آرم

اخبار   راديو   سرويس جهاني   حيات با عزت   قرآن وعترت   ايران شناسي  ورزش   آب وهوا    در پرتو رهبري

 

 

  7

قرآن و روانشناسي

 

فصل دوم

انفعالها در قرآن

 

د- شادي

انسان، هرگاه به خواسته خود برسد و به چيزهاي مورد علاقه خويش مانند مال، قدرت و نفوذ، موفقيت، علم و يا ايمان و تقوا، نايل آيد. در خود حالتي از شادي و سرور احساس مي کند. بنابراين، شادي امري نسبي و مبتني بر اهداف انسان در زندگي است. مثلاً اگر هدف کسي در زندگي جمع آوري مال و دستيابي به قدرت و نفوذ و مقامات دنيوي ديگر باشد موفقيتش در تحقق اين اهداف، سبب شادي و سرور او خواهد شد. اما کسي که هدف زندگي اش تمسک و پايبندي به ايمان و پرهيزکاري و عمل صالح براي دستيابي به خوشبختي اخروي باشد، همين مسائل مايه و منشأ آرامش و احساس امنيت و شادي وي خواهد شد.

 

قرآن، هر دو نوع شادي را ذکر کرده است. مثلاً شادي کفار به هنگام دستيابي به متاع زندگي دنيا را چنين توصيف مي کند: "... و (اين مردم کافر) به زندگاني و متاع دنيا دلشادند در صورتيکه دنيا در قبال آخر متاع ناقابلي بيش نيست." (سوره رعد، آيه 26)

 

در صورتيکه منشأ شادي و خوشحالي کسي، متاع دنيا باشد، که اکثر مردم نيز چنين هستند، اين شخص در حقيقت از يک زندگي آرامبخش و با ثباتي بهره مند نيست. زيرا، وقتي خداوند به او نعمت تندرستي و وسعت روزي و مال بسيار عطا کند، احساس شادي و خوشبختي مي کند و اين تعمتها و متاعهاي دنيا او را از ياد و شکر خدا باز مي دارد. هرگاه ضرر و بلايي به او برسد و برخي از نعمتهايي را که از آن بهره مند بوده از دست بدهد، يأس و نااميدي بر او چيره مي شود و نعمتهاي ديگري را نيز که هنوز از آن بهره مند است انکار مي کند. به اين ترتيب، چنين انساني دايماً در اضطراب و نوسان، ميان احساس خوشبختي و احساس نااميدي به سر مي برد.

 

"و اگر ما بشر را (در دنيا) از نعمت و رحمتي برخوردار کرديم (تا شکر کند) سپس (چون کفران کرد) آن نعمت را از او بازگرفتيم، سخت به خوي نوميدي و کفران در افتد و اگر آدمي را به نعمتي بيش از محنتي رسانيم، مغرور و غافل شود که ديگر روزگار زحمت و رنج من سر آمده است و سرگرم شادماني و مفاخرت شود."

(سوره هود، آيه 9، 10)

 

اما اگر منشأ شادي و خوشحالي کسي، ايمان به خدا و تقوا و عمل صالح و پيروي از روش الهي در زندگي باشد، چنين شخصي در واقع احساس خوشبختي حقيقي و هميشگي مي کند و اين کلام خداي متعال در موردش صادق است. "هر کس از مرد و زن، کار نيکي به شرط ايمان به خدا به جا آرد ما او را در زندگاني خوش و با سعادت زنده (ابد) مي گردانيم و اجري بسيار بهتر از عمل نيکي که کرده است به او عطا مي کنيم."

(سوره نحل، آيه 97)

 

نفرت که نوعي حالت انفعالي ضد محبت مي باشد، عبارت است از احساس عدم تمايل و پذيرش يا احساس تنفر و اشمئزاز و تمايل به دوري از عواملي که اين احساس را بر مي انگيزاند اعم از اين که اين عوامل اشخاص يا اشيا و اعمال و رفتار باشند.  گر چه محبت، پايه زندگي زناشويي است؛ اما گاهي ميان زن و شوهر سوء تفاهم و اختلاف و نزاعي رخ مي دهد که احياناً منجر به پيدايش حالت نفرت از يکديگر مي شود.

