اسلام و تنظيم خانواده

circle

آموزش ، راهي در جهت دستيابي به سلامت

circle

پيشگيري از بارداري بصورت اضطراري

circle

بهداشت باروري

circle

جمعيت در عصر ارتباطات

circle

تنظيم خانواده

circle

جمعيت و اشتغال

circle

جمعيت و آموزش

circle

جمعيت و تغذيه

circle

جمعيت و بهداشت

circle

جمعيت و محيط زيست

circle

جمعيت ، فقر و رشد اقتصادي

circle

چشم انداز جمعيتي

circle

جمعيت و مسكن

circle

حقوق باروري

circle

حقوق باروري زنان

circle

روشهاي پيشگيري از بارداري

circle

روز خانواده

circle

روشهاي كمك به حل ناباروري

circle

روشهاي دائمي

circle

روشهاي موقتي

circle

روشهاي متفرقه براي پيشگيري از بارداري

circle

زنان ، پير شدن ، سلامت

circle

روند افزايش جمعيت

circle

مشاركت جوانان در بهداشت باروري

circle

فقر ، جمعيت ، توسعه

circle

مشاوره قبل از ازدواج

circle

مشاركت مردان در بهداشت باروري

circle

ناباروري در مردان

circle

ناباروري در زنان

circle
   

اثر عوامل اجتماعي بر سلامت

circle

 

        روند رشد جمعيت در ايران

 ايران هم از جمله کشورهايي است که جمعيت در آن به يک مسئله اجتماعي تبديل شده است .

سرشماري در سالهاي ۱۳۴۵ و ۱۳۵۵ جمعيت کشور را به ترتيب حدود ۲۶ و ۵/۳۳ ميليون نفر نشان ميدهد . جمعيت در سال ۱۳۶۵ به حدود ۵۰ ميليون و در سال ۷۵ به بعد به حدود ۶۷ ميليون نفر رسيده است و پيش بيني مي شود که در صورت ادامه روند رشد فعلي جمعيت کشور در سال ۱۴۰۰ به بيش از ۱۰۰ ميليون نفر برسد .

متأسفانه مانند گذشته سهم کشورهاي در حال توسعه از مجموع رشد جهاني ، رقمي قابل ملاحظه را تشکيل مي دهد . در حال حاضر نيمي از رشد جمعيت جهان مربوط به فقط ۶ کشور هند ، چين ، پاکستان ، نيجريه ، بنگلادش و اندونزي است . بر اساس آخرين آمارهاي موجود ۹/۴ ميليارد نفر ( ۳/۸۰  درصد ) از مردم جهان در مناطق در حال توسعه زندگي مي کنند و حال آنکه سهم کشورهاي توسعه يافته از کل جمعيت جهان ۲/۱  ميليارد نفر است . بطور کلي ، در حاليکه روند صعودي رشد جمعيت در کشورهاي در حال توسعه صورت گيرد ، در مناطق توسعه يافته تر اين روند بطئي شده و حتي در برخي ممالک رشد منفي وجود دارد . عليرغم کاهش نرخ باروري در جهان و اين واقعيت که در طي دوره ۱۹۹۵ تا ۲۰۰۰  نرخ کلي باروري کمتر از ميزان جانشيني بوده است ، جمعيت جهان در سالهاي آينده همچنان روند صعودي را خواهد داشت و ارقام مطلق جمعيت ، بويژه در مناطق در حال توسعه رشد چشمگيري خواهد داشت که اين امر ناشي از بزرگي جمعيت پايه و رشد فزاينده تعداد جوانان مي باشد .

بر اساس آمار سال ۱۳۷۵ ،  ۵/۴۵ درصد از جمعيت ايران زير ۱۵ سال دارند و از اين رو کشور ما در زمره کشورهايي محسوب ميشود که داراي جمعيت جوان است . بديهي است تامين غذا ، کار ، مسکن ، بهداشت ، آموزش و غيره براي جمعيتي که پيوسته افزوده ميشود يکي از مشکلات اساسي در راه توسعه اقتصادي و تأمين اجتماعي است .

 

  جمعيت و عوامل توسعه

 در گذشته ، ارتباط جمعيت با غذا و در برخي موارد با فضا و محيط زيست مورد توجه بوده و نگراني مخالفان افزايش جمعيت نيز از نظر کمبود يا کاهش مواد غذايي براي جمعيت بوده است ، حال آنکه در زمان حاضر بدليل توسعه نيازهاي انسان ، علاوه بر موارد فوق ، موضوع توسعه وامکانات لازم براي تحقق آن و ارتقاء سطح زندگي مردم مد نظر قرار مي گيرد .

 

جمعيت و آموزش

يکي از پيامدهاي رشد روز افزون جمعيت در کشور ما افزايش تعداد افراد در سن تحصيلي و در نتيجه افزايش تقاضا براي امکانات آموزشي است . در کشور ما حدود ۳۰ درصد از جمعيت در سن تحصيل قرار دارند .

رشد سريع جمعيت باعث شده است که در فاصله سالهاي ۱۳۵۶ تا ۱۳۷۰ تعداد دانش آموزان از  ۵/۷ به ۴/۱۴  و اکنون به حدود ۱۹ ميليون نفر برسد . با رشد فعلي جمعيت در هر ۱۵ دقيقه يک کلاس درس و در هر ۲۴ ساعت ۹۶ کلاس درس يا ۱۶ مدرسه بايد ايجاد شود . از اين رو سالانه درصد بسياري ازهزينه هاي دولت بايد صرف ايجاد امکانات ، تأمين نيروي انساني براي آموزش و فضاي آموزشي گردد . رشد رو ساختي در جمعيت اين است که همه جمعيت درسن تحصيل نتوانند از آموزش ( از ابتدايي تا دانشگاه ) بطور کامل برخوردار شوند .

فراهم آوردن امکانات آموزشي لازم هماهنگ با رشد جمعيت دانش آموزي مستلزم آن است که جامعه سهم عمده اي از منابع ملي را به بخش آموزش وپرورش اختصاص دهد .

اختصاص اعتبارات کافي به بخش آموزش با توجه به محدود بودن اعتبارات آنها تنها از طريق حذف يا کاهش سهم بخش هاي ديگر جامعه امکان پذير خواهد بود که خود رشد و توسعه اين بخش ها را دچار وقفه ميسازد ، در صورتي که ميزان تخصيص اعتبار در حد نياز نباشد ، تعادل در ميزان دسترسي به آموزش در بين اقشار مختلف جامعه بخصوص بين روستائيان و شهرنشينان و بين طبقه مرفه و محرومين جامعه بهم ميخورد و تأمين عدالت آموزشي و رفاه اجتماعي با مشکل اساسي روبرو مي گردد .

 

   جمعيت و تغذيه

 پيش بيني مي شود که جمعيت کشور در کمتر از ۲۰ سال آينده به ۱۰۰ ميليون نفر برسد که از اين تعداد تنها بيست ميليون نفر در مناطق روستائي و هشتاد ميليون نفر در مناطق شهري زندگي خواهند کرد .

بي گمان تغذيه چنين جمعيتي که عمدتاًمصرف کننده اند ، بار عظيمي بر دوش جامعه خواهدبود.

براي هر نفر که به جمعيت اضافه مي شود ، بايد چهار هزار متر مربع زمين زير کشت برود و اين در حالي است که هر ساله هفتاد هزار کيلومتر از زمينهاي کشاورزي جهان از بين مي رود . ما در کشور خود تا بيست سال ديگر با سطح مصرف فعلي به حدود دو برابر رقم کنوني نياز به مواد غذائي خواهيم داشت ، چون با توسعه اقتصادي انتظار مي رود که مردم در کيفيت غذا تغييراتي را بوجود آورند . مثلاً ميزان پروتئين حيواني مورد نياز در سال ۱۳۹۰ سه برابر رقم کنوني خواهد بود.

به علت رشد جمعيت و تقاضاي رو به گسترش غذا و در نتيجه کشت و شخم بيش از حد زمينهاي کشاورزي و تخريب مراتع ، سالي ۲۵ ميليارد تن خاک حاصلخيز زراعتي نابود مي شود ، خاکي که طبيعت براي تشکيل هر سانتيمتر آن قرن ها وقت صرف کرده است . بعلاوه ، هر سال ۶ ميليون هکتار از زمينهاي مرغوب کشاورزي جهان به بيابان لم يزرع تبديل ميشود .

اکنون سرعت رشد جمعيت ( ۱۰ درصد در سال ) و در نتيجه سرعت رشد تقاضا از سرعت افزايش محصول غله جهان ( ۱ درصد در سال ) پيشي گرفته و به همين دليل توليد سرانه غلات    ( براي هر نفر ) از ۱۹۸۴ تا کنون از ۳۴۶ به ۳۰۳ کيلوگرم در سال سقوط کرده است . افزايش قيمت برنج در بازار جهاني سالهاي اخير نيز به همين دليل ، يعني پيشي گرفتن تقاضا نسبت به ميزان توليد آن ،  مي باشد .

رشد جمعيت و تقاضاي فزاينده آن براي پروتئين دريائي از ميزان توليد شيلات اقيانوس ها فراتر رفته و در نتيجه سرانه مصرف ماهي اکنون به نسبت سال ۱۹۸۹ حدود ۸ درصد کاهش يافته است . به همين دليل در سالهاي اخير قيمت غذاهاي دريايي در بازار جهاني شديداً‌ افزايش يافته است . رشد جمعيت از توليد گوشت گاو و گوسفند پيشي گرفته است و اکنون توليد سرانه گوشت گاو و گوسفند نسبت به سال ۱۹۷۲ از  ۷/۱۲ به ۱۱  کيلوگرم براي هر نفر در سال سقوط کرده است .

