|
مقام زن در اسلام و در آئينهاى ديگر
مشاهده و تجربه اين معنا را ثابت كرده كه مرد و زن دو فرد، از يك نوع و از يك جوهرند، جوهرى كه نامش انسان است، چون تمامى آثارى كه از انسانيت در صنف مرد مشاهده شده، در صنف زن نيز مشاهده شده است، (اگر در مرد فضائلى از قبيل سخاوت، شجاعت، علم خويشتن دارى و امثال آن ديده شده در صنف زن نيز ديده شده است)آنهم بدون هيچ تفاوت، بطور مسلم ظهور آثار نوع، دليل بر تحقق خود نوع است، پس صنف زن نيز انسان است، بله اين دو صنف در بعضى از آثار مشتركه(نه آثار مختصه از قبيل حامله شدن و امثال آن)از نظر شدت و ضعف اختلاف دارند ولى صرف شدت و ضعف در بعضى از صفات انسانيت، باعث آن نمىشود كه بگوئيم نوعيت در صنف ضعيف باطل شده و او ديگر انسان نيست.و با اين بيان روشن مىشود كه رسيدن به هر درجه از كمال كه براى يك صنف ميسر و مقدور استبراى صنف ديگر نيز ميسور و ممكن است و يكى از مصاديق آن استكمالهاى معنوى، كمالاتى است كه از راه ايمان به خدا و اطاعت و تقرب به درگاه او حاصل مىشود، با اين بيان كاملا روشن مىشود كه در افاده اين بحث، بهترين كلام و جامعترين و در عين حال كوتاهترين كلام همين عبارت: "انى لا اضيع عمل عامل منكم من ذكر او انثى بعضكم من بعض"است و اگر خواننده محترم اين كلام را با كلامى كه در تورات در اين باره وارد شده مقايسه كند برايش روشن مىگردد كه قرآن كريم در چه سطحى است و تورات در چه افقى!.
در سفر جامعه تورات آمده: من و دلم بسيار گشتيم(من با كمال توجه بسيار گشتم) تا بدانم از نظر حكمت و عقل جرثومه شر يعنى جهالت و حماقت و جنون چيست، و كجا است؟
ديدم از مرگ بدتر و تلختر زن است كه خودش دام و قلبش طناب دام است و دستهايش قيد و زنجير است تا آنجا كه مىگويد من در ميان هزار نفر مرد يك انسان پيدا مىكنم، اما ميان هزار نفر زن يك انسان پيدا نمىكنم.
بيشتر امتهاى قديم نيز معتقد بودند كه عبادت و عمل صالح زن در درگاه خداى تعالى پذيرفته نيست، در يونان قديم زن را پليد و دستپرورده شيطان مىدانستند، و روميان و بعضى از يونانيان معتقد بودند كه زن داراى نفس مجرد انسانى نيست و مرد داراى آن هست و حتى در سال 586 ميلادى در فرانسه كنگرهاى تشكيل شد تا در مورد زن و اينكه آيا زن انسان استيا خير بحث كنند!، بعد از بگومگوها و جر و بحثهاى بسيار، به اين نتيجه رسيدند كه بله زن نيز انسان است اما نه چون مرد انسانى مستقل، بلكه انسانى است مخصوص خدمت كردن بر مردان، و نيز در انگلستان تا حدود صد سال قبل زن جزء مجتمع انسانى شمرده نمىشد، و خواننده عزيز اگر در اين باب به كتابهائى كه در باره آراء و عقايد و آداب ملتها نوشته شده مراجعه كند به عقايدى عجيب بر مىخورد.
كتاب: ترجمه الميزان، ج 4، ص 140
نويسنده: علامه طباطبايى
زن در نگاه عارفان
در پايان اين بخش برخى از آنچه در كتاب اهل معرفت آمده نقل مىشود تا محصول شهود عارفان نامدار روشن گردد.
قيصرى در شرح فص محمدى از فصوص محىالدين چنين مىگويد: «اعلم ان المراة باعتبار الحقيقة عين الرجل وباعتبار التعين يتميز كل منهما عن الاخر..». (1)
يعنى از نظر حقيقتبين زن ومرد امتيازى نيست وحقيقت زن عين حقيقت مرد است، فقط از جهت تعين وتشخص از يكديگر ممتازند وچون اصل هر دو يكى است واز نظر حقيقتبين آنها تمايزى نيست، همه مقامهايى كه براى مرد متصور است نيل به آنها مقدور زن نيز مىباشد، چنانكه شيخ اكبر فرموده است: «ان هذه المقامات ليست مخصوصة بالرجال، فقد تكون للنساء ايضا لكن لما كانت الغلبة للرجال تذكر باسم الرجال». (2)
امروز غلبه مردان بر زنان در نيل به مقامهاى معنوى مورد پذيرش است ولى بايد ديد آيا اين غلبه مربوط به استعداد ذاتى مرد وبىاستعدادى گوهر زن است ويا در اثر تربيت محيط وخانواده، وسنت وعادت و... است. البته برخى از مردهاى نژادهاى مختلف نيز نه تنها از مردان ديگر كم استعدادترند بلكه از بعضى از زنان نيز نازلتر خواهند بود.
