏اش همان حراست و نگهبانى نسل است. زن را با ثروت هم نبايد قياس كرد.ثروت با مصرف كردن از بين مى‏رود و لذا مورد تنازع و كشمكش واقع مى‏شود و حس انحصار طلبى بشر جلو استفاده ديگران را مى‏گيرد. ولى كامجويى جنسى يك نفر مانع استفاده ديگران نيست.در اينجا مساله انبار كردن و احتكار مطرح نيست. انسان اين حالت را دارد كه هر چه بيشتر در گرداب شهوات شخصى فرو رود و عفاف و تقوا و اراده اخلاقى را از كف بدهد احساس «غيرت‏» در وجودش ناتوان مى‏گردد. شهوت پرستان از اينكه همسران آنها مورد استفاده‏هاى ديگران قرار بگيرند رنج نمى‏برند و احيانا لذت مى‏برند و از چنين كارهايى دفاع مى‏كنند.برعكس، افرادى كه با خودخواهيها و شهوات نفسانى مبارزه مى‏كنند و ريشه‏هاى حرص و آز و طمع و ماده‏پرستى را در وجود خود نابود مى‏كنند و به تمام معنى «انسان‏» و «انساندوست‏» مى‏گردند و خود را وقف خدمت‏به خلق مى‏كنند و حس خدمت‏به نوع در آنان بيدار مى‏شود، !چنين اشخاصى غيورتر و نسبت‏به همسران خود حساستر مى‏گردند.اين گونه افراد حتى نسبت‏به ناموس ديگران نيز حساس مى‏گردند، يعنى وجدانشان اجازه نمى‏دهد كه ناموس اجتماع مورد تجاوز قرار گيرد.ناموس اجتماع ناموس خودشان مى‏شود. على عليه السلام جمله عجيبى دارد.مى‏فرمايد: «ما زنى غيور قط‏» (1) يعنى هرگز يك انسان شريف و غيور زنا نمى‏كند.نفرموده است: انسان حسود زنا نمى‏كند، بلكه فرمود انسان غيور زنا نمى‏كند، چرا؟ براى اينكه غيرت يك شرافت انسانى و يك حساسيت انسانى است نسبت‏به پاكى و طهارت جامعه.انسان غيور همان طور كه راضى نمى‏شود دامن ناموس خودش آلوده گردد، راضى نمى‏شود دامن ناموس اجتماع هم آلوده شود; زيرا غيرت غير از حسادت است; حسادت يك امر شخصى و فردى و ناشى از يك سلسله عقده‏هاى روحى است، اما غيرت يك احساس و عاطفه نوع بشرى است. اين خود دليل است كه «غيرت‏» از خودپرستى ناشى نمى‏شود، احساس خاصى است كه قانون خلقت‏براى تحكيم اساس زندگى خانوادگى كه يك زندگى طبيعى است نه قراردادى، ايجاد كرده است. و اما اينكه آيا نظر اسلام درباره حجاب و پوشش احترام گزاردن به حس غيرت مرد است‏يا نه؟ جواب اين است كه بدون شك اسلام همان فلسفه‏اى كه در حس غيرت هست‏يعنى حفاظت پاكى نسل و عدم اختلاط انساب را منظور نظر دارد، ولى علت‏حجاب اسلامى منحصر به اين نيست.در بخش بعد كه تحت عنوان «فلسفه پوشش و حجاب در اسلام‏» بحث‏خواهيم كرد، اين مطلب را توضيح خواهيم داد.

كتاب: مجموعه آثار جلد 19 صفحه 413 نويسنده: استاد شهيد مرتضى مطهرى