وضعيت تغذيه مردم کشور ما اگر چه در مقايسه با برخي از کشورهاي آسيائي و بسياري از کشورهاي افريقايي بهتر است ، اما آمار نشان مي دهد که حدود يک ششم مردم کشور ما دسترسي به غذاي کافي ندارند و رقم سوء تغذيه در بين کودکان ما از اين هم بالاتر است . بديهي است که برخي افراد حتي در مناطقي که دچار کمبود مواد غذائي است خوب غذا مي خورند ،  اما توزيع ناموزون مواد غذائي باعث ميشود که بخش بزرگي از مردم حتي کمتر از مقداري که حد متوسط پائين تلقي ميشود  ، غذا دريافت کنند .

حدوداً ۷۸۰ ميليون نفر در کشورهاي در حال رشد از سوء تغذيه رنج مي برند . در کشور ما ۱۲ ميليون هکتار زمين کشاورزي داريم که کفاف ۵۰ درصد جمعيت ايران را مي دهد و براي ۳۰ ميليون نفر ديگر بايد مواد غذائي را از خارج وارد کرد .

اصولاً خانواده هاي پرجمعيت مشکلات تغذيه اي و بهداشتي بيشتري دارند . اولاً يک نفر   نان آور بايد براي چندين نفر غذا و ساير مايحتاج را تهيه کند و در نتيجه قدرت خريد کمتر خواهد داشت . مثلاً ؛ در حال حاضر در کشور ما بطور متوسط هر نفر بايد هزينه زندگي ۲/۴  نفر را تأمين کند ، ثانياً در خانوارهاي پرجمعيت امکان رسيدگي به وضعيت تغذيه و بهداشت کمتر است ، چون مادر بايد از چند کودک بطور همزمان مراقبت کند . ثالثاً ؛ در خانوارهاي پرجمعيت خطر سوء تغذيه انرژي و پروتئين بيشتر است . سوء تغذيه اي که ناشي از کمبودهاي کمي و کيفي دستور غذايي است ، گذشته از اينکه به خودي خود حائز اهميت است ، موجب ميشود که مقاومت افراد در برابر بيماريها کاهش يابد و در نتيجه ابتلا به يک بيماري نه چندان حاد سبب مرگ و مير شود .

از بين بردن کليه عوامل نامساعد که موجب سوء تغذيه مي شود ، هماهنگي بين بخشهاي مختلف جامعه اعم از فرهنگي ، اجتماعي ، اقتصادي و بهداشتي را مي طلبد .

 

   جمعيت و مسکن

 مسئله مسکن امروزه از مسائل پيچيده کشورها منجمله کشور ما مي باشد . بالا رفتن هزينه تأمين مسکن از يکطرف و ازدياد جمعيت از طرف ديگر مشکل تهيه مسکن را پيچيده تر مي سازد.

با توجه به جمعيت فعلي کشور تا ۲۵ سال آينده ۴۲ ميليون نفر به جمعيت ايران افزوده خواهد شد . حال اگر بعد خانوار يعني متوسط افرادي که در يک خانواده زندگي مي کنند حدود ۵ نفر فرض شود ، رقمي معادل ۴/۸  ميليون خانوار به خانوارهاي فعلي اضافه خواهد شد و اين بدان معناست که براي سکونت يک خانوار پنج نفري در يک واحد مسکوني در ظرف ۲۵ سال آينده نياز به ايجاد سالانه نيم ميليون واحد مسکوني ، يعني هر ساعت ۵۰ خانه جديد مي باشد . خاصه اينکه با توجه به افزايش نرخ رشد جمعيت طي دهه اخير ، واحدهاي مسکوني ساخته شده در کشور به هيچ وجه پاسخگوي اين افزايش نبوده و مردم نيز بعلت بار هزينه هاي روزمره قادر به خريد اين واحدهاي مسکوني نمي باشند .

 

   جمعيت و اشتغال

امروزه اشتغال يکي از مشکلات بزرگ اجتماعي کشور ماست و افزايش بي رويه جمعيت به اين مشکل اجتماعي دامن مي زند . در حال حاضر سالانه تعداد بيشماري از جويندگان کار وارد بازار کار ميشوند که با توجه به روند رشد جمعيت فعلي ، در آينده نه چندان دور شاهد انبوه عظيمي از جويندگان کار خواهيم بود و تعداد افرادي که نمي توانند هزينه هاي لازم زندگي خود را تأمين کنند بدليل رشد سريع جمعيت و ساختار جوان جمعيتي ، روز به روز افزايش مي يابد و درآمد حاصل از فعاليت افراد شاغل بايد هر روزه هزينه زندگي افراد بيشتري را تأمين نمايد و در چنين وضعيتي مسئوليت شاغلين بيشتر و کارشان مشکلتر شده و به همان اندازه سرمايه گذاري در جامعه  سخت تر ميشود .

در سال ۱۳۷۰ از جمعيت ۸/۵۵  ميليون نفري ايران ۲۳ درصد يعني ۱۳ ميليون نفر شاغل بوده اند و در صورت ثابت ماندن نسبت شاغلين در ۱۴ سال آينده با پيش بيني جمعيت ۱۰۰ ميليون نفري، حجم نيروي کار به ۲۳ ميليون نفر مي رسد ؛ يعني ۲۳ ميليون نفر بايد کارکنند تا ۱۰۰ ميليون زندگي کنند و سالانه حدود ۷۰۰ هزار شغل جديد در فعاليتهاي اقتصادي کشور ايجاد گردد که اين کاري بس عظيم و دشوار خواهد بود .

از طرفي نظام تقسيم کار در جامعه دگرگون شده است . ديگر افراد با مهارتهاي اندکي که با شاگردي در کنار دست استادکار يا با تجربه آموختن از بزرگسالان بدست بياورند ، قادر نيستند کارهاي فني و تخصصي جديد را انجام دهند و بايد سالهاي بسياري را در مدارس براي يادگيري دانسته هاي جديد سپري کنند تا قادر شوند کارهاي تخصصي جديد را بر عهده گيرند . بنابراين با سرعت گذشته وارد بازار کار نمي شوند و سالهاي زيادي بعنوان يک مصرف کننده در خانواده باقي مي مانند .

 

   جمعيت و محيط زيست

 افزايش جمعيت و تمرکز آن در سطح منطقه اي اثرات مستقيم بر کيفيت محيط زيست دارد . رشد جمعيت ،‌فقر و فرسايش محيط زيست در کشورهاي رو به رشد دوري باطل را ايجاد کرده است. اين دور باطل کيفيت زندگي مردم را بشدت تحت تأثير قرار داده و تلاشهاي کشورهاي جهان سوم را براي دستيابي به توسعه پايدار بي نتيجه گذارده است .

آب ، خاک ، هوا و جانداران چهار منبع طبيعي و مهم و مورد نياز هستند که تأمين همه نيازهاي آدمي به وجود آنها وابسته است . رشد سريع جمعيت به کاهش ميزان سرانه قابل کشت و کمبود آب منجر گرديد . فرسايش خاک ، نابودي جنگل ها و مراتع و افت کيفيت آب از آثار جانبي افزايش شمار انسانهاست . آنهائي که مناطق روستائي را ترک مي کنند ، در حاشيه مناطق بزرگ شهري ، ناحيه هاي فقير نشين را تشکيل مي دهند و حضور آنها توانائي دولت را براي تأمين اشتغال ، تغذيه ، بهداشت و آموزش براي ساکنان اين قبيل نواحي  شديداً تحت فشار قرار مي دهد. بطور خلاصه ، فشار جمعيت به فرسايش محيط زيست و فقر مي انجامد و شرايط نامساعد زيست محيطي بر بهزيستي انسانها ، آثار ناخوشايندي بر جاي مي گذارد . به اين ترتيب ، در کشورهاي در حال توسعه ، محيط زيست نا سالم علت اصلي مرگ ، بيماري و پائين بودن کيفيت زندگي انسانهاست . همچنين زنان و کودکان در برابر مخاطرات بهداشتي ناشي از محيط زيست آسيب پذير ترند و معمولاً از مشکلات زيست محيطي صدمات بيشتري را متحمل ميشوند .

به علت رشد جمعيت و قطع بي رويه درختان جنگلي براي تأمين نيازهاي مصرفي ، سالانه ۱۷ ميليون هکتار از جنگلهاي جهان نابود مي شود . بعلت نابودي جنگلها و آلودگيهاي شيميايي محيط زيست ، روزي ۱۴۰ و سالي ۵۰۰۰۰ گونه مختلف گياهي و حيواني براي هميشه از صفحه روزگار محو ميشود و برآورد ميشود که طي ۵۰ سال آينده يک چهارم کل گونه هاي حيات نابود خواهند شد .

بر اثر رشد جمعيت و افزايش مصرف سوختهاي فسيلي ، سالي ۶ ميليارد تن کربن و يا ۴/۲۲  ميليارد تن گازکربنيک وارد جو زمين مي شود و موجب گرم شدن روزافزون زمين ، آب شدن يخچال هاي قطبي ، بالا آمدن سطح درياها و اقيانوسها ، بروز خشکسالي ، تغيير فصلها و افزايش موارد طوفانها و گردباهاي مخرب مي گردد .

دسترسي به آب آشاميدني سالم سبب جلوگيري از شيوع امراض واگيرداري چون وبا مي شود که در ادامه زندگي کودکان اثر مستقيم دارد . کشورهاي صنعتي قسمت اعظم منابع آب خود را صرف مصارف صنعتي و تجاري مي کنند و در برخي از کشورهاي صنعتي تقاضا براي آب در جهت اهداف فوق بيشتر مي شود ؛ هر چند جمعيت و سطح کشاورزي روستائي آنها افزايش مي يابد ، تعدادي از کشورها ، اعم از توسعه يافته و در حال توسعه ، در حال رسيدن به محدوديت ذخائر پايدار آب خود هستند و اين تعداد همچنان در حال افزايش است و برخي از کشورها قبلاً به اين محدوديت رسيده اند . کشور ايران نيز مدتي است با محدوديت اين منبع حياتي مواجه شده است .