جناب محىالدين سر محبوب بودن زن را كه در بيان پيامبر گرامى اسلام آمده است در اين مىداند كه چون ذات اقدس خداوند منزه از آن است كه بدون مجلى ومظهر مشاهده شود، پس هر مظهرى كه بيشتر جامع اسماء واوصاف الهى باشد، بهتر خدا را نشان مىدهد. و زن در مظهريتخدا كاملتر از مرد است، زيرا مرد فقط مظهر قبول وانفعال الهى است، مظهر فعل و تاثير الهى نيز هست چون در مرد تصرف مىكند وآن را مجذوب خويش قرار داده ومحب خود مىسازد، واين تصرف وتاثير نمودارى از فاعليتخداست، از اين جهت زن كاملتر از مرد است. اگر مرد بخواهد خدا را در مظهريتخود مشاهده كند، شهود او تام نيست ولى اگر بخواهد خدا را در مظهريت زن بنگرد، شهود او به كمال وتمام مىرسد. لذا زن محبوب پيامبر اكرم صلى الله عليه و اله و سلم قرار گرفت ودر آن حديث معروف فرمود: از دنياى شما زن وبوى خوش محبوب من قرار داده شد ونور چشم من در نماز است. (3)
نكاتى كه در تبيين گفتار محىالدين لازم است عبارت است از:
1 - منظور از محبت در اين بحثحب الهى است نه شهوت حيوانى، چنانكه خود ابن عربى فرموده است: «ومن احبهن على جهة الشهوة الطبيعية خاصة نقصه علم هذه الشهوة فكان صورة بلا روح..». (4)
يعنى اگر كسى زنان را از جهت غريزه طبيعى دوست داشته باشد راز اين اشتياق را نمىداند، وچون علم به هدف وآگاهى از راز به منزله روح بوده وخود گرايش به منزله صورت وهيكل است، كسى كه اهل شهوت بدون محبت الهى است همانند صورت بىروح مىباشد.
2 - منظور از فاعليت ومنفعليت زن همانا نسبتبه مرد استيعنى زن منفعل از مرد بوده وفاعل در اوست نه منفعل از او وفاعل در جنين باشد كه در آنجا مظهر خالقيتخدا شده ودر سازماندهى جنين در رحم نقش دارد چون خالقيت زن گرچه به نوبه خود داراى اهميت است ولى از محور بحث كنونى بيرون است، زيرا بحث در تشريح محبوبيت زن نزد رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم است واصولا سخن ابن عربى در آغاز فص محمدى تفسير همان حديثياد شده است كه در آن زن وبوى خوش محبوب پيامبر قرار داده شده است.
3 - آنچه در شرح قيصرى راجع به اين موضوع آمده بسيار روشن از مطالبى است كه در ساير شروح نظير مؤيدالدين جندى وملا عبدالرزاق كاشانى و... آمده است.
محىالدين در كتاب كبير فتوحات نكات ديگرى دارد كه عبارت است از:
1 - پيدايش زن از مرد مىباشد لذا هرگز زن به درجه مرد نمىرسد وآيه وللرجال عليهن درجه را تاييد اين مطلب مىداند. (5)
البته پيدايش زن از مرد مطلبى در خور تحقيق وتجديد نظر است، وما در بحث قرآنى به آن پرداختيم.
2 - واصلان به سوى خدا اعم از زن ومردند و وصول به حق اختصاصى به مرد ندارد. (6)
3 - حيض پليدى وآلودگى است كه اغتسال از آن لازم است وهمه پيشكسوتان طريقت ورياضت اتفاق دارند كه دروغ، حيض نفوس است، يعنى انسان دروغگو حائض وآلوده است چه زن باشد وچه مرد. بنابراين «راستى»، غسل از حيض «كذب» در مردان وزنان است. (7)
4 - در صورتى كه جنازه زن ومرد براى نماز ودفن در قبر آماده وجمع شده باشد وامام بخواهد بر هر دو به يك نماز انجام وظيفه كند، آيا بايد جنازه زن را نزديك قبله ومقدم بدارد وجنازه مرد را به طرف خود قرار دهد يا به عكس، ابن عربى مىگويد: بهتر آن است كه جنازه مرد را نزديك قبله قرار داده وجنازه زن را نزديك خود بگذارد. اما در تبيين اسرار حكم، نظر شريف او اين است كه چون زن محل تكوين فرزند است وبه مكون حقيقى يعنى خداوند نزديكتر از مرد است لذا سزاوارتر آن است كه زن مقدم بر مرد واقع شده وبه قبله نزديكتر باشد تا فرزند او به فطرت توحيدى تولد شود. (8)
5 - در تفسير:
رجال لا تلهيهم تجارة و لا بيع عن ذكر الله...
مردانى كه هيچ تجارت وخريد وفروشى آنان را از ياد خدا مشغول نمىكند.
تصريح مىنمايد كه درجه كمال نسبتبه زنان محجور وممنوع نيست وزن هم مشمول آيه كريمه مىباشد گرچه صريحا نام وى نيامده است. (9)
6 - همين مطلب يعنى عدم عدم محجوريت زن از كمال باتوجه به تقدم مرد در باب هفتاد ودو، نيز تكرار شده است.
7 - در باب هفتاد ودو چنين مىفرمايد: زن در بسيارى از احكام حجبا مرد اختلاف دارد زيرا گرچه در انسانيت اجتماع دارند ليكن در اثر عروض ذكوريت وانوثيت از يكديگر امتياز يافتند (يعنى انسانيت گوهر آنها را تشكيل مىدهد ونر وماده بودن عارضى است). (10)
8 - در باب مزبور مىفرمايد: گاهى زن در كمال به درجه رجال مىرسد وگاهى مرد به طورى تنزل مىكند كه از نقص زن نيز پايينتر مىآيد. (11)
9 - در باب هفتاد وسوم مردان وزنان نامدارى كه به مقامهاى منيع بار يافتند مطرح مىفرمايد ودر بحثحافظون وحافظات حدود الهى ودر مبحثحلم چنين مىگويد:
«ما من صفة للرجال الا و للنساء فيها مشرب تولاهم الله بالحلم...»
