مدعامثل      

كنايه

مجاز

استعاره 

تشبيه

اشاره

نقيض‏نمايي

حس‏آميزي

تشخيص

اغراق

نقيض نمايي

 
 


در اين چند بيت دقت كنيد 
هرگز وجود حاضرِ غايب شنيده اي؟
من در ميان جمع و دلم جاي ديگر است 
سعدي گوش مروّتي كو كز ما نظر نپوشد
دست غريق، يعني فرياد بي صداييم
بيدل
فلك در خاك مي غلتيد از شرم سرافرازي
اگر مي ديد معراج ز پا افتادن ما را
بيدل
در هر سه بيت، امور متناقضي با هم پيوند يافته اند و چيزهايي گفته شده كه در ظاهر نا ممكن به نظر مي رسد; "حاضرِ غايب"، "فرياد بيصدا" و "معراجِ از پا افتادن". مي گوييم در اين بيتها "نقيض نمايي" رخ داده است و از هر جهت كه ببينيم، يكي از ابعاد متناقض تصوير، خودنمايي مي كند. مثلاً "دست غريق" در ظاهر بي صداست امّا چون براي خواستن بلند شده، مي تواند از لحاظ معني، فرياد تلقي شود .