 

قرآن به مسايل خوشايندي که گاهي براي همسران پيش مي آيد اشاره مي کند و از ما مي خواهد که در جهت غلبه بر اين گونه مسایل، تلاش کنيم و بدين وسيله امکان استمرار زندگي زناشويي را فراهم آوريم. "... و در زندگي با آنها (زنان) با انصاف و خوشرفتار باشيد و چنان که دلپسند شما نباشند (اظهار کراهت مي کنيد که) بسا چيزها ناپسند شماست در حاليکه خدا در آن مقرر فرموده است." (نساء آيه 19)

 

ايمان در نفس مؤمن تأثير مي گذارد و او را وامي دارد که از برادران مؤمن خود نفرت نداشته باشد. قرآن از مؤمناني که پس از انصار و مهاجران آمدند (يعني تابعين) به خاطر اينکه از خدا مي خواستند تا گناه مؤمنان پيش از آنها را  بيامرزد و در دلشان کینه و نفرتي از آنها قرار ندهد، ستايش و تمجيد کرده است.

 

 

و– حسد

حسد نوعي حالت انفعالي است که انسان در آن حالت، احساس مي کند سخت مايل است تا در جاي شخص ديگري که داراي نعمتي است قرار گيرد و آرزو مي کند که آن نعمت از او زوال يابد تا خود صاحب آن شود. مثلاً گاهي انسان به کسي که صاحب ثروتي فراوان است حسد مي ورزد و آرزو مي کند چنين ثروتي از آن او باشد.

 

قرآن حسادت يهود و مشرکان را نسبت به پيامبر اکرم (ص) در فضيلت نبوت که خداوند آن را ويژه پيامبر قرار داده و همچنين حسادتشان را نسبت به مؤمناني که داراي فضيلت ايمان و هدايت هستند که آن نيز از سوي پروردگار به آنها اختصاص يافته، توصيف کرده است. "آيا حسد مي ورزند (يهود) با مردم (يعني با مسلمانان) چون آنها خدا را به فضل خود برخوردار فرمود که البته ما بر آل ابراهيم (ع) (حضرت محمد ص) کتاب و حکمت فرستاديم و به آنها ملک و سلطنتي بزرگ عطا کرديم." (نساء آيه 58)

 

گاهي در ميان برادران، موضوع حسادت پيش مي آيد، مثلاً يک برادر نسبت به مواهب گوناگوني که خدا به برادرش عطا کرده است حسادت مي ورزد. به همين دليل يعقوب به يوسف هشدار داد که ماجراي خواب خود را براي برادرانش بازگو نکند، زيرا از حسادت آنها نسبت به يوسف بيمناک بود که مبادا او را مورد اذيت و آزار قرار دهند. "يعقوب گفت: اي فرزند عزيز! زنهار خواب خود را بر برادران حکايت مکن (که به اغواي شيطان به تو مکر و حسد خواهند برد) زيرا دشمني شيطان بر آدميان بسيار آشکار است." (يوسف، آيه 5)

 

نخستين حسدي که در روي زمين به وقوع پيوست، حسادت قابيل نسبت به برادرش هابيل بود. آنگاه که خداوند قرباني هابيل را پذيرفت ولي قرباني قابيل را نپذيرفت و اين موضوع براي قابيل انگيزه اي شد که برادرش را بکشد.

 

حسادت مانند غيرت در انسان، کينه و نفرت بر مي انگيزد و او را وامي دارد که آرزو کند شخص حسود دچار اذيت و آزار شود و گاهي انسان را نيز به تجاوز و آزار وا مي دارد، همان طور که قابيل برادرش هابيل را کشت و يا برادران يوسف او را به درون چاه افکندند. از آنجا که حالت حسادت، منجر به تنفر از شخص حسود و آزردن او و نيز تجاوز به وي می شود خداوند از ما مي خواهد که از شر افراد حسود به او پناه ببريم.