و موارد فراوان ديگرى، هم از لحاظ ارائه خطوط كلى بحث وهم از جهت نشان دادن مصاديق بارز آن، از زنان نامور كه به ديدار ابن عربى آمده يا وى به ملاقات آنان رفته است مىتوان در نوشتههاى اين عارف بزرگوار يافت.
كتاب: زن در آيينه جلال و جمال، ص 235
نويسنده: آية الله جوادى آملى
زن از ديدگاه امام خمينى (ره)
يكى از مهمترين الگوهاى دينشناختى حضرت امام در حوزه مسايل زنان كه در واقع وجهى اساسى در تمايز ميان انديشه و نگاه ايشان و بسيارى از بزرگان ديگرى كه از زبان دين سخن مىگفتند و مىگويند، به شمار مىرود، اصل و محور فراگير و گستردهاى است كه در اينجا با عنوان مسؤوليت و دخالت در سرنوشت از آن نام مىبريم.اين مهم با توجه به سرفصلها و موضوعات متعددى كه در مصداقيابى آن از منظر انديشه امام وجود دارد و مىتواند با تعابير ديگر و يا در چند بخش مجزا مطرح شود.مجال اندك مقاله چارهاى جز شرح اجمالى و پرداختن فهرست گونه به بخشى از عناوينى كه زير مجموعه اين اصل قرار مىگيرند، باقى نمىگذارد. آنچه در اين بخش مورد نظر است عمدتا از وجهه نظر مسؤوليت عملى زن در دو حوزه فرد و جامعه است و نگاهى به بعد كلامى و مباحث انسان شناختى ندارد.در آن زمينه به همان شرحى كه در محور «خوشبختى، كالاى مشترك» ، آمد بسنده مىكنيم. ترديدى نيست و كسى نيز نمىتواند ترديد كند كه زن نيز يكسان با مرد، در سرنوشتخود دخيل است و پاسخگوى عمل خود مىباشد.مدار تكليف و مسؤوليت، عبارت است از اراده و اختيار و آزادى عمل از يك سو، و خرد و آگاهى از سوى ديگر.و هر انسانى، زن يا مرد، در گرو دستاوردها و اكتسابات خود است، چه خوب و چه بد:
كل نفس بما كسبت رهينة (1)
و:
لها ما كسبت و عليها ما اكتسبت (2) .
در اينها ترديدى نيست و كسى نيز ترديد نكرده است و نيازى به شرح و بسط آن نمىباشد.آنچه در اين مختصر از منظر دينشناسى امام به آن اشاره مىكنيم، همسانى زن و مرد و مسؤوليت مشترك آنان در حوزه عمل بانوان بويژه در زمينههاى حضور اجتماعى مىباشد.مظاهر حضور اجتماعى اعم از تلاشهاى فرهنگى، آموزشى، سياسى و هنرى، تحصيل، اشتغال، و توليدات صنعتى، كشاورزى و دامى و ديگر فعاليتهاى اجتماعى با «حفظ جهات شرعى» اختصاص به قشرى يا جنسى خاص ندارد و زنان نيز نه تنهاحق پرداختن به آنها را دارند بلكه در بسيارى موارد تكليف دينى و اجتماعى آنان به شمار مىرود و تلاش حضرت امام نيز طى سالهاى مبارزه و پس از آن، از جايگاه مرجعى بزرگ و رهبرى كه فقط و فقط از موضع احكام دين و تكاليف اسلامى سخن مىگويد، مصروف اين شد كه بانوان را به صحنه آورد و از قيد و بندهاى خرافهاى و محروميتهاى خودساختهاى كه بر تلاش اجتماعى و نقشآفرينى آنان با توطئه دشمنان و ناآگاهى توسط برخى دوستان بسته شده بود بگشايد و آنان را به مرحلهاى از رشد و بالندگى برساند كه در رديف يكى از افتخارات خود و جامعه اسلامى در آغاز وصيتنامه سياسى الهى خويش اعلان كند:
ما مفتخريم كه بانوان و زنان پير و جوان و خرد و كلان در صحنههاى فرهنگى و اقتصادى و نظامى حاضر و همدوش مردان يا بهتر از آنان، در راه تعالى اسلام و مقاصد قرآن كريم فعاليت دارند...و از محروميتهايى كه توطئه دشمنان و ناآشنايى دوستان از احكام اسلام و قرآن بر آنها بلكه بر اسلام و مسلمانان تحميل نمودند، شجاعانه و متعهدانه خود را رهانده و از قيد خرافاتى كه دشمنان براى منافع خود به دست نادانان و بعضى آخوندهاى بىاطلاع از مصالح مسلمين به وجود آورده بودند، خارج نمودند (3) .