اثرات آلودگي محيط زيست نه تنها موجب بروز بيماريهاي مختلف جسمي و رواني شده و تهديدي براي نسل هاي آينده مي باشد ، بلکه استفاده گسترده از گازوئيل در مناطق پر جمعيت شهري و سوخت هاي حاصل از چوب در مناطق روستائي ، مصرف بيش از حد گازهاي سمي در صنايع ، دودکش کارخانه و منازل ، اگزوز اتومبيل ها و سوزاندن زباله ها از مشکلات عمده مناطق پر جمعيت و شهرهاست و موجب تخريب لايه ازن و افزايش اشعه ماوراء بنفش بر روي زمين شده است که خود آلودگيهاي محيط زيست را افزايش داد و اثرات مخربي را براي جمعيت ايجاد مي کند.

 

   جمعيت ، فقر و رشد اقتصادي

 فقر بمعناي نداشتن ضروريات مادي زندگي است و حدود يک ميليون نفر از مردم جهان در فقر مطلق بسر مي برند و از داشتن اساسي ترين ضروريات محروم مي باشند . به گفته کارشناسان ، فقير کسي است که يک سوم درآمد خالصش ( بدون ماليات ) در يک خانواده ۳ نفر بيشتر ، صرف تهيه غذا گردد . کمتر از ۳ ميليون از مردم دنيا مي توانند غذا بخورند و ۳ ميليون نفر ديگر زير اين حد قرار دارند .

فقر ، روح بشر را از داشتن دو پيش نياز ضروري زندگي که بدون آنها زندگي امکانپذير نيست محروم ميسازد و آن دو چيز ، احترام و اميد مي باشد .

فقر با کاهش جذبه زندگي ، خوبي دنيا را به طرف بدي سوق ميدهد و رنج و کشندگي آنرا بي ارزش ميسازد . احترام وقتي است که به انسانيت انسانها بها داده شود و با اميد است که     خواسته هاي آدمي فعال شده و انسان به حرکت وادار ميشود .

هنگامي که از رشد بي رويه جمعيت در يک کشور صحبت مي شود ، منظور نابرابري ميان امکانات موجود و ميزان جمعيت متقاضي استفاده کننده از آن امکانات مي باشد ، به گونه اي که منابع موجود قادر نباشند خوراک ، مسکن ، اشتغال ، تحصيلات و ساير احتياجات خانواده و جامعه را تأمين کنند . نتايج چنين رخدادي ، کاهش کيفيت زندگي و افزايش محروميتهاي اقتصادي ، اجتماعي و رواني است .

نرخ رشد اقتصادي در ميان کشورهاي در حال توسعه در سالهاي ۱۹۹۰ نسبت به نرخ آن در دهه ۱۹۸۰ فزوني يافت . در ۲۵ سال گذشته در ۵۵ کشور فقير جهان پيشرفت قابل توجهي در نرخ  رشد اقتصادي ايجاد شد . از جمله اين پيشرفت ها ، افزايش اميد زندگي از ۵۳ سال به ۶۲ سال با پائين آمدن مرگ و مير نوزادان از ۱۱۰ به ۷۳ در هر ۱۰۰۰ تولد و افزايش دسترسي به آب سالم از۳۳ درصد به ۶۸ درصد بوده است .

ساختار جمعيتي دنيا ، با وجود نسل جوان داراي قابليت باروري در قاعده پهن آن و افراد مسن در نوک تيز آن ، شبيه به يک مثلث مي باشد . تا زماني که اين فرم مثلث تبديل به يک ساختار مستطيل شکل نگردد ، يعني توازني در توزيع افراد پير و افراد جوان ايجاد نگردد ، رشد جمعيت متوقف نخواهد شد و انتظاري جز اين نمي رود و ۹۰ درصد اين رشد نيز در فقيرترين نقاط دنيا مي باشند . کارشناسان سبب اصلي رشد بالاي جمعيت در جهان سوم را ناشي از عدم توسعه فرهنگي و سياسي و فقر اقتصادي اين کشورها دانسته اند .

با اين حال به علت افزايش جمعيت ، تعداد افراد فقير همچنان در حال افزايش است .

حدود ۱/۱ ميليارد نفر که در حدود ۳۰ درصد جمعيت جهان در حال توسعه را تشکيل مي دهد ، با    يک دلار در روز زندگي را سر مي کنند .  بزرگترين رشد فقر در آفريقا  است .

اما با اين همه ، هنوز آسياي جنوبي در ميان فقراي جهان سهم بزرگتري دارد  ( ۶۲ درصد ) . در گذشته ۷۵ درصد مردم فقير در روستاها زندگي مي کردند ، اما اين روند با افزايش حلبي آبادها در شهر رو به تغيير گذاشته است . ۵۴ درصد افزايش جمعيت جهان در افريقا و جنوب آسيا صورت    مي پذيرد . کشورهايي که موفق به تقليل روند رشد جمعيت خود بوده اند ، توانسته اند جلوي رشد فقر را نيز در کشورهاي خود بگيرند و با پائين آوردن روند رشد جمعيت همزمان با سرمايه گذاري در کشاورزي و عرضه مواد غذائي توانسته اند به رشد اقتصادي پايدار دست يابند . اين کار باعث شده است که آنها بتوانند در بخش اجتماعي بخصوص در امر آموزش، بهداشت ، درمان و بهبود وضعيت زنان سرمايه گذاري کنند .

با توجه به نظر کارشناسان درآمد سرانه ايراني ها در حال حاضر ۳۰ درصد از سال ۱۳۵۶ کمتر است و اين بدليل کاهش توليد ملي است که مطابق با روند رشد جمعيت افزايش نيافته است.

  جمعيت و بهداشت

 ضررهاي ناشي از فقدان بهداشت با سن ، جنس ، شغل يا سطح اقتصادي اجتماعي و با مذهب و اخلاق ارتباط دارد . طبق برآورد سازمانهاي بين المللي ، هنوز صدها ميليون نفر از مردم جهان از مراقبتهاي خدمات بهداشتي محروم مي باشند . براي رسيدن به ميزان مناسبي از بهداشت در کشور،  به يک حد مطلوب نگهدارنده جهت استاندارهاي بهداشتي درماني احتياج مي باشد . در حالي که به ازاي هر ۱۰۰۰ نفر يک پزشک بايد وجود داشته باشد ، اين نسبت در ايران بعلت تجمع پزشکان در شهرهای بزرگ از نسبت مطلوبی برخوردار نمی باشد .

در حاليکه به ازاي هر ۲۵۰ نفر يک تخت بيمارستاني بايد وجود داشته باشد ، در ايران هر ۸۰۰ نفر يک تخت بيمارستاني دارند . آمارهاي موجود نمايانگر اين است که براي تأمين خدمات بهداشتي مطلوب هنوز راه درازي در پيش است و افزايش سريع جمعيت مشکلات و نارسائيهاي موجود را پيچيده تر خواهد ساخت . زماني که وضعيت بهداشتي يک جامعه مناسب نباشد، علاوه بر زيان بر کليه افراد آن جامعه ، بيشترين ضرر بر گروههاي آسيب پذير جامعه وارد مي شود . گروههاي آسيب پذير در هر جامعه ، مادران و کودکان هستند که بعلت شرايط خاص جسماني بيشتر از ديگران در معرض خطر و بيماري قرار دارند .

سطح بالاي باروري پيامد و آثار و عوارض ناخوشايندي براي سلامت مادران و کودکان و مسائل زيستي جامعه نيز دارد . مرگ و مير کودکان با عوامل متعددي مانند سوء تغذيه ، امراض عفوني و فقدان مراقبتهاي بهداشتي در ارتباط است . همچنين فاصله زماني مناسب بين دو تولد در امکان زنده ماندن کودک و پيشگيري از ابتلاء به بيماريها نقش قابل توجهي دارد . زماني که فاصله بين دو تولد کوتاه باشد ، هر کدام از آنها در معرض خطر بيشتري قرار مي گيرند  . همچنين مشخص شده است که مرگ و مير و ابتلاء به بيماري در زناني که زود ازدواج کرده يا در سنين کم  آبستني هاي پشت سر هم داشته اند و يا داراي فرزندان زيادي باشند ، بيشتر است .

حاملگي ها و زايمانهاي پي در پي  سلامت مادر و طفل را به خطر مي اندازد . بُعد بزرگ خانوار ، فاصله کوتاه بين آبستني ها و از شير گرفتن ناگهاني و بي موقع کودک توأم با مسائل گوناگون نظير تشويش و فشارهاي روحي مادر ، عدم سازش در زندگي به دليل نگراني زن از حاملگي مجدد ، مشکلات ناشي از زايمان ، کمبودها و نارسائيهاي عاطفي دوران کودکي و بالاخره فرسودگي و خستگي والدين از کار و زحمت براي تأمين معاش خانواده بزرگترين عامل در بروز بيماريهاي جسمي و رواني به شمار رفته و موجب افزايش در جات احتمالي مرگ و مير مي شود .

آمارها نشان ميدهد در کشورهاي در حال توسعه در هر سال ۸۰ ميليون حاملگي ناخواسته رخ ميدهد ، که اين آمار بر اساس بررسي وزارت بهداشت و درمان در سال ۱۳۷۹ در ايران ۲۴ درصد بوده است .

نرخ مرگ و مير کودکان در بين مادران جوان ۵/۱  برابر بيشتر از مادراني است که ۲۰، ۳۰  سال از عمرشان مي گذرد . در هر سال در کشورهاي رو به رشد ۴/۴ ميليون مورد سقط جنين در بين زنان جوان ( کمتر از ۲۰ سال ) انجام مي گيرد .

يک نفر از هر بيست نفر جوان به بيماريهاي مقاربتي مبتلا مي شود . نيمي از کليه موارد آلودگي به ويروس ايدز مربوط به افرادي است که کمتر از ۲۵ سال دارند .

