| گفتيم: از آنچه هست كه بدتر نميشود | | گفتيد: ميشود، نه! برادر نميشود |
| از بس به سنگ حادثه خورده است بيگمان | | اين سر براي ما و شما سر نميشود |
| دست وداعتان كه همانند سابق است | | دستي كه حلقه كوفت بر اين در نميشود |
| از بس در اين قفس به شما خوش گذشته است | | ديگر كسي اسير كمي پر نميشود |
| آه اي برادران برادر كشم چرا | | با ما كسي دوباره برادر نميشود |
| گفتيد از هر آنچه كه رندي است توبه كن | | حالا كمي شراب بياور نميشود |