|
اين شعر از مرتضي اميري اسفندقه را ببينيد:
فروغ بخش شب انتظار، آمدني است
رفيق، آمدني; غمگسار، آمدني است
به خاكِ كوچ هديدار، آب مي پاشند
بخوان ترانه، بزن تار، يار آمدني است
ببين چگونه قناري ز شوق مي لرزد
مترس از شب يلدا، بهار آمدني است
صداي شيه هر خش ظهور مي آيد
خبر دهيد به ياران، سوار آمدني است
بس است هر چه پلنگان به ماه خيره شدند
يگانه فاتح اين كوهسار آمدني است
جدا از وزن، نوعي تناسب ديگر هم در شعر مي توان يافت و آن تشابه بخش آخر بعضي مصراعهاست. اين نوع تناسب را قافيه و رديف يا "موسيقي
ناري" مي گوييم. لمات "انتظار"،
"غمگسار"، "يار"، "بهار"،
"سوار" و "وهسار" قافيه
ناميده مي شوند و "آمدني است" ه
بعد از همه قافيه ها عيناً ترار شده،
رديف. موسيقي ناري نيز مانند وزن، از
همراهان هميشه شعر فارسي بوده و تميل
ننده ساختمان آن. از ميان قافيه و رديف،
سهم قافيه در موسيقي شعر بيشتر است و
رديف، غالباً جنبه تميلي دارد. بسياري
از شعرهاي فارسي، با رعايت قافيه و
بدون رديف سروده شده اند نظير اين غزل
از عباس چشاميموسيقي
آمد بهار، تازه كنِ داغِ پارسال
نو شد جهان كهنه و فرقي نكرد حال
آمد بهار تا كه به يادم بياورد
از سنگِ روزگار نه پَر دارم و نه بال
آه اي پرنده ها! چه بخوانم به جانتان؟
هم از جنوب سوخته جانم، هم از شمال
گفتيم روزيِ دل وامانده از خدا
يك چشمه عاشقي است نمي آورد زوال
عاشق نشد، بهار رسيد و زمان گذشت
اي دل! به چشمهاي عقب مانده گِل بمال
حالا جواب زردي ما ر ا كه مي دهد؟
اي روزهاي رفته ه گفتيد بي خيال
اي
قافيه و رديف به صورت زير تقسيم بندي ميشود:
|