از ۸۰ ميليون مورد حاملگي ناخواسته که سالانه در جهان رخ ميدهد ، ۲۰ ميليون زن خود را در معرض سقط غير ايمن قرار مي دهند ، که خود عامل ۷۸ هزار مرگ از ۵۰۰ هزار مرگ و مير سالانه مادران در سطح جهان مي باشد .

   بهداشت باروري

 بهداشت باروري و تنظيم خانواده از مباني اصلي برنامه هاي جمعيتي جمهوري اسلامي ايران است، که طي دو دهه گذشته توفيقات چشمگيري حاصل کرده است . دستاورد ايران در زمينه کاهش باروري کلي ( يعني تعداد فرزنداني که يک زن در طول دوران باروريش بدنيا مي آورد ) يقيناً قابل ملاحظه بوده است و اين ميزان از رقم ۵/۶  در سال ۵۶ به رقم ۲ در سال ۷۹ رسيده است . ولي با ورود قشر جوان جمعيت به سن ازدواج ، بار ديگر افزايش سريع مواليد را شاهد خواهيم بود . بنابراين، حتي اگر باروري در سطح جانشيني حفظ شود ، افزايش جمعيت اجتناب ناپذير خواهد بود . در اين خصوص ، علاوه بر تاکيد بر نيازهاي اوليه مانند بهداشت ، آموزش ، مسکن ، اشتغال و غيره ، توجه به نيازهاي مرتبط با بهداشت باروري جوانان بيش از پيش اهميت دارد .

بهداشت باروري به معناي سلامت کامل جسمي ، فکري ، اجتماعي و معنوي افراد جامعه در امور مربوط به باروري است . اين مقوله با ارائه طيف وسيعي از خدمات بهداشتي ، سلامت افراد ( در هر دو جنس ) را در تمام طول زندگي - يعني از تولد تا مرگ -  در بر گرفته و هدف آن کمک به افراد و خانوده ها در زمينه بهبود وضعيت بهداشتي ، توانمند سازي زنان ، افزايش امکان دسترسي به مراقبتهاي بهداشتي و نيز بهداشت سالمندان و بطور کلي ارتقاي سطح سلامت تمام زنان و مردان با شرايط متفاوت ( درآمد ، سن ، مذهب و ... ) مي باشد . برنامه هاي بهداشت باروري به زنان امکان مي دهد که در کنار کليه جنبه هاي زندگي خود فرزندان سالمي را نيز به دنيا آورند .

هر فرد در دوره هاي سني متفاوت نيازمند بخشي از خدمات بهداشت باروري مي باشد . نوجوانان، مردان و زنان پيش از مرحله ازدواج ، زنان باردار ، افرادي که مبتلا به عفونتهاي مقاربتي هستند و زناني که به تازگي حاملگي ناخواسته خود را به اتمام رسانيده اند ، هر يک به مشاوره خاص خود نياز دارند .

داشتن آگاهي و دسترسي به بهترين روشهاي مطمئن ، موثر ، کم هزينه و قابل قبول تنظيم خانواده، همچنين بهترين روشهاي تنظيم باروري که برخلاف قانون نباشد ،  از حقوق مردان و زنان به حساب مي آيد . همچنين دسترسي به خدمات مناسب مراقبتهاي بهداشتي که زنان را به گذراندن دوران بارداري ايمن و زايمان مطمئن و سلامت نوزاد قادر سازد و به زوجها بهترين فرصت را براي داشتن طفلي سالم بدهد ، از حقوق آنان مي باشد .

نماي بهداشت باروري افراد در واقع نماي تمامي جنبه هاي زندگي آنها مي باشد و سياست ها و تصميم گيري هاي خاص هر کشور در نحوه تلفيق اين خدمات تأثير گذار است .

 

 حقوق توليد مثل در برگيرنده بعضي از اجزاء حقوق بشر است . اين حقوق بر به رسميت شناختن حق اساسي تصميم گيري آزادانه و مسئولانه همه زوجها در مورد تعداد ، فاصله گذاري و زمان به دنيا آوردن طفل و نيز داشتن اطلاعات و ابزاري که بتواند اينگونه عمل نمايد و نيز حق دسترسي به بالاترين سطح استاندارد بهداشت توليد مثل و بهداشت جنسي استوار است . اين حقوق تصميمات درباره توليد مثل را مطابق با اسناد حقوق بشر عاري از هر گونه تبعيض ، فشار و خشونت در بر مي گيرد .

در راستاي استفاده از اين حق ، زوجها بايد احتياجات فرزندان فعلي و آينده خود و همچنين مسئوليتهاي خود را در قبال جامعه در نظر بگيرند .

 

   اسلام و تنظيم خانواده

اسلام ، تنها يک سيستم عبادي محض نيست ، بلکه يک سيستم اجتماعي ، يک فرهنگ و يک تمدن است . پس ارزشها ، ايده ال ها و اهدافي دارد که تعالي کمالات انساني را در تعالي ابعاد زندگي مدنظر قرار مي دهد .

اسلام  برنامه هاي تنظيم خانواده را در جهت بهبود شرايط بهداشتي مادر و کودک و براي اينکه کودک سالم و با هوش و ديندار بار بيايد ، تعيين مي کند . برنامه هاي تنظيم خانواده مغاير با شرع مقدس اسلام نمي باشد و زن و شوهر هر دو با تفاهم متقابل تصميم مي گيرند و انتخاب مي کنند که چه زماني و چند فرزند داشته باشند .  دين اسلام هرگز خواهان يک اکثريت ضعيف و ناتوان نيست ، بلکه خواهان آن است که اجتماع اسلامي ، يک اجتماع سالم و نيرومند باشد .

 

   تنظيم خانواده

 پس از اينکه زوجين از کليه وسائل پيشگيري از بارداري اطلاعات صحيح و کاملي بدست آوردند ، آگاهانه و آزادانه يک روش پيشگيري را جهت کنترل بارداري و تنظيم بُعد خانوار خود انتخاب مي نمايند . تصميم گيري براي استفاده از روشهاي پيشگيري اين حق را به زوجين مي دهد که براي به تعويق انداختن اولين بارداري خود يا براي ايجاد فاصله مناسب بين بارداري ها ، همچنين براي تنظيم تعداد دلخواه فرزندان يا جهت پيشگيري از بيماريهاي مقاربتي و کاهش حاملگيهاي ناخواسته تصميم مناسبي اتخاذ نمايند .

ارتقاء سطح سلامت خانواده ها از طريق حفظ سلامت مادران و کودکان مي باشد . زماني اين امر موفقيت آميز است که همه افراد آگاهانه و فعالانه در آن مشارکت داشته باشند .

 

اهداف اختصاصي تنظيم خانواده :

۱-کاهش مرگ و مير مادارن و نوزادان و کاهش معلوليت و ناتواني هاي ناشي از حاملگيهاي ناخواسته

۲- جلوگيري از سوء تغذيه مادران و کودکان ، فاصله گذاري مناسب بين فرزندان

۳- جلوگيري از حاملگي در سنين پائين

۴- کاهش بيماريهاي ژنتيکي با جلوگيري از حاملگي در سنين بالا

۵- جلوگيري از حاملگيهاي برنامه ريزي نشده و نهايتاً کاهش سقط غير قانوني

۶- جلوگيري از حاملگيهاي پر خطر يعني :

·       حاملگيهاي زير سن ۱۸ سال و بالاي سن ۳۵ سال

·       فاصله حاملگي کمتر از ۳ سال

·       تعداد فرزندان بيش از ۳ تا

 

طبق آخرين بررسي وزارت بهداشت و درمان ، ميزان استفاده از وسائل پيشگيري مدرن در ايران ۵۵/۹ رصد و استفاده از کل روشهاي پيشگيري  ۸/۷۳  درصد مي باشد .

در عصر حاضر مسائل اقتصادي ، اجتماعي و سياسي در سطح ملي و بين المللي با موضوع جمعيت ، پيوند و ارتباطي مستقيم برقرار کرده است تا آنجا که اکثر سياستها و برنامه هاي اقتصادي و اجتماعي کشورها براي مواجهه با اين مشکل و در چهارچوب شرايط و مقتضيات آن طرح و پيشنهاد مي شود .

جمعيت در واقع محور اصلي بحث در کليه علوم اجتماعي و انساني است و اصولاً به مسئله جمعيت بايستي از ديدگاه توسعه نگريست . در عصر حاضر بدليل پيشرفت علوم و فن آوري ، نقش انسان بعنوان يک عامل مثبت موثر در توسعه کم شده است و ازدياد جمعيت ديگر نه تنها عامل توسعه بشمار نمي رود ، بلکه مانع توسعه نيز مي باشد .

کنترل جمعيت و رعايت برنامه هاي تنظيم خانواده توسط زنان و مردان ، تنها راه مقابله با کليه اثرات سوء ناشي از افزايش بي رويه جمعيت و اعتلاي بشر مي باشد .

عليرغم توفيقات چشمگير ايران در کنترل جمعيت در ميان کشورهاي جهان سوم ، خطر رشد جمعيت در ايران ، همچنان جدي است و به نظر مي رسد حل مسئله جمعيت آينده کشور و رسيدن به يک (( جمعيت متعادل ))  مستلزم نگاه فني ، همه جانبه و در نتيجه بازنگري و تدوين سياستهاي جمعيتي جامع است که مجموعه اي از مسائل اجتماعي ، فرهنگي و اقتصادي و ... را    مد نظر قرار داده و براي هر کدام از آنان سمت و سوي حرک از وضع موجود به وضع مطلوب را ترسيم نمايد که وفاق ملي ، شعور و هدفمند بودن  را در يک جامعه مي طلبد .

 

وضعيت اجتماعي جهان

 در پايان سال ۲۰۰۰ جمعيت جهان به ۶ ميليارد نفر رسيد که بيش از دو برابر ميزان قبلي در     ۵۰ سال قبل مي باشد . در سال ۱۹۵۰ جمعيت جهان ۲ ميليارد نفر بوده است . پيش بيني مي شود در سال ۲۰۵۰ جمعيت  ۵۰٪ افزايش يافته و به ۹ ميليارد نفر برسد .

