|

13
 
قرآن و روانشناسي
فصل چهارم
تفكر از ديدگاه قرآن
2- كافي
نبودن مدارك:
براي انسان نيست، بدون اينكه مدارك كافي و اطلاعات ضروري،
پيرامون موضوعي در اختيار داشتند باشد، بتواند
به طور سالم و درست، درباره آن تفكر كند. همچنين بدون گردآوري دلايل و براهين كافي كه مؤيد درستي نتيجه اي باشند كه به آن رسيده است، نمي تواند در جريان تفكر و مباحث و در اظهارنظرها و قضاوتهاي
فكري به نتيجه درستي برسد.
اصولاً نبودن مدارك و اطلاعات كافي از عوامل مهم بسياري
از خطاهاي رايج تفكر، در ميان مردم مي باشد.
قرآن، براي رسيدن به حق، در مورد يك موضوع، به اهميت شناخت آن اشاره كرده و ما را از
سخن گفتن و اظهار نظر درباره چيزهايي كه نسبت به آنها عالِم نيستيم و مدارك و دلايل
لازم براي صحت آنها نداريم، نهي كرده است: "و هرگز بر آنچه كه علم و اطمينان داري دنبال مكن كه (در پيشگاه
حكم خدا) چشم و گوش و دل، همه مسؤولند." (سوره اسرا، آيه 36)
"و برخي از مردم، از روي جهل و گمراهي و بي هيچ كتاب و حجت روشن در كار خدا جدل
مي كنند." (حج، آيه 8)
وقتي همه مداركي كه انسان، درباره موضوعي خاص به آنها نياز دارد و به اندازه كافي در اختيارش
نباشد، به گمان و فرض كردن راه حلهايي كه احتمال
درستي و نادرستي هر دو را مي دهد پناه مي برد. انسان، بيشتر اوقات در قضاوتش نسبت به چيزهاي مختلف، به گمان رو مي
آورد، در صورتيكه دليل روشني بر درستي گمان خود
ندارد و گاهي در آينده، نادرستي گمانش بر وي
آشكار مي شود.
از اين رو، گمان،
راه درست وصول به حقيقت نيست، بلكه
انسان بايد بكوشد كه گمانش را در پرتو مدارك و دلايل جديد، به يقين، مبدل
سازد تا نسبت به صحت يا عدم صحت
آن مطمئن شود. بنابراين، گمان، عبارت است از فرضيه اي كه احتمال درستي و نادرستي هر دو را
دارد.
و اكثر اين مردم، الا از خيال و گمان
باطل خود از چيزي پيروي نمي كنند در صورتيكه گمان و خيال موهوم، كسي را بي نياز از حق نمي گرداند و به علم يقين نمي رساند و
خدا به هرچه (اين كافرين) مي كنند آگاه است." (سوره يونس، آيه 36)
3- طرفداري
انفعالي و عاطفي:
خواسته ها و انگيزه ها و انفعالها و عواطف انسان در تفكر
او تأثير مي گذارند و باعث مي شوند كه انسان در دام خطاهاي ناشي از
هواداري بيجا بيفتد. برخي از بررسيهاي تجربي جديد در روانشناسي، بروز خطا در تفكر، در نتيجه هواداري انفعالي و عاطفي را ثابت كرده است. در يكي از اين آزمايشها، به گروهي از دانشجويان، تعدادي
برهان قياسي داده شد و از آنها خواسته شد كه روشن كنند آيا نتيجه حاصله (استنتاج)
از دو مقدمه به كار گرفته شده در قياس منطقي است؟
لازم به تذكر است كه نصف اين برهانهاي قياسي، مربوط به
مسايل عادي زندگي بود و نصف ديگر آن به اموري مربوط شد كه ذاتاً انفعال برانگيزند.
از نتايج اين آزمايش، روشن شد كه تعداد
خطاهايي كه تمام دانشجويان در برهانهاي انفعال انگيز دچار آن شدند، بيشتر از تعداد خطاهايي بود كه در برهانهاي معمولي و غير
انفعال برانگيز ديگر پيش آمد.
نتيجه اين آزمايش، روشن مي
كند كه حالت انفعالي و عاطفي ما، در تفكر ما تأثير دارد و آن را به طرف "هواداري" و وقوع
خطا در جريان قضاوت و صدور حكم منحرف مي سازد. قرآن به تأثير هواي
نفس انسان و انحراف تفكر او از گرايش
درست كه در نتيجه آن، انسان راهش را گم مي
كند و از فرق گذاشتن ميان حق و باطل، نيكي و بدي و هدايت و گمراهي عاجز مي شود، اشاره كرده است:
"پس هر گاه به تقاضاهاي تو جواب نتوانند داد، در اين صورت بدان كه اين
مردم تنها پيرو هواي نفسند و كيست (ستمگرتر) و گمراه تر از آن كسي كه راه هدايت خدا را رها كرده و از هواي نفس خود
پيروي كند." ( قصص، آيه 50)
"اي مشركان! اين بتها، جز نامهايي كه شما و پدرانتان بر آنها نهاده ايد چيز
ديگر نيست و خدا هيچ دليلي بر معبوديت آنها نازل نفرموده است و مشركان چيزي غير
گمان باطل و هواي نفس فاسد خود را در بت پرستي پيروي نمي كنند و از جانب خدايشان
هدايت بر آنها آمد." ( نجم، آيه 23 )
قرآن، پايبندي
بسياري از مردم را در كليه قرون گذشته تاريخ به عقايد پدرانشان و عبادتهاي آنها
توصيف كرده است و متذكر شده است كه آنها با انديشه اي آزاد از قيد و بندهاي آداب و
رسوم و سنتها و انديشه هاي كهنه، قدرت نگرش به عقيده توحيد را كه انبيا و پيامبران
اعم از مرسل و نامرسل به آن دعوت مي كردند، نداشتند. چون تقليد از پدران و پايبندي
به انديشه ها و آداب و رسوم آنها از عوامل مهم جمود فكري در بسياري از مردم بود.
از اين رو دست شستن از اين گونه افكار و پذيرش دين توحيد كه پيامبران، مردم را به آن دعوت مي كردند برايشان آسان نبود: "آنها به موسي گفتند، آيا تو آمده اي كه ما از عقايد و آدابي كه
پدران ما بر آنها بودند باز داري
... ." (سوره يونس، آيه 78)
"و چون كفار را گويند پيروي از شريعت و كتابي
كه خدا فرستاده است، كنيد پاسخ دهند كه ما پيرو كيش پدران خود خواهيم بود. آيا بايست
آنها تابع پدران باشند، در صورتي كه آنها بي عقل و نادان بوده و هرگز به حق و
راستي راه نيافته اند." (سوره بقره، آيه 170)
قرآن، مصرانه
مردم را به آزاد شدن از قيد و بندهايي كه انديشه آنها را به زنجير مي كشد و عقلشان
را از كار مي اندازد تشويق مي كند. ما
قبلاً نيز اشاره كرديم كه قرآن، مردم را به گردش در روي زمين و مشاهده آفريده هاي
جهان و دقت و تفكر در پديده هاي گوناگون هستي فرا مي خواند، اين دعوت، در واقع همان فراخواني قرآن به آزاد شدن تفكر قيد و بندهايي
است كه به زنجير كشيده شده و تشويقي به آغاز ره سپردن در افقهاي معرفت و كاوش علمي
است.

13
 
|