|

3
 
قرآن و روانشناسي
بخش اول
انگيزه هاي رفتار در
قرآن
ب) انگيزه رواني
انگيزه هاي رواني، انگيزه هايي هستند که مستقيماً نمي توان آنها را به حالتهاي
فيزيولوژيک بدن که نتيجه نيازهاي جسمي هستند برگرداند، اما اين مقوله در مورد
انگيزه هاي فيزيولوژيک، مانند گرسنگي، تشنگي و خستگي صادق هستند.
اکثر روانشناسان معتقدند که بيشتر انگيزه هاي رواني بر پايه انگيزه هاي
فيزيولوژيک، قابل اکتساب هستند. به عبارت ديگر، آنها انگيزه هاي رواني را شاخه يا
شعبه اي از انگيزه هاي فيزيولوژيک مي دانند، در نتيجه تأثير و تأثر مهارتها و
عوامل رشد اجتماعي فرد به وجود مي آيند. بنابراين آنها وجود فطري عناصر در انگيزه
هاي رواني را انکار نمي کنند و برخي از
آنان مانند اريک فروم معتقدند که «نيازهالي رواني» نيازهاي فطري و اساسي در سرشت
انسان هستند که قابل فراگيري و اکتساب از محيط اجتماعي نمي باشند. مانند نياز
پيوستگي به ديگران، نياز به بزرگي و ازجمندي و نياز به هويت. ابراهام مازلو انگيزه
ها را به دو بخش تقسيم مي کند:
1) انگيزه يا نياز مادي
2) انگيزه يا نياز معنوي
نيازهاي اصلي يا مادي همان نياز گرسنگي، تشنگي، انگيزه جنسيت، امنيت و غيره
است. انگيزه يا نياز معنوي نيز در برگيرنده جنبه هاي معنوي زندگي انسان است. مانند
عدالت خواهي، نيکي، زيبايي، نظم و اتحاد. مازلو معتقد است که نيازهاي معنوي انسان،
نوعي نيازهاي فطري هستند که تکامل رشد و بالندگي شخصيت فرد به برآوردن آنها بستگي
دارد.
1- انگيزه مالکيت
انگيزه مالکيت از آن دسته انگيزه هاي رواني است
که انسان آن را در جريان رشد اجتماعي خود مي
آموزد. زيرا انسان از طريق فرهنگ محيط خود که در آن پرورش مي يابد و همچنين
مهارتها و آگاهيهاي شخصي، عشق به تصاحب پول و مستغلات و اراضي و اموال گوناگون
ديگر را پيدا مي کنند. «وَ تُحِبّوُنَ الْمالَ حُبّاً جَمّاً.» و شما مال و ثروت
را بسيار دوست مي داريد.» (سوره حجر، آيه 20) «وَ اَعْلَمواُ اَنّما اَلْحيوةُ
الدُّنْيا وَ لَهْوَ و زينَةٌ وَ تفاخُرُ بَينَکُمْ وَ تکاثُرُ في الْاَموالِ
وَالْاولادِ.» بدانيد که زندگاني دنيا در حقيقت بازيچه اي است و لهو و عياشي و آرايش و تفاخر و خودستايي
با يکديگر و حرص زياد کردن مال و فرزندان ...» (سوره حديد، آيه 20)
برخي از روانشناسان مانند «مک دوگال» مالکيت را نوعي غريزه مي داند. اما
بررسيهاي انجام شده نشان مي دهد که در انسان شناسي و روانشناسي جديد نظريه غريزي
بودن مالکيت را تأييد نمي کند و آن را يک انگيزه قابل اکتساب رواني مي داند.
2- انگيزه پرخاشگري
(تجاوز)
انگيزه پرخاشگري در رفتار تجاوزگرانه انسان در برابر ديگران با هدف مورد آزار
قرار دادن آنها، چه به صورت تجاوز فيزيکي و چه تجاوز لفظي، ظاهر مي شود. قرآن کريم
در جريان نقل دوستان آدم و حوا و فريب خوردن آنها توسط شيطان و اخراجشان از بهشت
به انگيزه تجاوز اشاره مي کند. «وَ قالَ اهْبَطا منْها جَميعاً بَعْضُکُمْ
لِبَعْضٍ عَدُوٌّ ...» آنگاه خدا به آدم و حوا و شيطان فرمود همه شما از آنجا
(بهشت برين) فرود آييد که برخي از شما با برخي ديگر دشمنيد.» (سوره طه، آيه 123)
در آيه فوق به ظلم و تجاوز اشاره مي کند که برخي از مردم نسبت به برخي ديگر،
به دليل رقابت و پيروي از خواسته هاي نفس و همچنين در اثر فريب خوردن از شيطان،
روا مي دارند.
