آرم

اخبار   راديو   سرويس جهاني   حيات با عزت   قرآن وعترت   ايران شناسي  ورزش   آب وهوا    در پرتو رهبري

 

 

  12

قرآن و روانشناسي

 

فصل چهارم

تفكر از ديدگاه قرآن

 

- اطمينان به صحت فرضيه:

پس از كنار گذاشتن فرضيه هاي نامناسب و رسيدن به يك فرضيه متناسب براي راه حل مشكل، محقق معمولاً به گردآوري مدارك و اسناد ديگري نيز مي پردازد و به نكات تازه اي مي رسد يا براي اطمينان از صحت آن فرضيه آزمايشهايي انجام مي دهد. قرآن براي مراحل سير تفكر، در جريان حل مشكلات، نمونه اي به ما ارائه مي دهد. اين نمونه را در داستان ابراهيم (ع) و روشي كه او در سير تفكر براي رسيدن به معرفت پروردگار بزرگ و قادر هستي آفرين در پيش گرفت، مي يابيم:

 

"و ياد كن وقتي را كه ابراهيم به پدرش آذر (عمو و مربيش كه عرب به آن پدر اطلاق مي كند) گفت: آيا بتها را به خدايي اختيار كرده اي و من به راستي، تو و پيروانت را در گمراهي آشكار مي بينم. و همچنين ما به ابراهيم، ملكوت و باطن آسمانها و زمين را ارائه داديم تا به مقام اهل يقين رسد. پس چون شب تاريك نمودار شد، ستاره درخشاني را ديد (براي هدايت مشركان) گفت: اين پروردگار من است. پس چون آن ستاره غروب كرد، گفت: من چيزي را كه نابود شود به خدايي نخواهم گرفت. پس چون (شب شد و) ماه تابان را ديد، باز گفت: اين خداي من است وقتي آن هم نابود شد گفت: اگر خداي من مرا هدايت نكند همانا كه من از گروه گمراهان عالم خواهم بود. پس چون (صبح) خورشيد درخشان را ديد باز گفت: اين است خداي من، اين بزرگتر است چون آن نيز نابود شد، گفت: اي گروه مشركان من از آنچه شما شريك خدا قرار مي دهيد بيزارم. من با ايمان خالص رو به سوي خدا مي آورم كه آفريننده آسمانها و زمين است و من هرگز با (عقيده جاهلانه) مشركان موافق نخواهم بود." (انعام، آيات 74-79)

 

ابراهيم (ع) نادرستي عبادت بتها را توسط قوم خود احساس كرده بود. چون فكر مي كرد كه انسان سازنده اين بتهاست. بنابراين چگونه چيزي كه با دست ساخته مي شود قابل پرستش است؟ از سوي ديگر، اين بتها هيچ قدرت و توانايي ندارند، پس ممكن نيست كه به صفت الوهيت متصّف شوند. چون خدا قوي و توانا و حاكم بر هستي و بخشنده نعمتها و تقسيم كننده روزيهاست. همين احساس ابراهيم (ع) نسبت به نادرستي عبادت بتها و عدم شايستگي آنها براي خدا شدن، مشكلي در نفسش برانگيخت كه بر او فشار مي آورد و بر تفكرش چيره مي شد و آن مشكل اين بود كه "خداي اين هستي كيست؟".

 

ابراهيم (ع)، سپس به مرحله مشاهده و جمع آوري اطلاعات و مدارك رسيد. پديده هاي هستي، در آسمان و زمين را مشاهده كرد تا شايد از طريق آنها به شناخت خداوند برسد. در همين زمينه به ستاره و ماه و خورشيد و ديگر پديده هاي هستي چه در آسمان و چه در زمين نظر مي انداخت. در جريان مرحله مشاهده و گردآوري درباره اطلاعات و پديده هاي مختلف هستي حضرت ابراهيم (ع) در ذهن خود فرضيه هايي را ساخت. قبلاً وقتي تاريكي شب همه جا را فرا گرفت و او ستاره اي ديد كه در آسمان تاريك مي درخشد فرضيه اي ساخت كه نتيجه اش اعتقاد به خدا بودن ستاره بود، ولي وقتي برايش آشكار شد كه ستاره مزبور دچار تغيير شده است يعني غروب كرد و ديگر ظاهر نشد، فرضيه مزبور را كنار گذاشت زيرا فرضيه اي غير متناسب با حل مشكل بود چرا كه خدا بايد ثابت و لا تغيير و همواره موجود باشد و هرگز غايب نشود.

