آرم

 

 

 

مهارتهاي يادگيري

 

فعاليتهاي آموزشي ضمن تدريس

 

 

بعد از مروري بر مفهوم يادگيري و نظريه هاي يادگيري و كاربرد آن در كلاس وارد بحث فعاليتهاي آموزشي ضمن تدريس مي­شويم.

وقتي ما به عنوان معلم وارد كلاس مي‎شويم و مي‎خواهيم آموزش بدهي اولين عنصري كه در ذهن ما تداعي مي‎شود اين است كه چگونه با شاگردانمان ارتباط برقرار كنيم. در اين جلسه ما در مورد مفاهيم ارتباط كاربرد آن در كلاس درس بحث مي‎كنيم.

ارتباط ازنظر لغوي، لغت « كاميونيكشن »‌ است كه در كتابهاي فرهنگ به معناي ربط دادن، ارتباط داشتن پيوند دادن، اشتراك داشتن و تجربه مشترك بكار رفته و حتي در فرهنگ معين 19 لغت براي آن هست. اگر به ريشه لغت لاتين آن توجه كنيم ، كاميونيكيشن ، ريشه‎اش كاميونيست است .

 

 

كاميونيست يعني چه؟ اين همان لغتي است كه در بلوك شرق براي حكومت سياسي يعني كمونيست بكار مي­رودو اين لغت هيچ ربطي به بلوك شرق و غرب ندارد.همچنان كه ما در ادبيات خود كلمه خر را بكار مي­بريم يك جامعه سوسياليستي هم بگويد خَر، پس ارتباط يعني اشتراك فكر، اشتراك انديشه تجارب مشترك. نبابراين ما زماني با هم ارتباط برقرار مي­كنيم كه داراي تجارب مشترك باشيم. در يك كلمه، من براي برقراري ارتباط با شما، كافي نيست تنها بازبانتان صحبت كنم بلكه بايد به تأثير و تأثر بپردازم. درحاليكه بعضي فقط به انتقال تأكيد دارند و بسياري ديگر معتقدند و قتي مي­توان گفت ارتباط برقرار شده كه بين گيرنده و فرستنده تأثير و تأثر بوجود آيد.

گفت ارتباط برقرار شده كه بين گيرنده و فرستنده تأثير و تأثر بوجود آيد.

پس ارتباط عبارت است از فرآيند انتقال پيام از فرستنده به گيرنده با استفاده از علائم به منظور تأثير و كنترل و هدايت . اين كنترل به معني كنترل از بيرون نيست. بلكه منظور اين است كه او را تحت تأثير قرار دهم كه او مثل من باشد. به قول ارسطو يا افلاطون : « هدف از ارتباط اقناع ديگران است.»

 

 

به فرض مثال: من مي­خواهم در زمينه علمي با يك نفر بحث كنم، در واقع مي‎خواهم افكار و انديشه خود را به او منتقل كنم. زيرا مي‎خواهم او مثل من باشد. بنابراين تدريس هم يك نوع انتقال است.

به همين عبارت دقت كنيد. پرايسز را بعضي پروسه و جريان فرآيند ترجمه كردند، پرايسز حركتي است مستمر و دائمي كه در درون آن عوامل متعددي هستند كه دائماً در حال تعامل هستند و اين تعامل موجب حركت فزاينده مي‎شود. مثل جريان آب يك رودخانه و حتي بعضي معتقدند كه فرآيند ابتدا و انتها ندارد. اگر اين چنين است آيا ارتباط يك فرآيند است؟ من و شما امروز همديگر را ديديم و شناختيم. بعد از اين دوره شايد همديگر را نبينيم . آيا مي‎توانيم بگوييم اين يك فرآيند است؟ بله، حتي در يك لحظه باشد. چرا؟ چون دو ؟؟؟ كل فيزيكي نيست كه با هم ارتباط نداشته باشد. دو فكر است . انديشه من محصول دنياي بي­نهايت است. ساخت ذهني من، تجربه من، حاصل سالها زندگي من است. مي­توانم بگويم از كجا نشأت گرفته، از پدر و مادرم ؟!

فرهنگ بهرحال يك دنيايي است كه ابتدايش مشخص نيست و انتها آن، تأثير و تأثري است كه روي همديگر خواهيم گذاشت. اين يك دنياي ديگر است.

بنابراين ارتباط من و شاگرد در كلاس درس، درست است كه دو عنصر در كنار هم هستيم ولي دو ساخت ذهني و دو تجربه است. به زبان ساده­تر اگر درس را كه مي‎خواهم بگويم از جايي شروع كنم كه هم او بلد است هم من. چون هر دو تجربه مشترك داريم ، پس بين ما ارتباط برقرار نخواهم شد.

