|

18
 
قرآن و روانشناسي
فصل ششم
علم
لَدُني در قرآن
الف)
الهام و رويا:
توانايي عقل انسان
در شناخت حقايق و كسب علوم محدود است؛ زيرا
انسان نمي تواند به همه حقايق هستي احاطه داشته باشد، چنان كه با كوشش فردي نيز از
رسيدن به شناخت حقايق عيني عاجز است: " ... و جز اندكي از دانش به شما داده نشده است." (اسراء، آيه 85)
عقل انسان علاوه بر
محدوديت، در معرض خطاهاي تفكر كه ما در فصل چهارم يعني در فصل مربوط به "تفكر در قرآن" به آنها
اشاره كرديم و نيز در معرض غفلت و فراموشي قرار دارد. به همين دليل، انسان همواره به هدايت و راهنمايي خداوند چه از طريق پيامبران
و فرستادگان الهي و چه از طريق الهام و رويا براي رسيدن به خير و مصلحت خويش، نيازمند
است.
"مردم در آغاز، يك دسته بيشتر نبودند، سپس در ميان آنها اختلافات (و تضادهايي)
به وجود آمد، خداوند پيامبران را برانگيخت تا مردم را بشارت دهند و انذار كنند و
كتاب آسماني كه به سوي حق دعوت كرد بر آنها نازل نمود، تا در ميان مردم در آنچه
اختلاف داشتند حكومت كند." (سوره
بقره، آيه 213)
علم لدني كه از طريق
الهام و رويا، حاصل مي شود تنها
مخصوص پيامبران نيست بلكه به جز آنان
افراد ديگري كه داراي شرايطي ويژه [صلاحيت و تقوا و صفاي دل و شفافيت روح] باشند
ممكن است كه آن را تحصيل كنند. الهام
نوعي علم و آگاهي است كه خداوند
به انسان افاضه مي نمايد و در دلش مي
افكند و در نتيجه برخي از اسرار بر او
آشكار و برخي حقايق برايش روشن مي شوند. در قرآن
آيات فراواني وجود دارد كه به علم لدني كه خداوند به پيامبران و فرستادگانش افاضه
فرموده است اشاره دارد. يك نمونه
از اين موارد، ماجراي قضاوت داوود و سليمان (ع) است كه قرآن در سوره انبيا نقل مي كند:
"داوود و سليمان را به خاطر آور، هنگاميكه درباره كشتزاري كه
گوسفندان قوم آن را شبانه چريده (و خراب
كرده) بودند، داوري مي كردند و
ما شاهد قضاوت آنها بوديمو ما (حكم
واقعي) آن را به سليمان تفهيم كرديم و به هر يك از آنها (شايستگي) و داوري و علم
داديم." (انبيا، آيه
79،78)
و نيز نمونه ديگر
الهام در قرآن، مسأله تعليم زره سازي به داوود از سوي خداوند متعال است كه قرآن آن را ذكر كرده است. ضمناً
قابل ذكر است كه داوود نخستين زره ساز دنيا
بود: "و ساختن
زره را به او تعليم داديم تا شما را در جنگهايتان حفظ كند. آيا شكر (اين نعمتهاي خدا را) مي گذاريد؟" (انبيا، آيه 80)
خداوند همچنين از طريق
الهام به يوسف (ع) علم تعبير خواب را ياد داد: "و اين گونه
پروردگارت تو را برمي گزيند و از تعبير خوابها به تو مي آموزد."
(يوسف، آيه 6)
و وقتي يوسف از
برادرانش خواست كه پيراهنش را ببرند و بر چهره بيندازند تا دوباره بينا شود، در
واقع قبلاً از طريق الهام الهي دريافته بود كه همزمان با انداختن پيراهن بر چهره
پدر، او بينايي خود را باز خواهد يافت.
"اين پيراهن مرا ببريد
و به صورت پدرم بيندازيد، بينا مي شود ... ." (يوسف، آيه 93)
يكي از نمونه هاي
بارز مطرح شدن علم لدني در قرآن، همان چيزي است كه در سوره كهف درباره "عبد صالح" يعني
همان فردي كه موسي (ع) از او تقاضا كرد كه به منظور يادگيري همراهش باشد، آمده است.
با اينكه موسي (ع) پيامبر
و فرستاده خدا بود، علم لدني را كه خداوند، ويژه آن
"عبد صالح" قرار داده بود نمي دانست. علمي كه به واسطه آن اسرار پنهاني كه حتي پيامبر خدا (حضرت
موسي (ع)) نيز آگاهي نداشت بر "عبد صالح" آشكار بود. مثلاً
آن عبد صالح (حضرت خضر (ع)) به اذن خدا مي دانست پادشاهي وجود دارد كه كشتيهاي سالم را به زور تصاحب مي
كند. او به همين دليل، يك كشتي
را كه صاحبانش چند تن از فقرا و بينوايان
بودند سوارخ كرد تا آن را از كار بيندازد و در نتيجه از غصب شدن كشتي توسط شاه ستمكار جلوگيري كند. و نيز مي دانست بچه اي
كه به دست او كشته شده (اگر در آينده، زنده مي
ماند) به والدين خود ستم مي كرد و خواست خدا اين بود كه به جاي او فرزندي بهتر عطا
كند. او همچنين مي دانست كه زير ديواري كه به زودي فرو خواهد ريخت، گنجي متعلق به دو كودك يتيم آن شهر كه پدري صالح داشتند نهفته
است. لذا به منظور حفظ گنج براي آن دو كودك، ديوار مزبور را تعمير و دوباره برپا
كرد تا كودكان بزرگ شوند و گنج خود را از زير ديوار بيرون آورند. "عبد صالح" بعداً به موسي گفت: آنچه را كه او انجام داده است نه از پيش
خود، بلكه به دستور خداوند بوده است. "... و من
از پيش خود اين كارها را نكردم ... ." (سوره كهف، آيه 82)
در قرآن، آيات زيادي آمده است كه نشان مي دهد وحي يا الهام، ممكن است براي غير انبيا و فرستادگان خداوند پيش آيد. مثلاً
براي مادر موسي (ع) اين حالت پيش آمد:
"در آن هنگام كه (براي
حفظ جان تو از بلاي فرعونيان) به مادرت وحي كرديم كه كودك خود را در حضور وحي گذار و به دريا افكن ... ." (سوره طه، آيات 39،38)
قرآن، همچنين به اين
موضوع اشاره مي كند كه ايمان و تقوا و اخلاص در پرستش خداوند و دارا بودن چيزهايي
كه مايه صفاي دل و شفافيت روح هستند، انسان را آماده دريافت يك سري وحي ها و الهامات از سوي خداوند مي كند تا او را
به راه حق و خير و فضيلت و هدايت ارشاد و راهنمايي كند.
و آنان كه در راه ما به جان و مال، جهد و كوشش كردند محققاً آنها را به راه (معرفت و لطف) خويش
هدايت مي كنيم و خدا هميشه با نيكوكاران است."

18
 
|