از سال ۱۹۵۰ تا کنون ساختار جمعيتي جهان نيز تغييرات فاحشي داشته است .

پديده سالمندي به ترتيبي است که ميانگين سني در همه کشورها در حال افزايش است . در کشورهاي توسعه يافته ميانگين سني ۳۷ سال بوده که نسبت به ۴۰ سال قبل افزايش يافته و در کشورهاي در حال توسعه نيز ميانگين سني ۲۴ سال مي باشد که ۵ سال نسبت به ۲۵ سال قبل افزايش دارد . در حال حاضر ۷۰ ميليون نفر از جمعيت جهان  سني بالاي ۸۰ سال دارند و در بسياري از کشورهاي جهان جمعيت بالاي ۶۰ سال از جمعيت زير ۱۵ سال بيشتر است . اميد به زندگي نيز افزايش پيدا کرده است و در حال حاضر به ۶۶ سال رسيده است و پيش بيني مي شود که در نيمه دوم قرن ۱۰ سال به آن اضافه شود .

رشد جمعيت جهان نيز در طي سالهاي اخير کاهش پيدا کرده و متوسط سالانه آن ۳/۱٪  است . اين عدد در کشورهاي پيشرفته ۳/۰٪    و در کشورهاي در حال توسعه ۶/۱ ٪  است .

همچنين ميزان باروري نيز کاهش داشته است . در سال ۱۹۶۰ در سطح جهان هر زن حدوداً     ۵ فرزند بدنيا مي آورد که اکنون به زير ۳ رسيده است . در کشورهاي در حال رشد اين عدد از ۶ به ۳ و در کشورهاي پيشرفته از ۷/۲ به ۶/۱ رسيده است .

همچنين در حال حاضر ۶۴ کشور جهان رشد جمعيت صفر يا منفي دارند .

 

        فقر ، جمعيت و توسعه

      امروزه کمتر کسي رابطه بين توسعه اقتصادي و رشد آهسته تر جمعيت را انکار مي کند . ولي نه توسعه يک محصول خودبخودي رشد آهسته جمعيت بوده و نه رشد آهسته جمعيت محصول خودبخودي توسعه مي باشد. بلکه تنظيم خانواده ، مراقبتهاي بهداشت باروري وبرنامه هاي توسعه اي مي توانند در جهت کاهش ميزان رشد جمعيت عمل کرده و کيفيت زندگي را بهبود بخشند .

توسعه پايدار بايد شامل اين بخش ها باشد :

۱- انجام مراقبت هاي بهداشت باروري ، ميزان مرگ و مير مادر و کودک را کاهش مي دهد ، همچنين مادران را به طرف داشتن خانواده کوچکتر ، فواصل بيشتر بارداري ها و فاصله گذاري بين تولدها ، تشويق مي کند .

۲- سرمايه گذاري در آموزش زنان و افزايش دسترسي آنها به آموزش ، کسب اعتبار و حقوق قانوني مناسب ، اقداماتي در جهت بدست آوردن وضعيت مطلوب و رضامندي در زندگي توسط خود آنها ، همچنين داشتن استقلال اقتصادي از مواردي هستند که مي توانند مفهوم بهتري از بدنيا آوردن فرزند در اذهان آنان ايجاد کنند .  

۳- کوچکتر بودن اندازه خانواده سبب آزاد شدن منابعي مي شود که با استفاده از آن مي توانند براي کار ، موفقيت بهداشتي ، آموزش يا ساير فعاليتها سرمايه گذاري کنند . با آموزش بهتر براي تعداد فرزند کمتر ، امکان موفقيت تحصيلي بالاتر براي فرزندان فراهم آمده  ، در ضمن  هزينه کمتري پرداخت مي شود .

۴- در ميان ملل در حال توسعه ، ۸۰۰ ميليون نفر بيکار يا داراي مشاغل نامطمئن هستند (يعني تعداد بيشتري نسبت به نيروي کار جاري در کشورهاي صنعتي ) اين کشورها براي ابقاي اين وضعيت بايد سالانه ۴۰ ميليون شغل جديد ايجاد کنند . آنها همچنين براي تامين سعادت جمعيت ۱۹ -  ۱۳ ساله نياز به تامين بهداشت و آموزش جوانان خود و همچنين برنامه ريزي براي مراقبت از جمعيت مسن درحال رشد خود دارند .

 

      حقوق باروري زنان

 همه ساله بيش از نيم ميليون زن (که ۹۹درصد آنها در کشورهاي درحال توسعه زندگي       مي کنند) در اثر عوارض مربوط به حاملگي و زايمان و ۷۰۰۰۰ نفر به علت سقط غير بهداشتي ميميرند. ۷ ميليون کودک سالانه بدليل اينکه مادرانشان از نظر فيزيکي براي بارداري و زايمان ، آمادگي نداشته و يا فاقد مراقبت بارداري کافي بوده اند ، مي ميرند . اينها و ساير يافته هاي  تکان دهنده و دردناک  ، آمارهاي اساسي مورد نياز براي کسب حقوق زنان مي باشند .

در دهه ۱۹۹۰ اين آمارها تقريباً در هر کنفرانس جهاني مورد بحث قرار گرفته اند . در کنفرانس بين المللي ايالات متحده (سال ۱۹۹۴) در زمينه جمعيت و توسعه (ICPD) که در قاهره تشکيل شد و در کنفرانس جهان چهارم (سال ۱۹۹۵) که در زمينه زنان (FWCW) در پکن برگزار شد ، سرانجام حقوق باروري زنان بعنوان يکي از بخشهاي حقوق بشر که تقريباً در چندين معاهده  به آن متعهد گرديده اند ، پذيرفته شد . اين حقوق عبارتند از  :

Ø   حق زندگي ، آزادي و امنيت

Ø   حق رهاشدن از تبعيض جنسي

Ø   حق دسترسي به بهداشت ، بهداشت باروري و تنظيم خانواده

Ø   حق تغيير دادن اعمال مرسومي که سبب تبعيض برعليه زنان مي شود

Ø   حق محفوظ ماندن حريم شخصي

Ø   حق انتخاب در ازدواج و شروع زندگي خانوادگي

Ø   حق تصميم گيري در مورد تعداد فرزندان و فاصله گذاري بين آنها

Ø   حق شکنجه نديدن يا مورد ساير خشونتها و رفتار هاي پست غير انساني و تنبيه قرار نگرفتن

Ø   حق رهايي از آزار جنسي و بهره برداري جنسي

Ø   حق لذت بردن از پيشرفت علمي و رضايت از کسب تجربه

           گنجانيدن حقوق باروري بعنوان بخش عمده اي از حقوق انساني زنان ، گام مهمي در جهت بسيج اطلاع رساني جهاني (world campaign) بوده است .

چون اين حقوق در برگيرنده بعضي از جنبه هاي بهداشت زنان و زندگي آنها مي باشد ، از لحاظ حساسيت موضوع در سطوح ملي و منطقه اي مطمئناً متفاوت خواهد بود .

به هر حال درتمام ملل دنيا يک گرايش عمومي در تامين حقوق زنان و رساندن آن به بالاترين سطح استاندارد در زمينه توانمندسازي مراقبت بهداشت باروري قابل قبول و به دور از تبعيض ، اجبار و خشونت وجود دارد .

 

    زنان ، پير شدن و سلامت

 

اهميت و سلامت زنان در حال پير شدن سه موضوع ذيل را بعنوان محور مهم سلامت و توسعه آينده مطرح مي سازد :

-       تعداد زنان در حال پيرشدن در سراسر دنيا رو به افزايش است .

-       طول زندگي زنان بالاي ۵۰ سال در هر نقطه دنيا درحال افزايش مي باشد .

-       جهت بهبود سلامت زنان در حال پير شدن ، حوزه بسيار مهمي ايجاد شده است تا بتوانند آنها را بعنوان سرمايه اي براي خانواده واجتماع حفظ نمايد .

 

-   بسياري از زنان پير در مناطق در حال توسعه دنيا زندگي مي کنند :

در حال حاضر بيش از نيمي از زنان سن ۶۰ سال و بيشتر،در مناطق در حال توسعه زندگي     مي کنند. اين رقم در کشورهاي در حال توسعه ۱۹۸ ميليون و در کشورهاي توسعه يافته          ۱۳۵ ميليون نفر مي باشد . در صد زنان پير تر که در مناطق در حال توسعه زندگي مي کنند ، در آينده به طور قابل توجهي افزايش خواهد يافت. دو سوم زنان گروه سني

۵۹ -  ۴۵ سال در کشورهاي در حال توسعه و يک سوم در کشورهاي توسعه يافته زندگي مي کنند .

 

-    اختلافات چشمگيري در اميد زندگي زنان و مردان وجود دارد :

 

در مناطق توسعه يافته دنيا ، زنان به طور متوسط ۸ - ۶ سال بيشتر از مردان عمر مي کنند . اميد زندگي براي زنان امروزه در حداقل ۳۵ کشور دنيا به بيش از ۸۰ سال و در چندين کشور ديگر نيز به حد ۸۰ سال رسيده است . به هر حال اميد به زندگي در کشورهاي با سطوح مختلف توسعه  متفاوت مي باشد و از بيش از ۵۰ سال در کشورهاي کمتر توسعه يافته تا ۶۰ و ۷۰ سال در کشورهايي که در حال توسعه سريع اقتصادي هستند ، متغير مي باشد . ولي تعيين اميد زندگي در مراحل اوليه زندگي صرفاً ، گمراه کننده بوده و نمايانگر طول عمر زنان در کشورهاي درحال توسعه نمي باشد . براي زنان کشورهاي در حال توسعه که در مرحله گذران دوره اوليه و وارد شدن به سنين متوسط زندگي مي باشند ، اميد به زندگي به ميزان کشورهاي توسعه يافته مي باشد . در حال حاضر، اميد به زندگي در زنان کشورهاي درحال توسعه ، در سن ۶۵ سالگي سه چهارم افراد مشابه خود در کشورهاي توسعه يافته مي باشد و اين فاصله در آينده با کاهش مداوم مرگ و مير در سنين پائين تر باز هم کاهش خواهد يافت .