اصل همسانى زن و مرد در جايگاه اجتماعى و حضور سازنده و فعال در صحنههاى مختلف جامعه به عنوان يك انسان مستقل، امرى نيست كه آشنايان به اسلام بىآلايش و رها از داوريهاى پيشساخته و تكلفهاى خودساخته، به آن اذعان نداشته باشند.مفسر عالىقدر، علامه طباطبايى در شرح جايگاه اجتماعى زن در بيانى كلى مىنويسد:
و اما وزنها الاجتماعى: فان الاسلام ساوى بينها و بين الرجل من حيث تدبير شؤون الحياة بالارادة و العمل فانهما متساويان من حيث تعلق الارادة بما تحتاج اليه البنية الانسانية فى الاكل و الشرب و غيرها من لوازم البقاء، و قد قال تعالى:
«بعضكم من بعض» (4) ، فلها ان تستقل بالارادة و لها ان تستقل بالعمل و تمتلك نتاجها كما للرجل ذلك من غير فرق،
«لها ما كسبت و عليها ما اكتسبت» .
محصول اين بخش سخن علامه اين است كه زن در برآوردن نيازهاى انسانى و اجتماعى خويش با مرد يكسان است و مىتواند مستقلا تصميم بگيرد و مستقلا عمل كند و مالك دستاوردهاى خود است.در نگاه ايشان تنها دو ويژگى در زن است كه طبعا و به مقتضاى آن دو، مسؤوليتهاى خاصى را متوجه او مىسازد:
احديهما: انها بمنزلة الحرث فى تكون النوع و نمائه فعليها يعتمد النوع فى بقائه فتختص من الاحكام بمثل ما يختص به الحرث، و تمتاز بذلك من الرجل.و الثانية: ان وجودها مبني على لطافة البنية و رقة الشعور، و لذلك ايضا تاثير فى احوالها و الوظائف الاجتماعية المحولة اليها (5) .
«آن دو ويژگى، يكى جايگاه و مسؤوليت زن در چرخه شكلگيرى وجود آدمى و رشد آن است كه بقاى نسل متكى بر اين جايگاه است و طبعا در «تشريع» و تنظيم مناسبات اجتماعى به مقتضاى آن و نه بيشتر، احكام و مسؤوليتهايى را متوجه او مىسازد، و دوم، ساختار لطافتآميز و ظرافتهاى ادراكى وى است كه به گونهاى در مسؤليتهاى محوله به او تاثيرگذار مىباشد» و شرح آن در بخش ديگرى از همين نوشته با عنوان «عاطفه زن، نقطه عطف زندگى» آمده است.
حضرت امام به مقتضاى شناخت همه جانبه و عميقى كه از آموزههاى دينى دارند - به شرحى كه در مقدمه گذشت - رسالتخود و انقلاب اسلامى را دستيابى زنان به مقام والاى انسانى مىدانند، به گونهاى كه بتواند در سرنوشتخود دخالت كند:
ما مىخواهيم زن به مقام والاى انسانيتبرسد.زن بايد در سرنوشتخودش دخالت داشته باشد. (6)
اگر قرآن كريم سرنوشت جوامع را به دستخود آنان مىداند و پيشرفت و تحولات نيك آن را در سايه تلاشهاى آحاد جامعه معرفى و انحطاط اخلاق و فرهنگ و زوال نعمتها و شكست تمدنها را نيز ناشى از عملكرد خود مردم مىشمارد (8) اين «مردم» اختصاص به گروهى خاص ندارد.جلوهاى از اين اصل قرآنى همان است كه در سخنان امام بارها بر آن تاكيد شده است; از جمله اينكه:
اسلام زن را مثل مرد در همه شؤون، همان طورى كه مرد در همه شؤون دخالت دارد، دخالت مىدهد. (9)
حضرت امام چنان كه اشاره شد، دخالت در سرنوشتخود و شؤون اجتماعى را نه تنها حق بانوان بلكه تكليف شرعى و به عنوان عمل به وظيفه دينى و اجابت دعوت الهى مىشمارند و اين، آن الگويى است كه ما را در شناختبيشتر دين يارى مىدهد و يك عامل اساسى در برترى اسلام در تكريم شخصيت زنان و حمايت از حقوق اجتماعى و سياسى آنان و تاكيد بر مشاركت و حضور آنان در عرصههاى مختلف اجتماعى در مقايسه باديگر مكاتب و نظامها است.
اين بانوان را كى بسيج كرده كه در همه شؤون كشور دخالت مىكنند و دخالتبجايى همه مىكنند؟ اينها را كى، اينها را خدا دعوت كرده است.اينها لبيك براى خدا دارند مىگويند. (10)
پيامبر اكرم (ص) دعوت خويش را از روز نخست متوجه همه اقشار اجتماعى مىدانست.دومين فردى كه به او ايمان آورد يك زن بود كه تا آخر نيز به پاى ايمان خويش ايستاد و آنهمه فداكارى كرد و نام خويش را به عنوان يكى از چهار زن برگزيده جهان توحيد ثبت نمود.زنان در همه صحنهها حضور داشتند، حضورى مسؤولانه و از سر اداى وظيفه ديني و رسالت ايمانى خود.حضورى كه در پاسخ به نداى پيامبر (ص) بود.در نخستين بيعتى كه با پيامبر (ص) پيش از هجرت در عقبه، از جانب چند نفر از مردم يثرب كه هنوز نام «مدينه» را نيز به خود نگرفته بود، صورت گرفت، از زنى به نام هفراء دختر عبيد بن ثعلبه نام برده شده است و در هميتحضور وى همان بس كه برخى علت نامگذارى آن بيعتبه «بيعة النساء» را همين مىدانند.در بيعت دوم سال بعد نيز حداقل دو زن حضور داشتند.در بيعت عمومى مردم مكه هنگام فتح آن نيز همه شركت جستند.قرآن كريم نيز به مساله استقبال زنان از بيعت پرداخته و پيامبر (ص) را موظف بهپذيرش آن كرده است. (11) در جريان هجرت نيز كه يك امر حياتى براى مسلمانان بود، چه در هجرت مخفيانه به حبشه كه از جمع حدود يكصد نفر مهاجران، نزديك 20 نفر زن شركت داشت، و چه در هجرت به مدينه، پيش از هجرت پيامبر (ص) و پس از آن كه مسلمانان اموال خويش را در مكه نهاده و به دنبال پيامبر (ص) روانه مدينه مىشدند و حدود 500 كيلومتر راه را با دشوارى بسيار طى مىكردند.