 

بدون شك، حضرت ابراهيم (ع) به فرضيه اي كه سرانجام به آن رسيد فكر كرده و اطلاعات زيادي به دست آورده بود و نه تنها چيزي كه فرضيه اش را نقض كند در آنها نديده بود، بلكه بر عكس، دريافته بود كه هرچه را كه مشاهده كرده است از شگفتيهاي آفرينش و خلقت خداست و اين نظم استوار كه در نظام هستي وجود دارد، بر وجود يك خداي قوي و توانا و حكيم، دلالت مي كند كه هم او اين هستي و آفريده هاي موجود در آن را با چنين نظمي استوار و دقيق آفريده است. به اين ترتيب، در اين آيات كه داستان راهيابي ابراهيم به توحيد را به يادمان مي آورد مي بينيم كه چگونه قرآن مراحل سير تفكر در حل مشكلات را به طور دقيق و روشن بيان كرده است.

 

 

ب) خطاهاي تفكر:

تفكر، همواره در معرض اشتباه قرار دارد؛ چون گاهي عوامل بازدارنده اي متعرض جريان تفكر مي شوند و آن را از راه راست منحرف مي سازند و ميان تفكر و وصول انسان به حقيقت، مانع ايجاد مي كنند و هرگاه موانع و بازدارنده هاي تفكر به طور متراكم، بر انسان فشار آورند، انديشه انسان دچار جمود مي شود به طوريكه قادر به پذيرش نظريه ها و افكار تازه نمي باشد و انسان وقتي به اين حالت برسد ديگر تفكر، ارزش عظيم خود را در زندگي از دست مي دهد و وظيفه طبيعي خود را در كار تشخيص حق و باطل و نيكي و بدي و كشف حقايق و كسب دانش و بالا بردن انسان در مدارج ترقي و كمال انجام نمي دهد و وقتي نيروي تفكر انسان از كار بازماند و دچار جمود شود، در واقع انسان امتياز اساسي خود را كه از حيوان، جدايش مي سازد از دست مي دهد و مانند حيوان يا حتي گمراه تر از آن خواهد شد.

 

يا پنداري كه اكثر اين كافران، حرفي مي شنوند يا فكر و تعقلي دارند؟ (حاشا) اينان در بي عقلي بس مانند چهار پايانند بلكه نادانتر و گمراه ترند". (فرقان، آيه 44)

 

قرآن، اين حالت جمود فكري را به عنوان "مهر زدن بر دلها" يا "قرار گرفتن دلها در پوششي" و يا "قفل نهادن بر آنها" توصيف كرده است: "قهر خدا، مهر بر دلهاشان و پرده بر گوش آنها و بر چشمهاي ايشان نهاد كه فهم حقايق و مصارف الهي را نمي كنند و ايشان را عذابي سخت است." (بقره، آيه 7)

 

قرآن، مهمترين عواملي را كه مانع انديشيدن و مايه جمود فكري مي شوند و در نتيجه، ميان تفكر و شناخت حقيقت و اظهار نظر درست در مسايل مختلف ايجاد سد مي كنند، ذكر كرده است. اين عوامل عبارتند از: پايبندي به انديشه هاي كهنه، كافي نبودن اسناد و مدارك و موضع گيري طرفدارانه انفعالي و عاطفي.

 

 

1- پايبندي به انديشه هاي كهنه:

پايبندي به افكار كهنه و قديمي و چيزهايي كه عرف و عادت و سنتهاي مردم بر اساس آن جريان دارد، از عوامل مهمي است كه مايه جمود تفكر و عدم پذيرش افكار جديدي كه به انديشه عرضه مي شوند مي گردد. انسان معمولاً تمايل دارد به چيزهايي كه با آنها مأنوس است و از پيش، به آنها عادت كرده و با آنها پرورش يافته است بينديشد و پايبند باشد؛ به طوري كه رها شدن از آداب و رسوم و انديشه هاي كهنه برايش مسأله اي مي شود كه براي تطبيق و هماهنگي خود با آنها نياز به كوشش و مديريت و اراده دارد؛ همان طور كه تواناييهايش، نگرش تحليلي و بي طرفانه نسبت به مسايل مختلف كه به او امكان تشخيص حق از باطل را مي دهد، را نيز مي طلبد. 

 

  12

   

© 2002, Islamic Republic of Iran Broadcasting Website.
Email: tv@irib.ir : آدرس پست الكترونيك