 

   زندگي طولاني تر ، لزوماً به معني زندگي سالمتر نيست :

 

بدليل اينکه با افزايش سن ، احتمال ناتواني افزايش مي يابد . از اين روي تعجب آور نيست که بررسيهاي انجام شده نشان دهنده افزايش تعداد زنان ناتوان در جوامع پيرتر نشان مي دهد . اطلاعات اخير نمايانگر اين است که در تعدادي از کشورهاي توسعه يافته ميزان ناتواني در بين جمعيت پير به طور يکنواخت در حال کاهش مي باشد . از طرف ديگر اطلاعات موجود هنوز براي بررسي ميزان واقعي ناتواني در ميان زنان پير دنيا کافي نمي باشد . اصطلاح « اميد زندگي سالم » برا ي توصيف سالهايي است که فرد انتظار داشتن سلامتي نسبي را داشته باشد . اميد به زندگي سالم  ، لزوماً اميد به زندگي بدون بيماري نمي باشد ، بلکه مفهوم آن اميد داشتن به زندگي بدون محدوديت در انجام اعمالي است که در گذشته به طور معمول انجام مي داده است . تخمين زده مي شود که در حال حاضر بيش از ۴۵ کشور دنيا ، اميد زندگي سالم دارند . نتيجه کلي بدست آمده از مطالعات نشان مي دهد که زنان عموماً مي توانند انتظار داشته باشند که سالهاي بيشتري از زندگي خود را با قدري محدوديت فيزيکي نسبت به مردان ادامه دهند ، که اين امر براي کشورهاي توسعه يافته و درحال توسعه قابل قبول مي باشد . در ميان انواع ناتواني ها ، ناتواني حرکتي- خصوصاً ناتواني در راه رفتن- بعنوان يکي ازمهمترين عوامل موثر در کيفيت زندگي و سلامت عمومي زنان پيرتر شناخته شده است . آهسته راه رفتن يکي از عوامل خطر براي زمين خوردن و يا ساير حوادثي محسوب مي شود که منجر به شکستگي ها و بروز ناتواني واز دست دادن استقلال فرد مي شود . در کشورهاي درحال توسعه ، که راه رفتن ممکن است مشکلات بزرگتري ايجاد کند ، شاخصهاي قوي اقتصادي ، اجتماعي ، سياسي و فرهنگي اي وجود دارند که با استفاده از آنها چگونه پير شدن زنان با توجه به  سلامت و کيفيت زندگي و مقايسه هزينه هاي تحميل شده بر تيم هاي مراقبت بهداشتي مورد سنجش قرار مي گيرد . مثلاً فقر در سنين پيري ، غالباً منعکس کننده وضعيت بد اقتصادي در دوره جواني و عامل تعيين کننده وضعيت سلامتي تمام دوران زندگي فرد مي باشد .

کشورهايي که مطالعاتي در زمينه رابطه فقر با سن وجنس افراد داشته اند (اکثر کشورهاي توسعه يافته) نشان مي دهند که زنان پير نسبت به مردان پير ‌فقيرتر مي باشند و البته در بعضي از کشورهاي در حال توسعه غالباً اطلاعات قابل اطميناني در اين زمينه وجود ندارد . فقر همچنين با تغذيه ناکافي و عدم دسترسي به غذاي کافي ارتباط دارد و وضعيت سلامتي زنان پير غالباً نمايانگر فقر رژيم غذايي آنها مي باشد . به طور مثال خونريزي قاعدگي در طول سالهاي باروري و يا بخشش از غذاي خود به ساير افراد خانواده آنها را به کم خوني مزمن دچار مي کند . يکي ديگر از عوامل تعيين کننده سلامتي آموزش است . سطوح آموزش و سواد دربين گروههاي زنان پير در کشورهاي درحال توسعه پايين تر مي باشد . در بعضي از کشورها دسترسي به مراقبتهاي بهداشتي از طريق پوشش سيستم هاي تامين اجتماعي و بيمه بهداشتي براي شاغلين رسمي وجود دارد ، ولي چون بعضي از زنان پير کشورهاي در حال توسعه تمام دوره زندگي خود  را در مشاغل غير رسمي يا بدون پرداخت بيمه مشغول به کار بوده اند ، دسترسي به سيستم مراقبت بهداشتي خارج از توانايي آنها مي باشد. برنامه بهداشت سالمندان سازمان بهداشت جهاني (AHE) جنس را بعنوان يکي از عوامل اصلي تعيين کننده سلامت شناخته و سالم پير شدن را با تکيه بر اين واقعيت که افراد پير سرمايه اي براي خانواده و جامعه هستند توسعه داده و به ترويج روشهايي مي پردازد که افراد پير با استفاده از آنها تا بتوانند در عمر طولاني خود سالم و فعال به زندگي ادامه دهند .

 

   جمعيت در عصر ارتباطات

 

همه چيز آرام است ، همه چيز زيباست ، همه چيز هماهنگ است ، همه چيز شاد است ...

ناواهو 

 

جهان در صلح به سر مي برد ، هوا تميز ، آب سالم و طبيعت خندان است . هيچ کودکي گرسنه نيست . هيچ خانواده اي نيست که نيازهاي ضروري آن تامين نشده باشد . هويت همه مردم مورد احترام است . براي همه فرصت هست . مانيز به يکديگر ويا به زمين آسيبي نمي رسانيم . مابه طرف چالشهاي جديدي حرکت کرده ايم و اين يک رويا نيست ، بلکه ضرورت است و مي تواند اتفاق بيفتد .

 « ارتباط متقابل از طريق وسايل الکترونيکي جديد ، دنياي جديد را به شکل دهکده اي جهاني تبديل ساخته است . »

مارشال مک لوهان

 

 بخش اصلي بسيج اطلاع رساني جهاني(World Compaign) ، آموزش ، ايجاد انگيزه و فعال سازي است .

براي اينکه يک عمل توسط توده مردم در هر سني انجام شود ، ايجاد آگاهي پايدار در اکثريت آنها ضروري است . داشتن اطلاعات ، انگيزه  و اقدام به عمل مکمل يکديگر هستند . همه چيز با اطلاعات آغاز مي شود و اين در دنياي امروز به معناي استفاده موثر از رسانه هاي گروهي است . هدف از بسيج اطلاع رساني جهاني قرار دادن اطلاعات در اختيار جمع کثيري از مردم به منظور آگاه ساختن عموم مردم با مسائلي است که انسانيت از آغاز تا هزاره جديد با آن روبرو بوده است . اولين قدم در ايجاد انگيزه و عمل ، آشنا کردن دائمي عموم مردم با مسايل حياتي است که زندگي و مرگ ما را به عنوان يک جاندار تعيين مي کند.

زماني به طول تمام تاريخ بشريت لازم بود تا جمعيت جهان در سال ۱۹۰۰ به ۶۵/۱  بيليون نفر برسد . اين تعداد درسال ۱۹۹۹ به ۶ بيليون و احتمالاً تا سال ۲۰۲۵به حداقل ۸ بيليون نفر خواهد رسيد . ميزان تولد به دليل گسترش آگاهي و اقدامات انجام شده در طي چند دهه گذشته به ميزان قابل توجهي کاهش يافته است . اماهمچنان ۷۰ ميليون نفر در سال به جمعيت اضافه مي شود که علت آن تعداد بسيار زياد جمعيت کنوني است .

   ً شما کمانهايي هستيد که فرزندانتان مانند تيرهاي زنده از آن به سوي آينده پرتاب مي شوند .ً

جبران خليل جبران

اگر چه يکي از برنامه هاي موفق سالهاي اخير کاهش ميزان مواليد بوده است ، اما امروزه بزرگترين عامل تهديد کننده محيط زيست ، منابع و کيفيت زندگي مردم - به ويژه در ميان بعضي از ملتهاي بسيار فقير - جمعيت بسيار زياد است . تعداد زياد افراد به نوبه خود تهديد کننده خود زندگي است . همانطوريکه در طول تاريخ « بقاي گونه ها » به توليد مثل بستگي داشت ، امروزه بقاي گونه ها به محدود کردن آن بستگي دارد . آينده فرزندان ما به محدود کردن کميت و تمرکز بر روي کيفيت زندگي آنها وابسته است . با اقدامات انجام شده از وقوع حتي بدترين پيش بيني هايي که در۳۰ سال گذشته با اين دوره شده بود ، پبشگيري به عمل آمده است . لذا ضروري است که جهت ثبات آينده و جلوگيري از هرج و مرج اقداماتي بعمل آيد .

روزانه ۲۰۰۰۰ کودک کمتر از ۵ سال بدليل گرسنگي يا علل مربوط به آن مي ميرند . اين بدين معناست که ۷ ميليون کودک ساليانه قرباني گرسنگي مي شوند . در حاليکه ميزان مرگ شيرخواران در طول چند دهه گذشته  بدليل توجهات خاص به ميزان فزاينده اي کاهش يافته است ، همچنان گرسنگي بعنوان مخوف ترين قاتل در تاريخ زندگي انسان باقي مانده است .

