شعرآزاد

قالب نيمايي

 

شعرمنثور

شعرآزاد

 

   حالا كه سخن به اين جا كشيد، بد نيست به شكلي ديگر از قالبهاي نوين هم اشاره كنيم، شكلي كه فقط طرح كمرنگي از وزن در آن مي توان ديد و در واقع، شعر در بين وزن و بي وزني شناور است. در اين شعرها، احساس وزن مي توان كرد، ولي وقتي مصراعها را هجابندي كنيم، در مي يابيم كه مطابقت كاملي با هم ندارند. آن چه در شعر سهراب سپهري فقط درمصراع بندي و با ملايمت انجام شده بود، اينجا در خود وزن و با شدّت بيشتري خودنمايي مي كند. اگر ما توانستيم شعر سهراب را با يك مصراع بندي مجدد، به شيوه نيمايي بنويسيم، اينجا نمي توانيم چنين كنيم. اين هم شعر "پرنده مردني است" از فروغ فرّخ زاد:
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ايوان مي روم و انگشتانم را
بر پوست كشيده شب مي كشم
چراغهاي رابطه تاريكند
چراغهاي رابطه تاريكند
كسي مرا به آفتاب
معرفي نخواهد كرد
كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردني است
   وزن شعر كهن و نيمايي از تكرار يك يا دو ركن پديد مي آمد و در هر مصراع، از آغاز زنجيره اي واحد شروع مي شد ولي در اين نوع شعر، هم ركنها متنوع هستند و هم زنجيره عوض مي شود. حتي گاهي دو پاره از يك مصراع، در دو وزن بسيار نزديك به هم هستند. مثلاً در همين شعر بالا، فقط مصراعهاي "بر پوست كشيده شب مي كشم" و "پرواز را به خاطر بسپار" وزنهايي مطابق هنجار كهن يا نيمايي دارند. اگر از مصراع "كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد" دو كلمه اول را برداريم، بقيه آن (به ميهماني گنجشكها نخواهد برد) وزني مشخص دارد كه همان "مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات" قديم است. بقيه مصراعها وزن كاملي ندارند. اين نوع شعر، به "شعر آزاد" يا "شعر آزاد نيمايي" شهرت يافته است و البته جز در كار فروغ فرّخ زاد، نمونه هاي فراواني ندارد. 
البته بعضي شاعران به نيت سرودن شعر نيمايي و به علّت نا آشنايي به قواعد، وزن را مي بازند و شعري همانند بالا ـ از لحاظ وزن البته ـ پديد مي آورند. حالا آنها را هم مي توان شعر آزاد ناميد؟ اين خود مسأله اي است چون اگر بخواهيم شعرهاي نيمايي وزن باخته را آزاد بشماريم، به حق شعرهايي كه به عمد و با وجود وقوف بر قواعد بدين گونه سروده شده اند، ظلم كرده ايم. حالا در مورد خود فروغ چه؟ نمي توان گفت خود او نيز از سر بي اطلاعي نسبت به قواعد نيمايي چنين شعرهايي سروده است؟ ميزان آشنايي اين شاعر با قواعد وزن و مصراع بندي شعر نيمايي براي نگارنده روشن نيست.
   او خود مي گويد: "من هيچ وقت اوزان عروضي را نخوانده ام." با اين همه در كتابهايش به شعرهايي نيمايي بر مي خوريم كه حتّي يك مصراع خارج از قاعده نيز ندارند، نظير "آن روزها"، "آفتاب مي شود" و "عروسك كوكي" از كتاب تولدي ديگر. اينها تسلط او را ـ ولو به صورت فطري و نه اكتسابي ـ بر اين قالب آشكار مي كنند و البته پيش از شعرهاي آزاد نيز سروده شده اند. پس حداقل در مورد اين شاعر چنين حكمي نمي توان كرد ولي بسيار هستند كساني كه از سر ناتواني در نيمايي سرودن، شعر آزاد گفتند; هم چنان كه بسيار كسان نيز خود شعر نيمايي را از سر ناتواني در قالبهاي كهن برگزيدند.