 

 

ز– اندوه

اندوه حالت انفعالي ضد شادي و سرور است و وقتي پيش مي آيد که انسان شخص عزيز يا چيز گرانبهايي را از دست مي دهد، يا حادثه اي برايش اتفاق بيفتد و يا اين که در انجام کاري مهم دچار شکست شود.

 

قرآن به اندوه مادر موسي پس از آنکه او را در صندوقي گذاشت و به رودخانه افکند و موج آب، موسي را از او دور کرد، چنين اشاره مي فرمايد: "و بدين وسيله ما موسي را به مادرش برگردانيم تا ديده اش به جمال موسي روشن شود و حزن و اندوهش به کلي برطرف گردد." (قصص: آيه 13)

 

قرآن همچنين حالت اندوه مؤمنان فقيري را که نزد پيامبر آمدند و درخواست کردند که همراه آن حضرت براي جهاد از مدينه بيرون بروند، اما پيامبر اکرم به آنها فرمود که چيزي ندارد به آنها بدهد و در نتيجه آنها با گريه و غم از نزد پيامبر بازگشتند، بیان می کند.

 

قرآن اندوه ابوبکر را هنگامي که همراه پيامبر (ص) در غار بود و کفار قريش تعقيبشان مي کردند، نيز ذکر کرده است. "... آنگاه که يکي از آن دو تن که در غار بود (يعني رسول اکرم (ص) به رفيق خود (ابوبکر که پريشان و مضطرب بود) گفت نترس که خدا با ماست ..." (سوره توبه، آيه 40)

 

قرآن در بسياري از آيات، اندوه را کنار ترس آورده است و اين نشان مي دهد که اندوه و ترس دو حالت انفعالي تيره اي هستند که انسان اغلب آنها را احساس مي کند و صفاي زندگي اش را تيره مي سازد. آيات مزبور نشان دهنده اين هستند که در ايمان به خدا و پرهيزگاري و عمل صالح، نيرويي وجود دارد که انسان را از ترس و اندوه مصون مي دارد و در صورت وجود آنها به درمانشان مي پردازد. "گفتيم که همه از بهشت فرود آييد تا آنگاه که از جانب من راهنمايي براي شما آيد پس هر کس پيروي او کند هرگز (در دنيا و آخرت) بيمناک و اندوهگين نخواهد شد." (بقره، آيه 38)

 

 

ح – پشيماني (ندامت)

ندامت، حالتي انفعالي است که از احساس گناه و تأسف بر ارتکاب آن و ملامت نفس بر آنچه که انسان انجام داده و آرزو بر اين که اي کاش آن کار را انجام نمي داد، ناشي مي شود. سرزنش نفس توسط خود انسان و پشيماني بر انجام کار زشت، از عوامل مهم استواري شخصيت انسان و تشويق او به دوري از اعمال ناشايست و ارتکاب گناهاني است که باعث پشيماني و سرزنش نفس مي شود. از اين روست که خداوند به اهميت نفس ملامتگر (لوامه) در ارشاد و راهنمايي رفتار انسان به دوري از گناهاني که سبب پشيماني و ملامتش مي شوند، سوگند ياد کرده است.

 

نفس لوامه همان چيزي است که ما آن را وجدان مي ناميم و روان کاوان، آن را (منِ برتر) يا (منِ ايده آل) مي نامند و آن بخشي از نفس است که انسان را در کارهايش به محاسبه مي کشد و نسبت به ارتکاب خطاها ملامتش مي کند و باعث مي شود که انسان نسبت به ارتکاب گناه، احساس پشيماني کند.