حضرت امام در باب ضرورت مشاركتبانوان در آنچه كه به سرنوشت جامعه اسلامى مربوط مىشود، در حوزههاى مختلف اجتماعى، بيانات بسيارى دارند كه پرداختن به همه نكات و آموزههاى آن از مجال بحثبيرون است.آنچه در اين مختصر بازگو مىشود تنها اشاراتى بس كوتاه، آن هم به بخشى از محورها و عناوين است، افزون بر آنچه در ساير بخشهاى مقاله آمده است.
مشاركتسياسى:
يكى از محورهايى كه در حضور اجتماعى بانوان، سخت مورد تاكيد حضرت امام است، مساله مشاركتسياسى آنان مىباشد:
زن بايد در سرنوشتخودش دخالت داشته باشد.زنها در جمهورى اسلامراى بايد بدهند.همان طورى كه مردان حق راى دارند، زنها حق راى دارند. (12)
همان طورى كه مردها بايد در امور سياسى دخالت كنند و جامعه خودشان را حفظ كنند، زنها هم بايد دخالت كنند و جامعه را حفظ كنند.زنها هم بايد در فعاليتهاى اجتماعى و سياسى همدوش مردها باشند. (13)
آنچه در اين نوشته، به عنوان محور اصلى دنبال مىشود، اين نكته اساسى است كه حضرت امام اينها همه را از موضع دين و در جايگاه معرفى اسلام بازگو مىكنند.و چهرهاى كه از دين و شريعت ترسيم مىكنند جز اين نيست كه بانوان دوشادوش مردان در عرصههاى مختلف اجتماعى و شؤون زندگى حضور فعال و مسؤولانه دارند:
خانمها براى اينكه يك چيزى مثلا دستشان بيايد، - يك - يا فرض كنيد كه صاحب منصب بشوند نمىآيند بيرون خودشان و بچههايشان را به كشتن بدهند.اين اسلام و قرآن است كه خانمها را آورده استبيرون و همدوش مردها بل جلوتر از مردها وارد در صحنه سياست كرد. (14)
حضور در عرصه سازندگى:
يكى ديگر از صحنههاى مشاركت فراگير، مساله سازندگى همه جانبه كشور و جامعه است كه هيچ كس نبايد و نمىتواند ترديد كند كه بدون حضور فعال بانوان جامعه اسلامى بتوان در اين مهم توفيق كامل به دست آورد.در اين خصوص نيز حضرت امام، تاكيدهاى زيادى دارند:
همه ملت ايران، همه ملت ايران، چه بانوان و چه مردان بايد اين خرابهاى كه براى ما گذاشتهاند، بسازند.با دست مرد تنها درست نمىشود، مرد و زن بايد با هم اين خرابه را بسازند. (15)
زنان شيردل و متعهد، همدوش مردان عزيز به ساختن ايران عزيز پرداخته چنانكه كه به ساختن خود در علم و فرهنگ پرداختهاند و شما شهر و روستايى را نمىيابيد جز آنكه در آنها جمعيتهايى فرهنگى و علمى از زنهاى متعهد و بانوان اسلامى ارجمند به وجود آمده است. (16)
حضرت امام اساسا معناى آزادى صحيح بانوان را نيز همين مىشمارند كه آنان بتوانند با حفظ شؤون دينى و انسانى خود، در سازندگى كشور نقش ايفا كنند:
امروز زنان در جمهورى اسلامى همدوش مردان در تلاش سازندگى خود و كشور هستند و اين است معناى آزادزنان و آزادمردان، نه آنچه در زمان شاه مخلوع گفته مىشد، كه آزادى آنان، در حبس و اختناق و آزار و شكنجه بود. (17)
تلاش فرهنگى:
يكى از عرصههاى حضور اجتماعى كه از منظر دينى، بانوان وظيفه دارند در آن مشاركت فعال داشته باشند، تلاش در عرصه فرهنگ به معناى وسيع كلمه است.و حضرت امام، بارها بر اين مهم كه طبعا بخش عمدهاى از حيات اجتماعى را در بر مىگيرد تاكيد كردهاند:
شما مىدانيد كه فرهنگ اسلام در اين مدت مظلوم بود، در اين مدت چند صد سال، بلكه از اول بعد از پيغمبر سلام الله عليه تا برسد به حالا فرهنگ اسلام مظلوم بود، احكام اسلام مظلوم بودند، و اين فرهنگ را بايد زنده كرد و شما خانمها همان طورى كه آقايان مشغول هستند، همان طورى كه مردها در جبهه علمى و فرهنگى مشغول هستند، شما هم بايد مشغول باشيد. (18)
مشاركت در نظارت عمومى:
نظارت فعال و متعهدانه بر آنچه در جامعه اسلامى بويژه در اجزاء نظام اسلامى مىگذرد و تلاش براى حسن جريان امور، وظيفهاى استشرعى و متوجه همه افراد جامعه، چه زن و چه مرد.زن نيز بايد در نظارت بر امور، خود را مسؤول بداند.نظارت مسؤولانه علاوه بر آگاهيهاى لازم، نيازمند حضور فعال و اظهار نظر در مسايل است:
بايد همه زنها و همه مردها در مسايل اجتماعى، در مسايل سياسى وارد باشند و ناظر باشند; هم به مجلس ناظر باشند، هم به كارهاى دولت ناظر باشند، اظهار نظر بكنند. (19)
اين سخن امام، شعاعى از فرمان قرآن كريم است كه به صراحت پيوند مسؤولانه و ايمانى زنان و مردان مؤمن را يادآور مىشود و آنان را عهدهدار مسؤوليت امر به معروف و نهى از منكر مىشمارد، همان گونه مسؤول اقامه نماز و اداى زكات و پيروى از خدا و رسول مىداند:
و المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و يطيعون الله ورسوله اولئك سيرحمهم الله ان الله عزيز حكيم. (20)
آرى به گفته قرآن، اين چنين جامعهاى با چنان پيوندهاى ايمانى و مناسبات اجتماعى مسؤولانه و نظارت همه جانبه در كنار انجام ديگر وظايف دينى است كه مورد لطف و عنايتخداوند قرار مىگيرد.
