|
دين
پس از غلبه بر زندگي و معني بخشيدن به آن ، شکل جامعه و طرز
بيان يا نمايش آن در معماري و هنر را نيز تعيين کرد . کشور –
شهر بين النهرين ، در زير حمايت خداي شهر بود ؛ پادشاه نماينده
او در روي زمين و مباشر داراييهاي زميني او بود . رابطه
پادشاه با خدايان آسماني و زيردستان زميني اش را مي توان از
دعايي که يکي از نخستين پادشاهان سومري به درگاه انليل خدا در
شهر نيپور کرده است ، دريافت :
اي
انليل ، سلطان کشورها ، از تو مي خواهيم به آنو بگويي دعاي مرا
به گوش پدر محبوبش برساند ؛ بر زندگي ام روحي تازه بخشد ، و
آرامش را از اين سرزمينها دور نگرداند ؛ جنگاوراني به من
ارزاني دارد که تعدادشان به تعداد علفها برسد ؛ ا ز رمه هاي
آسماني چشم برندارد ؛ اين کشور را غرق نعمت کند ؛ نعمتهايي را
که خدايان به من ارزاني داشته اند تغيير ندهد ؛ و من همواره آن
چوپاني باشم که بالاي سر گوسفندان است .
نقشه شهر ، اين مرکزيت خدا را در زندگي
خود نشان مي داد ، زيرا معبد خدا هسته ساختماني با عظمت آن را
تشکيل مي داد .اين معبد نه فقط کانوني براي دين شهر بلکه مرکز
فعاليتهاي اداري و اقتصادي آن نيز بود . معبد ، در واقع قلمرو
خدايي بود که در نزد مردم زميندار و رمه داري بزرگ و ثروتمند و
نگهبان شهر به شمار مي رفت . وظيفه اصلي شهر ، خدمت به خدا در
مقام يک ارباب بود ، همچنان که وظيفه همه شهروندان به طور کلي
خدمت به خدايان بود . مجتمع گسترده و بزرگ معبد که در نوع خود
شهري در دل شهري ديگر بود ، وظايف و نقشهاي بيشمار داشت .
کارمندان معبد شامل کاهنان و کاتبان ، امور و ستد شهر را مي
چرخاندند و از داراييهاي خدا و پادشاه مراقبت مي کردند .
احتمالا" در چنين محيطي بوده است که نوشتن ابزاري دقيق در دست
برخيها تبديل شد ؛ کهن ترين نمونه هاي آن به نگه داري
حسابها ، شرح معاملات ساده ، و ذخاير موجود مربوط مي شوند .
برجسته ترين بخش مجتمع معبد و در واقع
شناخته شده ترين ساختمان در دره بين النهرين ، زيگورات ناميده
مي شد . ازز چگونگي پيدايش يا نقش اين ساختمانهاي عظيم و چند
طبقه خشتي اطلاعي به دست نيامده است . بعضي ها اين ساختمانها
را « پلکانهايي از آسمان » يا کوههاي ساختگي توصيف کرده اند و
وجودشان را به اين اعتقاد همگاني در جهان باستان که نوک قلل
رفيع را جايگاه خدايان مي دانست مربوط کرده اند ( مقايسه کنيد
با جبال اولمپوس در دين يوناني ) . زيارتگاههاي بالاي اين
زيگوراتها « اتاقهاي انتظار » يا « اتاقهاي گذري » مي ناميدند
و احتمالا" آنها را همچون تالارهايي مي پنداشته اند که انسان
مؤمن مي توانسته است در آنها به انتظار ظهور خدا بنشيند .