 

نخستين باري که بشر احساس پشيماني کرد همان جرياني است که براي پدر و مادر ما، آدم و هوّا پيش از هبوطشان به زمين و هنگامي که در بهشت بودند اتفاق افتاد. آنها از دستور پرودگار خود سرپيچي کردند و از ميوه درختي که خداوند آنها را از نزديکي به آن منع کرده بود خوردند. در نتيجه عورتشان آشکار شد و آنها احساس پشيماني کردند و به خدا روي آوردند و از او طلب آمرزش و توبه کردند.

 

پس از جريان آدم (ع) دومين باري که بشر در دنيا احساس پشيماني کرد، وقتي بود که هابيل به دست برادرش قابيل کشته شد. آنجا که قابيل از اين عمل پشيماني شد. "آنگاه (پس از اين گفتگو) هواي نفس، او را برکشتن برادرش ترغيب کرد تا او را کشت و بدين سبب از زيانکاران عالم شد. آنگاه خدا کلاغي را برانگيخت که زمين را به چنگال گرد کند تا به او بنمايد که چگونه جسد برادر را زير خاک پنهان سازد (قابيل) با خود گفت اي واي بر من آيا من از آن عاجزترم که مانند اين کلاغ باشم تا جسد برادر را زير خاک پنهان کنم پس (برادر را به خاک سپرد) و از اين کار سخت پشيمان گرديد." (سوره مائده، آيه 30،31)

 

قرآن، جريان پشيماني برخي از کفار را در روز قيامت که از عدم ايمان به خدا و تصديق پيامبر (ص) نادم هستند، چنين توصيف مي کند. "و روزي که ظالم پشت دست حسرت را به دندان گرفته و گويد اي کاش من (در دنيا) با رسول حق راه دوستي و طاعت پيش مي گرفتم. واي بر من اي کاش که فلان (مرد کافر و رفيق فاسق) را دوست نمي گرفتم." (سوره فرقان، آيه 27و28)

 

 

ط: انفعالهاي ديگر

قرآن به برخي از حالات انفعالي ديگر، غير از آنچه که ما تاکنون ذکر کرده ايم مثل شرم، ننگ و غرور يا تکبر اشاره مي کند. مثلاً در جريان داستان فرار موسي (ع) از چنگ فرعون و پناهنده شدنش به سرزمين مدين و آب دادنش به گوسفندان دختراني که در کنار چاه ايستاده بودند، به حالت انفعالي شرم اشاره مي کند، آنجا که يکي از دختران پس از آب دادن به گوسفندان نزد موسي برگشت و در حالي که با شرم به سويش گام بر مي داشت او را به ديدار پدر خود دعوت مي کرد تا مزد آب دادن به گوسفندهاي آنان را به او بدهد. "موسي هنوز لب از دعا نبسته بود، ديد که يکي از آن دو دختر با کمال (وقار) و حيا باز آمده و گفتند: پدرم از تو دعوت مي کند تا (به منزل ما آيي) در عوض سقايت گوسفندان ما، به تو پاداشي دهد ..."(سوره قصص، آيه 25)

 

احساس ننگ، در واقع همان شرم همراه با احساس خواري، ذلت، رسوايي و عار است. در قرآن آيات بسياري وجود دارد که حالت ننگي را که مشرکان و منافقان در دنيا و آخرت احساس مي کنند، توصيف مي نمايد. خودپسندي، حالت انفعال پيچيده اي است که در بعضي از مردم مشاهده مي شود. اين حالت همان خودخواهي و غرور خود بزرگ بيني و تکبر است، گاهي خود پسندي در برخي از مردم به نوعي نشانه رفتاري مبدل مي گردد که شخصيتشان با آن مشخص مي شود، قرآن حالت خود پسندي و تکبر و برتري جويي را زشت شمرده اند و از آن به بدي ياد کرده است. "و هرگز در زمين به کبر و ناز مرو (و غرور و نخوت مفردش) که به نيرو زمين را نتواني شکافتو به کوه در سربلندي نخواهي رسيد." (اسراء، آيه 37)

 

  7

   

© 2002, Islamic Republic of Iran Broadcasting Website.
Email: tv@irib.ir : آدرس پست الكترونيك