در سوره بقره آيه 30، وقتي که خداوند به فرشتگان وحي کرد که «من در زمين خليفه
اي خواهم گماشت»، آنها گفتند: «آيا کسي را جانشين مي کني که در آن فساد کنند»؟
امام فخر رازي در تفسير اين آيه مي نويسد: توضيح اين مطلب اين است که هرگاه شهوت و
غضب از يک سو و عقل از سوي ديگر در کنار هم قرار گيرند، در چنين اجتماعي شهوت،
حاکم و غضب، مجري خواهد بود و اين باعث بروز فساد از سوي شهوت خواهد بود. گفته خدا
(به نقل از فرشتگان) که جانشيني خونريز را براي زمين آفريده، معنايش اين است که او
(خليفه) در اثر به کارگيري نيروي غضب اين کار را انجام مي دهد. اما خداوند به
فرشتگان فرمود: «من آنچه را که شما نمي دانيد مي دانم.»
نخستين تجاوزي که بشر صورت داد، تجاوز قابيل فرزند آدم به برادرش هابيل بود.
آنگاه که خداوند قرباني برادرش را پذيرفت و قرباني او را رد کرد، در نتيجه، حسد بر
او چيره شده و برادرش را کشت.
قرآن همچنين به رفتار پرخاشگرانه اي که گاه در الفاظ کلامي از قبيل غيبت و
تهمت و يا ناسزاگويي و تمسخر نسبت به ديگران ظاهر مي شود، اشاره مي کند.
«إنْ
کُمْ يکوُنوا لَکُمْ اَعْداءَ وَ يَسبُطواُ اِلَيْکُمْ أيديهم و السِنَتهُمْ
بالسُّوء وَ وَدوّالوّْ تکفُروُنَ.» هرگاه آنها بر شما تسلط يابند باز همان دشمن ديرينند
(اينک هم) هر چه بتوانند به دست و زبان بر عداوت شما مي کوشند و چقدر دوست مي
دارند که شما باز کافر شويد.» (سوره ممتحنه، آيه 2)
تحقيقات جديد عربي اين موضوع را روشن کرده است که رفتار پرخاشگرانه در کودکان
خردسال وقتي بروز مي کند که حرکات جسمي آنان محدود شود. اين محدوديت حرکات، باعث
پيدايش حالت ناکامي و احساس محروميت در آنها شده و در نتيجه رفتار تجاوزگرانه شان
ظاهر مي شود.
نتيجه برخي تحقيقات ديگر، اين مسأله را ثابت کرده است که حالت ناکامي، لزوماً
به رفتار پرخاشگرانه نمي انجامد، بلکه گاهي باعث بروز انواع ديگر رفتار مانند:
درخواست کمک و ياري از ديگران، فزون خواه
شدن و پناه بردن به شرب خمر و استعمال مواد مخدر نيز مي شود. بسياري از روانشناسان
جديد رفتار پرخاشگرانه را حداقل در بخشي از آن ـ رفتاري اکتسابي به شمار مي آورند.
اين نظريه که بسياري از روانشناسان جديد به آن معتقدند، با آنچه که در قرآن
درباره وجود آمادگي و استعداد پذيرش خير و شر در انسان آمده است، هماهنگي دارد.
«وَ
هَدينهُ النَّجْدَينْ.» آيا ما راه خير و شر (حق و باطل) را به او ننموديم.» (سوره
بلد، آيه 10)
عوامل بسياري مانند نحوه تربيت و شرايط رشد اجتماعي و فرهنگي و همچنين
يادگيريها و تجارب شخص انسان باعث مي شود که او از دو راه خير و نيکي و خوشرفتاري
با مردم و يا شر و ظلم و تجاوز يکي را انتخاب کند.
3- انگيزه رقابت
رقابت از آن دسته انگيزه هاي رواني است که انسان، آن را از محيط زندگي خود قرا
مي گيرد و تربيت فرد، او را به جنبه هاي مثبت و خوب رقابت در جهت ارتقا و پيشرفتش
بر اساس ارزشهايي که جامعه به آن پايبند است، هدايت مي کند. مثلاً گاهي فرد از
فرهنگ جامعه خويش رقابت اقتصادي، سياسي، علمي و يا انواع ديگر رقابت را که در ميان
فرهنگ سايرملل رواج دارد، مي آموزد.