بيشتر شهرهاي ويران شده سومر – اور ،
وارکا ، نيپور ، لارسا ، اريدو – همچنان در پاي زيگوراتهاي
نابود شده خود قرار دارند . زيگورات اور ، نمونه مناسبي از اين
مورد است که به دوره سومري نوين – از سده 22 تا سده 21 پيش از
ميلاد – مربوط مي شود ؛ در اين دوره ، معماران مي کوشيدند
بلندترين و کوه پيکرترين بناي ممکن را روي زمين برپادارند (
تصويرهاي 36 و 37 ) . در تصوير نخست کوهي از خشت خام را مي
بينيم که در اثر عواملي چون زمان ، آب و هوا ، و تاخت و تاز دشمنان تقريبا" به صورتي بي شکل
درآمده است ؛ در تصوير دوم بازسازي طرح گونه همان بنا ديده مي
شود . بر روي شالوده اي از اين به ارتفاع 15 متر ، دو طبقه
سوار برهم قرار دارند که به ترتيب کوچکتر
مي شوند ؛ و از آن دو احتمالا" طبقه بالا در حکم پي زيارتگاه
بوده است . سه پلکان خرپشته اي ، هريک با يکصد پله ، در يک
نقطه ، به دروازه برج دار زيگورات مي رسند و از آنجا احتمالا"
پلکان ديگري به زيارتگاه يعني مرکز نمايشهاي آييني منتهي مي
شود . ساختمان اين زيگورات ، کوه محکمي از خشت خام با نماسازي
ضخيمي از آجر پخته با ملات قيري است . آجر پخته را به اين علت
با ملات قير در نماسازي به کار مي بردند که بر قدرت و استحکام
ساختمان در برابر سيلها و اثر ديگر عوامل طبيعي بيفزايند .
طبقات زيگورات ، احتمالا" در اصل به رنگهاي متفاوت با معني
نماديني ساخته مي شده اند و احتمالا" در محوطه پشته آنها درختکاري و
گياهکاري نيز مي شده است . ارتفاع زياد اين بنا و دشواري صعود
و دستيابي به نوک زيارتگاه ، احتمالا" مانند مذاهب ديگر ،
نمادي از گونه اي تدارک دشوار روح براي روشنايي گرفتن از خدا
به شمار مي رفته است . بدون ترديد رفعت زيگوراتهاي بزرگ ، که
ظاهرا" به قلب اسمان مي رسيدند تأثير ژرفي بر عبريان کهن داشته
است . زيرا زيگوراتي در بابل به نام برج بابل ساختند و به
يادگار گذاشتند که نشانه اي از غرور بلند پروازانه نوع بشر .
سه کشف بزرگ سومريان – شبکه اي از
خدايان و روابط ميان خدايان و آدميان ، خود کشور – شهر ، و هنر
نوشتن – شالوده اي براي سازماندهي جديد جامعه بشر پي افکند .
در کشور – شهر ، که به علت حضور خداي شهر به صورت موقوفه
درآمده بود ، انسانها روابط جديدي با خدا و ميان خودشان برقرار
کردند و با ثبت اين روابط به صورت مکتوبي ، صورتي رزمي و دائمي
به آنها دادند . زندگي داراي نظم شد و وظايفي که پيشتر در دوش
فرد بود بر دوش اجتماع گذاشته شد مانند دفاع از حملات انسانهاي
ديگر و نوسانات طبيعت . اين دگرگوني به اضافه تقسيم کار
( تخصصي شدن کار هرکس )
، که هرگاه تعداد زيادي از مردم به صورت يک اجتماع همبسته در
جايي متمرکز شوند تشويق و تسريع مي شود ، ساکنان کشور – شهر را
از رسيدگي به الزمات زندگي روزانه رها کرد به طوريکه ايشان
توانستند مهارتها و استعدادهاي خود را به شکلي باور نکردني در
اجتماعات سيال و چند پارچه آن روزگار بروز دهند و به کار گيرند
. حالت نسبتا" ثابت کشور – شهر نيز هويتي پايدار به عنوان يک
شهر با خدا و پادشاهي شناخته شده و موجود به اين اجتماع داد .
اين حس هويت ، تک تک اهالي را نيز شامل شد زيرا اينان نيز به
عنوان اعضاي اجتماع ، هويتي داشتند و متوجه نوع روابط خويش با
شهر ، خدا ، پادشاه ، و شهروندان ديگر بودند . زبان مدون جديد
نيز احتمالا" به اين هويت يابي رشد يابنده کمک کرد و فرد خود
را با نامي در ميان نامهاي اشياء و کارهاي ديگر بازشناخت .
بدين ترتيب ، با پي ريزي الگوهاي ثابت زندگي توسط سومريان ، آن
احساس هويت و احساس خودآگاهي تاريخي آدمي آغاز مي شود که در
تمدن يونان بالغ مي شود و به اوج تکاملش مي رسد .
|
 |
|
تصوير 36 -زيگورات اور, حدود 2100 ق.م |
|
 |
|
تصوير 37 -طرح بازسازي شده زيگورات اور, حدود 2100
ق.م (از روي يك طرح خطي در موزه بريتانيا , لندن)
|
|