حضور در دفاع و تدارك ميدان نبرد:
تحميل جنگى ناخواسته بر ملت انقلابى ايران، فرصتى تاريخى را براى بانوان مجاهد و فداكار فراهم آورد كه گوهر وجود ايمانى و ارزشهاى انسانى خويش را به زيباترين و گوياترين شكل به نمايش گذارند و زمينهاى شد كه حضرت امام نيز وجه ديگرى از مشاركتبانوان در مقدرات اساسى جامعه و سرنوشتخويش را بازگو كنند.و اين چنين بود كه يكى از محورهاى اساسى در بيانات حضرت امام درباره جنگ تحميلى و دفاع مقدس را، ضرورت و نحوه حضور بانوان و تلاش جهادى آنان تشكيل مىدهد; از آموزش نظامى گرفته تا تداركات جبهه، تربيت فرزندان و تشويق همسران و بستگان براى حضور در ميدان نبرد، حضور در سپاه و ارتش و حتى حضور خود بانوان در جهاد دفاعى كه مسؤوليتى مشترك ميان زن و مرد است.و اينها همه از نگاه دينى، تحليل و استدلالهاى روشن وانكار ناپذيرى دارد.
زنان در صدر اسلام با مردان در جنگها هم شركت مىكردند.ما مىبينيم و ديديم كه زنان همدوش مردان بلكه جلوتر از آنان در صف قتال ايستادند، خود و بچههاى خود و جوانان خودشان را از دست دادند و باز هم مقاومت كردند. (21)
اگر خداى ناخواسته زمانى يك هجومى به مملكت اسلامى بشود بايد همه مردم، زن و مرد حركت كنند.مساله دفاع اين طور نيست كه تكليف منحصر به مرد باشد يا اختصاص به يك دستهاى داشته باشد; همه بايد بروند و از مملكتخود دفاع بكنند. (22)
من از آنچه تا كنون به همت مردان و زنان با شرف و رزمنده شده است، اميد آن دارم كه در بسيج همه جانبه آموزش نظامى و عقيدتى و اخلاقى و فرهنگى با تاييد خداوند متعال موفق شوند و دوره تعليمات و تمرينهاى عملى نظامى و پارتيزانى و چريكى را شايسته و به طورى كه سزاوار يك ملت اسلامى به پا خواسته استبه پايان رسانند. (23)
استدلال بر ضرورت آموزش نظامى توسط بانوان در شكلهاى مختلف آن نيز كاملا روشن است.كما اينكه امام خطاب به جمعى از بانوانمىفرمايند:
اگر دفاع بر همه واجب شد، مقدمات دفاع هم بايد عمل بشود.از آن جمله قضيه اينكه ترتيب نظامى بودن، يادگرفتن انواع نظامى بودن را براى آنهايى كه ممكن است.اينطور نيست كه واجب باشد بر ما كه دفاع كنيم و ندانيم چه جور دفاع كنيم.بايد بدانيم چه جور دفاع مىكنيم...البته در آن محيطى كه شما تعليم نظامى مىبينيد بايد محيط صحيح باشد، محيط اسلامى باشد، همه جهات عفاف محفوظ باشد، همه جهات اسلامى محفوظ باشد. (24)
پايان بخش اين محور، سخن ديگرى از حضرت امام در پيش از پيروزى انقلاب است كه هم تاكيدى بر مشاركت مسؤولانه بانوان در جهاد شرعى است و هم تاكيدى بر حضور فعال در جامعه و مشاركت در امورى كه به سرنوشت آنان مربوط مىشود:
اين تبليغات كه «اگر اسلام پيدا شد مثلا ديگر زنها بايد بروند توى خانهها بنشينند و قفلى هم درش بزنند كه بيرون نيايند» اين چه حرف غلطى است كه به اسلام نسبت مىدهند.صدر اسلام زنها توى لشكرها هم بودند، توى ميدانهاى جنگ هم مىرفتند. (25)
كتاب: امام خمينى و الگوهاى دين شناختى در مسايل زنان، ص 101
نويسنده: سيد ضياء مرتضوى
بررسى نظريات تحقيرآميز درباره زن و ديدگاه اسلام دراين رابطه
اگر بخواهيم ببينيم نظر قرآن درباره خلقت زن و مرد چيست،لازم استبه مساله سرشت زن و مرد-كه در ساير كتب مذهبى نيز مطرح است-توجه كنيم.قرآن نيز در اين موضوع سكوت نكرده است.بايد ببينيم قرآن زن و مرد را يك سرشتى مىداند يا دو سرشتى;يعنى آيا زن و مرد داراى يك طينت و سرشت مىباشند و يا داراى دو طينت و سرشت؟قرآن با كمال صراحت در آيات متعددى مىفرمايد كه زنان را از جنس مردان و از سرشتى نظير سرشت مردان آفريدهايم.قرآن درباره آدم اول مىگويد:«همه شما را از يك پدر آفريديم و جفت آن پدر را از جنس خود او قرار داديم»(سوره نساء آيه 1).درباره همه آدميان مىگويد:«خداوند از جنس خود شما براى شما همسر آفريد»(سوره نساء و سوره نحل و سوره روم).