قرآن، مردم را به رقابت در تقواي خدا و کار نيک و پايبندي به ارزشهاي والاي
انساني و پيروي از روش الهي در زندگي چه در رابطه با خداوند متعال و چه با خانواده
خود يا جامعه تشويق مي کند تا از آموزش و خشنودي او بهره مند و سرانجام به بهشت
برين رهسپار شوند. «فَاستَبِقواُ الْخيراتِ الي اللهِ مَرْجُعُکمْ جميعاً فينبکُمْ
بَما کَنتمْ فيهِ تَخْتَلِفونَ.» پس به کارهاي نيک سبقت گيريد که بازگشت همه شما
به سوي خداست و در آنچه اختلاف مي کنيد شما را به جزاي آن آگاه خواهد ساخت.» (سوره
مائده، آيه 48)
4- انگيزه دينداري
انگيزه دينداري، يک انگيزه رواني است که ريشه فطري در سرشت انسان دارد؛ زيرا
انسان در اعماق وجود خود انگيزه اي را احساس مي کند که او را به تحقيق و تفکر
درباره آفريدگار خويش و جهان هستي و عبادت و چاره جويي از او و پناه بردن به او
وامي دارد و به هنگام فشار و مشکلات و گرفتاريهاي زندگي از او کمک مي خواهد. تمام
تفاوتهايي که در مورد خدا و روش عبادت او در انسان و همچنين، سطح انديشه و تکامل
فرهنگي و ديني انسانها در اين زمينه وجود دارد، تفاوت دو روش تبعيد و تبيين همان
انگيزه فطري دينداري است که در اعماق نفس بشر وجود دارد.
برخي از آيات قرآن اين موضوع را که انگيزه دينداري، يک انگيزه فطري است روشن
مي کنند خداوند مي فرمايد: «فَاَقِمْ وَ مهلکَ لِلْديّنَ حنيفاً فطرتَ الله الَّتي
فَطَرَ النّاسَ عليها لا تبديلَ لِخَلْقِ الله ذلِکَ الدّينُ القيّمُ و لکنّ
اکثرالناّسَ لايعلموَنَ.» پس تو اي رسول (با هفده تن از پيروانت) مستقيم روي به
جانب آيين پاک اسلام آور و پيوسته از طريق دين خدا که فطرت خلق را بر آن آفريده
است پيروي کن که در خلقت خدا هيچ تغييري نبايد داد. اين است آيين استوار حق وليکن
اکثر مردم از اين حقيقت آگاه نيستند.» (سوره روم، آيه 30)
خداوند در اين آيه يادآوري مي کند که در فطرت، يعني در آفرينش و سرشت انسان
نوعي استعداد فطري وجود دارد که مي تواند شگفتيهاي مخلوقات خدا را درک و از طريق
آنها بر وجود يگانگي خدا استدلال کند. در سرشت آفرينش انسان، استعداد فطري خداشناسي
و يکتاپرستي وجود دارد. بنابراين اعتراف به خداوندي خدا، ريشه در فطرت انسان دارد
و از ازل در اعماق روحش وجود داشته است. اما آميخته شدن روح با جسم و سرگرم شدن
انسان به خواسته هاي جسمي و غيره که لازمه زندگي دنيوي و زميني است، باعث شد که
اين شناخت و آگاهي نسبت به خدا و استعداد فطري يکتاگرايي انسان، در معرض غفلت قرار
گيرد و به دست فراموشي سپرده و نيز توسط احساس ناخودآگاه انسان، به کناري نهاده
شود.
از جمله عواملي که به بيداري و فعال شدن انگيزه دينداري در انسان کمک مي کند،
وجود خطرهايي است که در برخي اوقات زندگي، او را تهديد مي کنند و تمام راههاي نجات
را در برابرش مي بندند به طوري که هيچ گريزگاهي به جز پناه بردن به خدا ندارد. در
اينجاست که انسان با همان انگيزه فطري به سوي خدا کشيده مي شود و از او براي برطرف
کردن خطر کمک و ياري جويد. خداوند در اين مورد مي فرمايد: «قُلْ من يُنَجّيکُمْ
مِنْ ظلمَتِ الّرِ و البَحرِ تَدْعونهُ تضرُّعاً و خفيةً لَئِنْ انجنامِنْ هذِهِ
لنکوننَّ منِالّشکرين». بگو اي پيامبر، آن کيست که شما را از تاريکيها و سختيهاي
بيابان و دريا نجات مي دهد که او را به تضرع و زاري و از باطن قلب مي خوانيد که
اگر ما را از اين مهلکه نجات داد، پيوسته شکرگذار او هستيم.» (سوره انعام، آيه 63)

3
 
|