      ً جهان امروز نه فقط گرسنه نان ،که گرسنه محبت نيز مي باشد .ً

                                        مادر ترزا

گرسنگي لکه ننگي بر انسانيت ماست ، زيرا در نهايت موجب سوء استفاده از کودکان و مرگ ميليونها انسان در سال مي گردد . اينها مثالهايي است از فقدان عشق به همنوع و عدم فعاليت درجهت حفظ سلامت ديگران . ما منابع تغذيه هر فرد را در اختيار داريم و ميدانيم چگونه غذا را درحد کفايت خود از احياء زمين بدست آوريم . ميزان مرگ شيرخوار در طول دو دهه گذشته به حد قابل توجهي افت کرده و يک سوم موارد مرگ ناشي از گرسنگي کاهش يافته است . براي پايان دادن به گرسنگي ، حل مشکلات جمعيت و محيط زيست ضروري است . جوامعي با تغذيه مناسب و موارد مرگ و مير که شيرخواران مجبور نيستند که به هر تعداد ممکن صاحب فرزند شوند و اين به نوبه خود موجب پايين آمدن ميزان تولد و کاهش آسيب هاي زيست محيطي مي گردد . اگر زندگي را خوب اداره کنيم ، نان و محبت کافي براي همه وجود دارد .

آلودگي هوا و گرم شدن کره زمين بدليل انباشته شدن اتمسفر از دي اکسيد کربن و ساير گازهاي ناشي از بکارگيري سوختهاي فسيلي ، مصرف انرژي وکاسته شدن پوشش جنگلي مي باشد. بسياري از دانشمندان از اين موضوع که اين عوامل مي توانند موجب تغييرات آب و هوايي   کره زمين و ايجاد با اثرات بالقوه خطرناک آن شود ، نگران هستند .

ً من معادل من باضافه پيرامون خود هستم و اگر آن ديگري حفظ نشود، من نيز قادر به حفظ خود نيستم .ً

خوزه اورتگاگازت

 

ما بعنوان يک شخص و يا گونه اي از جانداران بندرت آنچه را که واقعاً روي مي دهد مي بينيم  مگر اينکه مجبور به پرداخت بهاي گزاف آن شويم . ما همچنين به آساني با هر موفقيتي به خوابي آرام فرو ميرويم .

آنچه که از آن اطلاعي نداريم مي تواند موجب آسيب يا حتي مرگ ما شود . از طرف ديگر آنچه ما درمي يابيم نه فقط مي تواند کمکي براي شخص ما باشد ، بلکه مي تواند ما را در ساختن دنيايي بهتر نيز ياري دهد . حفظ انرژي با پائين آوردن ميزان رانندگي و استفاده از ماشينهايي با سوخت بهتر ، عايق کاري منازل ، استفاده از پست الکترونيکي (E-mail) به جاي کاغذ و بسياري ديگر از اعمال ساده مي تواند موجب صرفه جويي مالي و حفظ کره زمين شود .

۲۰۰ ثروتمند طراز اول جهان بيش از ۲ بيليون مردم فقير ثروت دارند . نيمي از جمعيت جهان   ( تقريبا ً ۳ ميليارد نفر ) با کمتر از ۲ دلار در روز زندگي مي کنند . در ايالات متحده تقريباً         ۳۶ ميليون نفر و يک پنجم کودکان در فقر زندگي مي کنند .

ً کره زمين امکانات کافي فقط براي برطرف ساختن نياز هر فرد فراهم مي کند و نه ارضاي جاه طلبي او . ً

مهاتما گاندي

 

در هيچ مکاني پيوند نامقدس گرسنگي ، بيماري ، انفجار جمعيت ، تخريب محيط زيست ، سوء استفاده از حقوق انساني ، خشونت و فقدان حرمت انساني آشکارتر از موقعي نيست که مستقيماً به حقايق فقر جهاني نگاه مي کنيم . با ورود به هزاره جديد اين حقيقت که ۲۰۰ انسان ثروتي بيش از ۲ ميليارد فقير دارند ، زنگ خطري براي وجدان ماست . هيچ تمدني چنين مهجور نمي تواند دوام بياورد . حتي در ثروتمندترين ملل تاريخ ، فقر - بخصوص براي کودکان - در يک سطح           نگران کننده اي باقي مانده است . بدون ترديد اکثريت عظيم مردم خواهان عدم اشتغال به کار و يا برخورداري از ارزشي برابر با ثروتمندان جامعه نمي باشند . مسئله داشتن فرصت است . راه حلهاي بسياري جهت خاتمه دادن به فقر وجود دارد و در نهايت بکارگيري تمامي توان انسانها در جهت حل اين معضل بزرگ ضروري است .

جوامع ثروتمندبا بيماري قلبي ، سرطان ، اعتياد ، ايدز و ساير بيماريها در حال مبارزه بوده و هزينه مراقبتهاي بهداشتي آنها افزايش زيادي يافته است . اين مشکلات در جوامعي با ثروت کمتر و فقير بسيار شديد تر است . بيماري غالباً بومي بوده و به همراه ساير مشکلات موجب مرگ ميليونها نفر و رنج کشيدن بيليونها نفر ديگر مي شود .

بيماري جزئي از زندگي است . گر چه همانند مرگ غير قابل اجتناب است ، اما در اغلب موارد قابل پيشگيري بوده و يا بسته به وسعت دانش ما تا اندازه اي قابل درمان مي باشد. همانند تمام مسائل بزرگي که انسانيت با آن روبروست ، بيماري قسمتي از يک حرکت به هم پيوسته است . محدود بودن منابع ، رشد جمعيت ، گرسنگي و تاثير محيط پيرامون همگي در ايجاد بيماري و عدم دسترسي به مراقبتهاي بهداشتي موثرند . بيماري هيچگونه مرزي نمي شناسد . بيماري اغلب با انتخاب خود ما و يا انتخاب ديگران مرتبط مي باشد . مصرف الکل ، مواد مخدر و تنباکو ممکن است بيش از ساير عوامل موجب شديد تر شدن بيماري و مرگ شده ، عواقب در کنار آن داستانهاي اندوهباري را در زندگي شخصي ، فاميلي و اجتماعي افراد بوجود آورد . ابتلا به بيماري روحي ، وجود تنش هاي رواني و همينطور مصمم بودن پيشگيري از مشکلات و رويارويي با آنها نيز از مسائل حياتي به شمار مي روند . بيماري به يادمان مي آورد که کمک به ديگران و کمک به خود هميشه نتيجه اي يکسان دارد .

      « گر چه جهان مملو از درد است ، راههاي غلبه برآن نيز بيشمار است . »

                                                                                                                  هلن کلر

 

چشم انداز جمعيتي

 در انتهاي هزاره دوم ، جمعيت دنيا به ۶ بيليون نفر رسيد و اين بيشتر از ۲ برابر جمعيت دنيا در نيم قرن اخير مي باشد . در سال ۱۹۵۰ جمعيت جهان ۵/۲  بيليون نفر بوده و در ۵۰ سال اخير شاهد بيشترين ميزان رشد جمعيتي که تاکنون اتفاق افتاده است ، بوده ايم .

اين رشد زياد در نتيجه افزايش اميد زندگي ، کاهش مرگ و ميرکودکان و برابري تعداد آنها با تعداد والدين ايجاد شده است . ولي هنوز کاهش باروري کلي ، کاملاً اتفاق نيافتاده است .

براساس پيش بيني هاي جاري ، افزايش جمعيت کلي جهان تا ۵۰ سال آينده ادامه خواهد داشت و افزايش به ميزان نصف جمعيت فعلي موجب مي شود که تا سال ۲۰۵۰ جمعيت جهان به بيش از ۹ بيليون نفر برسد .

مسن شدن جمعيت يک پديده جهاني است که بيانگر روند تغييرات جديد در ساختار سني جمعيت فعلي مي باشد و بنظر مي رسد که اين روند در قرن بيست و يکم بسيار چشمگير باشد که همانطور که اشاره شد در نيتجه تغيير باروري کلي و کاهش مرگ و مير در دنيا است . روند سريع مسن شدن جمعيت يک تغيير قابل توجه جمعيتي است که در تعدادي از کشورهاي صنعتي که اميد زندگي بالا و روبه افزايش و ميزان باروري پايين مي باشد ، به چشم مي خورد .

مشابه اين امر در کشورهاي آسياي شرقي و جنوب شرقي امريکاي لاتين ،که کاهش ميزان باروري زودتر آغاز شده است نيز ديده مي شود .

در صحراي جنوبي افريقا- منطقه اي با جوانترين جمعيت- عليرغم مرگهاي ناشي از ايدز و HIV ، متوسط سن در حال افزايش است و در کشورهاي در حال توسعه متوسط سن به ۲۴ سال (۵ سال افزايش نسبت به سال ۱۹۷۵ ) و در کشورهاي توسعه يافته به ۳۷ سال (۸ سال افزايش نسبت به سال ۱۹۶۰ ) رسيده است . به طور کلي جمعيت ۸۰ ساله و بالاتر براي اولين بار از جمعيت گروه سني زير ۱۵ سال پيشي گرفته است .

به طور کلي ، اميد زندگي در زمان تولد افزايش يافته است ، يعني فاصله بين کشورهاي در حال توسعه و توسعه يافته به طور قابل توجهي کم شده و از ۲۲ سال در سال ۱۹۶۰ به کمتر از۱۲ سال در سال ۲۰۰۰ کاهش يافته است . در کشورهاي توسعه يافته و در حال توسعه فاصله اميد زندگي در زنان از ۲۴ سال به حدود ۱۴ سال و براي مردان از ۲۰ سال به حدود ۹ سال کاهش پيدا کرده است .

نرخ رشد جمعيت دنيا به طور متوسط به ميزان ۳/۱  درسال کاهش يافته ( ۶/۱  درصد در کشورهاي درحال توسعه و ۳٪ درصد در مناطق توسعه يافته ) و ميزان باروري ، يعني تعداد فرزندان از سال ۱۹۶۰ از ۵ نفر به ۳ نفر ( از ۶ به ۳ در کشورهاي در حــــال توسعــــه و از ۷/۲  به ۶/۱  در مناطق توسعه يافته ) کاهش يافته است .

