رباعي ودوبيتي

مثنوي

قصيده

غزل

قطعه

بيت

ديگر‏شكلهاي‏كهن

‏بحر‏طويل

مستزاد

ترجيع‏بند

مسمط 

چهارپاره

قطعه

 
 

   قطعه مجموعه تعدادي بيت است كه مصراعهاي دوّم شان هم قافيه باشند. طبيعتاً هر قطعه حداقل مي تواند دو بيت داشته باشد ولي حدّاكثري براي آن نمي توان تصوّر كرد و اين به اقتضاي سخن شاعر بسته است. اين هم يك قطعه معروف پنج بيتي منسوب به ناصرخسرو انوري: 
نشنيده اي كه زير چناري، كدوبُني 
بر جست و بر دويد بر او بَر، به روزِ بيست 
پرسيد از آن چنار كه "تو چند روزهاي؟" 
گفتا چنار: "عمرِ من افزونتر از دويست" 
گفتا: "به بيست روز، من از تو فزون شدم 
اين كاهلي بگوي كه آخر ز بهر چيست؟" 
گفتا چنار: "نيست مرا با تو هيچ جنگ
كاكنون نه روزِ جنگ و نه هنگام داوري است 
فردا كه بر من و تو وزد باد مهرگان 
آنگه شود پديد كه نامرد و مرد، كيست" 
   "قطعه در تاريخ ادبيات، قالب بيان موضوعاتي است كه بايد به نثر بيان ميشدهاند: موضوعاتِ از پيش انديشيده، مثل حسب حال، خاطره و هجو. نثر بودن اين قالب تا بدان حدّ است كه غالب مراسلات شاعران هم در اين شكل بوده. در ادبياتي كه پيوسته نظم برتر از نثر شمرده مي شده و نثر در سايه مي زيسته، بيان منظوم موضوعات و اغراض غير شاعرانه امر طبيعي است. 
   امّا به تدريج كه نثر جاي واقعي خود را در ادبيات باز يافت، قطعه فراموش شد و امروزه بسيار كم اتفاق مي افتد كه شاعري قطعه بسازد" اين سخن، درست است و براستي كه اين قالب حتي در شعر قديم ما نيز مقام و موقعيت درخوري نيافته است.
   هيچ يك از شاعران بزرگ ما به قطعه سرايي شهرت ندارند و اين قالب، رشته اصلي كار هيچ يك از آنان نبوده است. چه توجيهي براي اين انزوا داريم؟ شايد با بررسي قالب غزل بتوانيم پاسخي در خور بيابيم.