پس بايد در فرآيند به نكات مشترك توجه كنيم .

انتقال پيام از فرستنده به گيرنده. فرستنده كيست؟ در فرآيند تدريس فرستنده معلم است و يا ممكن است اصلاً انسان نباشد و يك منبع، كتاب و يا صدا سيما باشد و يا حتي سرس كه ممكن است فرستنده باشد يا خير.

 

 

فرستنده چند ويژگي بايد داشته باشد:

1ـ فرستنده بايد خود را بشناسد. شايد تعجب كنيد و بگوييد مگر مي‎شود انسان خود را نشناسد. اين خود شناسي نه تنها از ديدگاه خود فرد است بلكه از ديدگاه مخاطب است. مثلاً‌ شاگردان من چه تصويري نسبت به من دارند. اگر دانش جويان ما از قبل در ذهن خود اين را داشته باشند كه اين استاد بي‎سواد است باور كنيد تا مدتها هر چه بگوييم هيچ كس گوش نخواهد كرد.

 بنابراين در جريان ارتباط ما موظف هستيم كه خودمان را بشناسيم از ديد مخاطبمان. اينكه چه نگرشي نسبت به ما دارند. آيا او ديدگاه علمي ما را به عنوان يك معلم قبول دارد.

معلم به عنوان يك ارتباط‎گر بايد محجوب و معقول باشد. محجوب يعني اينكه هم بچه­ها شخصيت او را دوست داشته باشند و هم وي با بچه ها رفتار عاطفي داشته باشد و مقبول باشد يعني اينكه از لحاظ علمي مورد قبول باشد.

حال سؤال اينجاست كه اگر دانشجويان من در شناخت من اشتباه كنند و آنگونه كه هستم مرا نشناسند بايد عصباني شوم ؟ خير . نگرش آنها چه مثبت و چه منفي باشد براي من فرستنده پيام و ارتباط اگر بسيار حائز اهميت است. چون باز خورداست و من مي‎توانم براساس آن تصميم بگيرم و رفتارم را اصلاح كنم . و بعد آن نكات منفي ارتباطي را از بين ببرم تا بتوانم اثر بگذارم.

اما مقبوليت ؛ شاگرد من از لحاظ علمي مرا قبول داشته باشد و من به عنوان ارتباط‎گر چه موقع مي‎توانم كلاس را اداره كنم و خوب تدريس نمايم.

غير از رفتارهاي شخصيتي من، تسلط من بر موضوع درس بسيار مهم است. شناخت من از انواع الگوها، شناختها و روشها و متدلوژي مهم است.

به همين دليل مي‎گوييم معلمي تنها يك فن نيست بلكه يك هنر است. معلم هم شيوه هاي ارتباطي را بايد بلد باشد و هم بر موضوع و پيام تسلط داشته باشد.

معلم بايد توانايي شاگرد و زمينه هاي علمي و فرهنگي و حتي مشكلات او را بشناسد. ممكن است بگوييم اين كارها سخت است. بله. هيچ كس در هيچ زماني نمي‎تواند تمامي ويژگيهاي و خصلتهاي فرد ديگر را بشناسد. بحث ما شناخت نسبي است اما اين شناخت نسبي چگونه حاصل مي‎شود؟ يا بقول بسياري از متخصصين امر ارتباط ، افشاي نفس درمقابل افشاي نفس صورت مي‎گيرد يعني چه؟ يعني من معلم در كلاس درس به عنوان يك ارتباط گر با مخاطبين خودم و اقعاً‌ خالصانه برخورد كنم. نقش بازي نكنم ، آنگونه كه هستم باشم و در فرآيند ارتباط بايد موقعيتي را به وجود بيآورم كه شاگرد نترسد و نظرات خودش را بگويد. و اانچه را كه شاگرد مي‎گويد براي من،‌چه مثبت و چه منفي برايم سازنده است . چون من براساس آن مي‎توانم گامهاي ارتباطي خود را بردارم.

 

 

نكته چهارم پيام است يعني چه؟

آنچه كه در ذهن يا منبع پيام ارسال مي‎گردد. پيام شامل سه قستم است:

1. كد يا علائم : يعني من و شاگرد اگر ده ساعت در اينجا باشيم ولي مفاهيم ذهني را بصورت رمز درنياورم قابل انتقال نيست. بنابر اين من فرستنده پيام بايد با اين معنا را بصورت علائم قابل شناخت در بياوريم. و من در فرآيند ارتباط بايداز علائمي استفاده كنم كه هم شاگرد من مي‎شناسد و هم من، من نمي‎توانم قبل از اينكه حرف X را توضيح دهم در رياضي با بچه ها روي مجهول كاركنم . اول بايداين علائم را به آن ياددهم .