در سال ۲۰۰۰تعداد کشورهايي که باروري در سطح جانشيني دارند ( يعني ۱/۲   فرزند به ازاي هر زن از ۹ به ۶۴ کشور رسيده است . اين کشورها ۷/۲  بيليون نفر يعني ۴۴ درصد جمعيت جهان را درخود جاي مي دهند . بعضي از کشورها نيز در اروپا با رشد منفي جمعيت مواجه هستند . ادامه اين وضعيت طي چند دهه آينده دنيا را تحت تاثير قرار خواهد داد .

کاهش جمعيت در بعضي از کشورها و مسن شدن جمعيت نياز به ايجاد و تطابق و کاربرد روشهاي مداخله اي دارد ، زيرا ايجاد و تغيير در نسبت تعداد افراد پير به جوان مي تواند نيروي کار ، مقرري ها ، سيستمهاي بيمه بهداشتي و روابط خانوادگي را تحت تاثير قرار دهد.

در حال حاضر بييش از نيمي از زنان مسن ۶۰ سال و به بالا در مناطق در حال توسعه زندگي مي کنند . اين رقم در کشورهاي درحال توسعه ۱۹۸ ميليون و در کشورهاي توسعه يافته ۱۳۵ ميليون نفر مي باشد . بدليل افزايش سن ، احتمال بروز ناتواني افزايش مي يابد .تعجب آور نيست که بررسي ها نشان مي دهند که تعداد زنان ناتوان در جوامع پيرتر روندي رو به افزايش دارند . فقر در سنين پيري غالباً منعکس کننده وضعيت بد اقتصادي در دوره جواني و عامل تعيين کننده وضعيت سلامتي تمام دوران زندگي فردي مي باشد .

کشورهايي که مطالعاتي در زمينه رابطه فقر با سن و جنس افراد دارند (اکثر کشورهاي توسعه يافته ) نشان مي دهند که زنان پير نسبت به مردان پير فقير تر مي باشند . فقر همچنين به تغذيه ناکافي يا عدم دسترسي به غذاي کافي مربوط بوده و وضعيت سلامتي زنان پير غالباً نمايانگر فقر رژيم غذايي آنها مي باشد .

آموزش و سواد در بين گروههاي زنان پير در کشورهاي در حال توسعه پايين است .

برنامه بهداشت سالمندان سازمان بهداشت جهاني (AHE) جنس را بعنوان يکي از عوامل اصلي تعيين کننده سلامت مي شناسد . اين سازمان سالم پير شدن را با تکيه بر اينکه افراد پير ، سرمايه اي براي خانواده و جامعه هستند و اتخاذ روشهايي که افراد پير را قادر سازد تا بتوانند در عمر طولاني خود سالم و فعال به زندگي ادامه دهند توسعه مي دهد .

 

    آموزش ، راهي در جهت دستيابي به سلامت

 

بنظر مي رسد که آموزش نقش اساسي در زندگي اجتماعي داشته و پيشرفت عمومي وقتي حاصل مي شود که سطوح آموزشي از ابتدايي تا تحصيلات عالي افزايش يابد .

اهداف اصولي ارتقاء آموزش عمومي در جهان شامل همگاني شدن ، توسعه ارزشهاي مشترک، اطمينان از يک ترکيب اخلاقي ، اجتماعي شدن کودکان و هدايت جوانان به سوي نقشهاي تعيين شده بوده است . مهمترين موضوع در دهه هاي اخير ، نقش اقتصادي آموزش  مي باشد که بطور فزاينده اي اساس موفقيت فردي و سعادت اجتماعي را پي ريزي مي کند .

در سطح جهان ، آموزش به صورت بزرگترين صنعت در آمده و ۵ درصد از توليد ناخالص داخلي را به خود اختصاص داده است .

منابع انساني که شامل نيروي کار ، بازگشت سرمايه گذاري هاي آموزشي و سازمانهاي اجتماعي مي باشند ، ثروت ملي اکثر کشورها تشکيل مي دهند . بررسيهاي متعدد نشان مي دهد که با  افزايش اميد زندگي به ميزان ۱۰ درصد ، ميزان رشد اقتصادي حدود ۱ درصد در سال بالا   مي رود ، در حاليکه با آموزش نيروي کار به مدت يکسال ، ميزان توليد ناخالص داخلي بميزان ۹ درصد افزايش داشته است .

در بررسي مقايسه اي ديگري بين دو کشور با درآمد يکسان و تعداد کودکان آموزش ديده متفاوت ديده شده است که ميزان توليد ناخالص ملي در ۲۵ سال بعد در کشورهايي که افراد آموزش ديده بيشتري داشتند ، ۳ برابر افزايش يافته است .

آموزش در ترکيب با تحقيق و تکنولوژي به بسياري از جنبه هاي زندگي و همچنين زندگي فردي شکل تازه تري داده و درهايي به روي بهتر شدن تحرک اقتصادي و اجتماعي باز مي کند . جمعيت تحصيلکرده نقش عمده اي در بالا بردن ميزان رشد اقتصادي اجتماعي کشور دارد .

مزاياي آموزش جامعه در مقابله با فقر يک از حقايق شناخته شده است . والديني که با تحصيلات کمتري دارند ، اهميت کمتري براي آموزش قائل شده و غالباً نگرش خود را به فرزندان نيز منتقل مي کنند . والدين تحصيلکرده از تحصيل فرزندان خود حمايت کرده و مشوق ادامه تحصيل آنها هستند . بعلاوه ، از امکانات بيشتري براي سرمايه گذاري آموزش فرزندان برخوردارند .

امروزه مطالعات متعددي بيانگر رابطه مستقيم بين تحصيل زنان ، کاهش باروري و بهبود سلامت کودکان مي باشد . آموزش ابتدايي مهارتهاي لازم براي خروج از فقر را به افراد  مي آموزد . آموزش امکان انتخاب دختران را در زمينه ازدواج ، زمان بچه دار شدن و چگونگي کسب درآمد افزايش مي دهد . زنان بهتر آموزش ديده تجربيات بهتري در زمينه بهداشت باروري داشته ، در سن مناسب تري صاحب فرزنده شده ، فرزندان کمتري بدنيا مي آورندو مرگ و مير کودکانشان نيز کمتر مي باشد .

کارشناسان معتقدند که آموزش دختران براي کاهش فقر و افزايش توسعه الزامي است .فقر به معناي محروميت افراد از مهارتهاو کاهش قدرت انتخاب آنهاست .

عليرغم همگاني شدن ثبت نام در مدارس ابتدايي و متوسطه در اکثر کشورهاي توسعه يافته ، هنوز مشکلاتي بصورت ترک تحصيل زود هنگام تعداد زيادي از افراد و عدم دستيابي به مقطع آموزش متوسطه وجود دارد و اين خروج زود هنگام از سيستم آموزشي در جوامعي با وضعيت پايين اجتماعي ، بيشتر ديده مي شود .

حدود ۵۰ درصد جمعيت کشورهاي فقير آموزش نديده اند . آگاهي به لزوم آموزش هنوز در بعضي از مناطق روستايي فقير وجود ندارد . بعضي از خانواده ها توانايي ندارند که کودکان خود را به مدرسه بفرستند و ترجيح مي دهند که آنها را براي کسب درآمدها به کارکردن وادارند . حتي در مناطقي که آموزش رايگان است بازهم بدليل مشکل فقر امکان برخورداري از نعمت آموزش وجود  ندارند . همچنين وجود معضلات اجتماعي مانند باندهاي استثماري که کودکان را وادار مي دارند که فقط به کار بيانديشند ، نيز مانعي بر سر راه تحقق آموزش مي باشد .

عليرغم آنکه فاصله تعداد دختران و پسران تحصيلکرده در تمام سطوح آموزش کاهش يافته است ، از حدود۹۰۰ ميليون بزرگسال بي سواد در جهان دو سوم اين عده را از زنان تشکيل مي دهند و همچنين دو سوم از ۱۳۰ ميليون کودکي که به مدارس ابتدايي نمي روند نيز دختر مي باشند. با توجه به اينکه نقش زنان در تولد و رشد و بقاي کودک بخصوص در سالهاي اوليه زندگي امري حياتي و شناخته شده مي باشد ، لذا آموزش مادران در تعذيه مناسب کودکان و مراقبت از سلامتي آنها مي تواند در پرورش نسلي سالم تاثيري بسزا داشته باشد . توجه به کيفيت آموزش نيز در تمام کشورهاي توسعه يافته عمومي شده است و اين امر از زمان ايجاد نارضايتي مکرر بعلت وجود فاصله بين مهارتهايي که افراد در مدرسه کسب کرده اند و مهارتهايي که در محيط کار مورد نياز است در کانون توجه قرار گرفته است . اين مسئله درحال حاضر در بسياري از کشورهاي درحال توسعه که در آنها اکثر مدارس با ازدحام جمعيت ،کمبود منابع و معلمين با تحصيلات کمتر مواجه هستند شيوع بيشتري دارد .  يکي از پيامدهاي رشد روز افزون جمعيت ، افزايش تعداد افراد سنين تحصيل و در نتيجه افزايش تقاضا براي امکانات آموزشي است . در کشور ما حدود ۳۰ درصد از جمعيت دانش آموزي مستلزم آن است که جوامع سهم عمده اي از منابع ملي را به بخش آموزش و پرورش اختصاص دهند .

سرمايه گذاري در امر آموزش بعنوان بالاترين اولويت کشورهاي درحال توسعه شناخته شده است . درکشورهايي که درحال رشد سريع مي باشند ، کاهش باروري غالباً با  افزايش سرمايه گذاري در امر آموزش کودکان همراه است . اين پديده که بعنوان انتقال از کميت به کيفيت شناخته شده است ، براي توسعه اقتصادي ضروري است . در واقع هزينه اي که در امر سرمايه گذاري آموزشي صرف مي شود با در نظر گرفتن عرضه و تقاضا بازگشت سرمايه را از نظر اقتصادي بدنبال خواهد داشت و سرمايه گذاري آموزشي در سنين پايين موجب افزايش بهره وري در آينده مي گردد .

  

 

 

Valid HTML 4.01!