در قرآن از آنچه در بعضى از كتب مذهبى هست كه زن از مايهاى پستتر از مايه مرد آفريده شده و يا اينكه به زن جنبه طفيلى و چپى دادهاند و گرفتهاند كه همسر آدم اول از عضوى از اعضاى طرف چپ او آفريده شده،اثر و خبرى نيست.عليهذا در اسلام نظريه تحقير آميزى نسبتبه زن از لحاظ سرشت و طينت وجود ندارد.
يكى ديگر از نظريات تحقير آميزى كه در گذشته وجود داشته است و در ادبيات جهان آثار نامطلوبى بجا گذاشته است اين است كه زن عنصر گناه است،از وجود زن شر و وسوسه برمىخيزد،زن شيطان كوچك است.مىگويند در هر گناه و جنايتى كه مردان مرتكب شدهاند زنى در آن دخالت داشته است.مىگويند مرد در ذات خود از گناه مبراست و اين زن است كه مرد را به گناه مىكشاند.مىگويند شيطان مستقيما در وجود مرد راه نمىيابد و فقط از طريق زن است كه مردان را مىفريبد;شيطان زن را وسوسه مىكند و زن مرد را.مىگويند آدم اول كه فريب شيطان را خورد و از بهشتسعادت بيرون رانده شد، از طريق زن بود;شيطان حوا را فريفت و حوا آدم را.
قرآن داستان بهشت آدم را مطرح كرده ولى هرگز نگفته كه شيطان يا مار حوا را فريفت و حوا آدم را.قرآن نه حوا را به عنوان مسؤول اصلى معرفى مىكند و نه او را از حساب خارج مىكند.قرآن مىگويد:به آدم گفتيم خودت و همسرت در بهشتسكنى گزينيد و از ميوههاى آن بخوريد.قرآن آنجا كه پاى وسوسه شيطان را به ميان مىكشد ضميرها را به شكل«تثنيه»مىآورد،مىگويد فوسوس لهما الشيطان (1) شيطان آندو را وسوسه كرد فدليهما بغرور (2) شيطان آندو را به فريب راهنمايى كرد و قاسمهما انى لكما لمن الناصحين (3) يعنى شيطان در برابر هر دو سوگند ياد كرد كه جز خير آنها را نمىخواهد.
به اين ترتيب قرآن با يك فكر رايج آن عصر و زمان كه هنوز هم در گوشه و كنار جهان بقايايى دارد،سختبه مبارزه پرداخت و جنس زن را از اين اتهام كه عنصر وسوسه و گناه و شيطان كوچك است مبرا كرد.
يكى ديگر از نظريات تحقيرآميزى كه نسبتبه زن وجود داشته است در ناحيه استعدادهاى روحانى و معنوى زن است;مىگفتند زن به بهشت نمىرود،زن مقامات معنوى و الهى را نمىتواند طى كند،زن نمىتواند به مقام قرب الهى آن طور كه مردان مىرسند برسد.قرآن در آيات فراوانى تصريح كرده است كه پاداش اخروى و قرب الهى به جنسيت مربوط نيست،به ايمان و عمل مربوط است،خواه از طرف زن باشد و يا از طرف مرد. قرآن در كنار هر مرد بزرگ و قديسى از يك زن بزرگ و قديسه ياد مىكند.از همسران آدم و ابراهيم و از مادران موسى و عيسى در نهايت تجليل ياد كرده است.اگر همسران نوح و لوط را به عنوان زنانى ناشايسته براى شوهرانشان ذكر مىكند،از زن فرعون نيز به عنوان زن بزرگى كه گرفتار مرد پليدى بوده است غفلت نكرده است.گويى قرآن خواسته است در داستانهاى خود توازن را حفظ كند و قهرمانان داستانها را منحصر به مردان ننمايد.
قرآن درباره مادر موسى مىگويد:ما به مادر موسى وحى فرستاديم كه كودك را شير بده و هنگامى كه بر جان او بيمناك شدى او را به دريا بيفكن و نگران نباش كه ما او را به سوى تو باز پس خواهيم گردانيد.
قرآن درباره مريم،مادر عيسى،مىگويد:كار او به آنجا كشيده شده بود كه در محراب عبادت همواره ملائكه با او سخن مىگفتند و گفت و شنود مىكردند،از غيب براى او روزى مىرسيد،كارش از لحاظ مقامات معنوى آنقدر بالا گرفته بود كه پيغمبر زمانش را در حيرت فرو برده،او را پشتسر گذاشته بود،زكريا در مقابل مريم مات و مبهوت مانده بود.
در تاريخ خود اسلام زنان قديسه و عاليقدر فراوانند.كمتر مردى استبه پايه خديجه برسد،و هيچ مردى جز پيغمبر و على به پايه حضرت زهرا نمىرسد.حضرت زهرا بر فرزندان خود كه امامند و بر پيغمبران غير از خاتم الانبياء برترى دارد.اسلام در سير من الخلق الى الحق يعنى در حركت و مسافرت به سوى خدا هيچ تفاوتى ميان زن و مرد قائل نيست.تفاوتى كه اسلام قائل است در سير من الحق الى الخلق است،در بازگشت از حق به سوى مردم و تحمل مسؤوليت پيغامبرى است كه مرد را براى اين كار مناسبتر دانسته است.
يكى ديگر از نظريات تحقيرآميزى كه نسبتبه زن وجود داشته است،مربوط استبه رياضت جنسى و تقدس تجرد و عزوبت.چنانكه مىدانيم در برخى آيينها رابطه جنسى ذاتا پليد است.به عقيده پيروان آن آيينها تنها كسانى به مقامات معنوى نايل مىگردند كه همه عمر مجرد زيست كرده باشند.يكى از پيشوايان معروف مذهبى جهان مىگويد:«با تيشه بكارت درخت ازدواج را از بن بركنيد».همان پيشوايان ازدواج را فقط از جنبه دفع افسد به فاسد اجازه مىدهند;يعنى مدعى هستند كه چون غالب افراد قادر نيستند با تجرد صبر كنند و اختيار از كفشان ربوده مىشود و گرفتار فحشا مىشوند و با زنان متعددى تماس پيدا مىكنند،پس بهتر است ازدواج كنند تا با بيش از يك زن در تماس نباشند.ريشه افكار رياضت طلبى و طرفدارى از تجرد و عزوبت،بدبينى به جنس زن است;محبت زن را جزء مفاسد بزرگ اخلاقى به حساب مىآورند.
اسلام با اين خرافه سخت نبرد كرد;ازدواج را مقدس و تجرد را پليد شمرد.اسلام دوست داشتن زن را جزء اخلاق انبيا معرفى كرد و گفت:«من اخلاق الانبياء حب النساء».پيغمبر اكرم مىفرمود:من به سه چيز علاقه دارم:بوى خوش،زن،نماز.
برتراند راسل مىگويد:در همه آيينها نوعى بدبينى به علاقه جنسى يافت مىشود مگر در اسلام;اسلام از نظر مصالح اجتماعى حدود و مقرراتى براى اين علاقه وضع كرده اما هرگز آن را پليد نشمرده است.
يكى ديگر از نظريات تحقير آميزى كه درباره زن وجود داشته اين است كه مىگفتهاند زن مقدمه وجود مرد است و براى مرد آفريده شده است.
اسلام هرگز چنين سخنى ندارد.اسلام اصل علت غايى را در كمال صراحتبيان مىكند. اسلام با صراحت كامل مىگويد زمين و آسمان،ابر و باد،گياه و حيوان،همه براى انسان آفريده شدهاند اما هرگز نمىگويد زن براى مرد آفريده شده است.اسلام مىگويد هر يك از زن و مرد براى يكديگر آفريده شدهاند:
هن لباس لكم و انتم لباس لهن (4)
زنان زينت و پوشش شما هستند و شما زينت و پوشش آنها.اگر قرآن زن را مقدمه مرد و آفريده براى مرد مىدانست قهرا در قوانين خود اين جهت را در نظر مىگرفت ولى چون اسلام از نظر تفسير خلقت چنين نظرى ندارد و زن را طفيلى وجود مرد نمىداند،در مقررات خاص خود درباره زن و مرد به اين مطلب نظر نداشته است.
يكى ديگر از نظريات تحقير آميزى كه در گذشته درباره زن وجود داشته اين است كه زن را از نظر مرد يك شر و بلاى اجتناب ناپذير مىدانستهاند.بسيارى از مردان با همه بهرههايى كه از وجود زن مىبردهاند او را تحقير و مايه بدبختى و گرفتارى خود مىدانستهاند.قرآن كريم مخصوصا اين مطلب را تذكر مىدهد كه وجود زن براى مرد خير است،مايه سكونت و آرامش دل اوست.
يكى ديگر از آن نظريات تحقير آميز اين است كه سهم زن را در توليد فرزند بسيار ناچيز مىدانستهاند.اعراب جاهليت و بعضى از ملل ديگر مادر را فقط به منزله ظرفى مىدانستهاند كه نطفه مرد را-كه بذر اصلى فرزند است-در داخل خود نگه مىدارد و رشد مىدهد.در قرآن ضمن آياتى كه مىگويد شما را از مرد و زنى آفريديم و برخى آيات ديگر كه در تفاسير توضيح داده شده است،به اين طرز تفكر خاتمه داده شده است.
از آنچه گفته شد معلوم شد اسلام از نظر فكر فلسفى و از نظر تفسير خلقت،نظر تحقيرآميزى نسبتبه زن نداشته استبلكه آن نظريات را مردود شناخته است.اكنون نوبت اين است كه بدانيم فلسفه عدم تشابه حقوقى زن و مرد چيست.
كتاب: مجموعه آثار جلد 19 صفحه 131
نويسنده: استاد شهيد مرتضى مطهرى
|