 

2. محتوا كه در درون اين علائم است. محتوا در ذهن است در كلمات نيست، به عبارت ديگر معنا در درون است در كلمات نيست بهمين دليل گاهي از يك كلمه چندين معنا استنباط مي‎شود.

معلم بايد بفهمد كه معنا چگونه ايجاد مي‎شود. وقتي شما يك كلمه يا مفهوم را بصورت رمز منتقل مي‎كنيد اين وارد منبع ذهن مي‎شود. اما اينكه چه عبارتي، چه معنايي را در ذهن من برمي‎انگيزد. بستگي به ساختار ذهني من دارد نمي‎شود از قبل پيش‎بيني كرد در اينجا معلم يعني چه و چه كار بايد بكند.  من دارم فرمول مي‎نويسم و تمرين حل مي‎كنم. نبايد استنباط كن همه مثل من مي‎قهمند. باور كيند به تعداد شاگردان ، معنا در ذهن بچه ها ايجاد مي‎شود. هر چقدر شما براساس زمينه مشترك و علائم مشترك حركت كنيد ارتباط شما بيشتر است در همان معنا.

 

3. « تريتمد » يا نحوه ارائه. همه معلمين مي‎دانند كه نحوة ارائه چقدر موثر است. گاهر معلمي را مي‎بينيم كه مسلط است بردرس. اما قدرت انتقال و قدرت كد گذاري، قدرت اراده خيلي قوي ندارند. متأسفانه از چنين آدمي، اغلب دانشجويان گله‎ مندند.

گفتيم علاوه بر تسلط بر علم بايد نحوه ارائه را نيز بلد باشد اين درمورد فرد. اما در مورد علائم دو قسمت داريم، عنصر و ساخت. در تعريف عنصر مي‎گوئيم:

 

4.« كوچكترين واحد ارتباطي است .»

مثلاً‌ اگر بخواهيم با جملات با بچه ها ارتباط برقرار كينم هر كلمه من مي‎شود يك عنصر و بايد در انتخاب عنصر دقت كرد. كلماتي را براي بچه ها بكار مي‎بريم بايد معنادار باشد. هم او بفهمد من چه مي‎گويم وهم مِن معلم . اگر مشترك نباشد نمي‎توا‎نيم ارتباط برقرار كنيم. عنصر مهم است. اما در كنار عنصر، ساخت« استراكچر»‌ داريم. ساخت يعني چه ؟ نحوه قرارگرفتن عنصر در كنار هم را ساخت گويند.

 

 

آيا در فرآيند ارتباط عنصر مهم است يا ساخت. عنصر بدون ساخت و ساخت بدون عنصر نداريم. بنابراين يك ارتباط‎گر هم عنص خوب و هم ساخت خوب را بايد انتخاب كند.

بعدعلائم و نشانه هاي طبيعي داريم . مثل چهره و ضربان بنض. نشانه هاي تصويري داريم. مانند عكس كه هركدام از اينها تعبير و تقسير دارد.

اغلب علائمي كه ما در كلاس درس داريم نشانه هاي قرار داده‎اند. مانند كلماتي كه بكار مي‎بريم، فرمولهايي كه مي‎نويسم . اينها قراردادي‎اند. اگر اين علائم و پيام را خوب انتخاب كينم باز ما يك كانال و مسير داريم كه حامل پيام است مثل يك فيلم. كانالي كه انتخاب مي‎كنيم . كانال كوشه چشم است. همه اينها اثر مي‎گذارند. حالا دربازه موانع ارتباط بگوئيم . ما دو دسته موانع داريم. موانع دروني ارتباط وموانع بيروني. موانع دروني آن دسته از عواملي هستند كه اختلال در سيستم ايجاد مي‎كنند. مثل اينكه فرستنده نتواند خوب بفرستد و يا پيام خوب رمزگذاري نشده باشد و تجارب مشترك وجود نداشته باشد به فيدبكها توجه نكنيم اينها همه عوامل دروني هستند.

اما گاهي عوامل از بيرون اثر مي‎گذارند. جريان پيام را مختل مي‎كند. براي مثال در كلاس درس. بيان شفاهي خود عامل ارتباط است ولي اگر ازحد بگذرد، موانع ارتباط مي‎شود.گوش را اشباع مي‎كند و ارتباط را قطع مي‎نمايد. جالب نبودن پيام. چيزهايي كه براي بچه ها مي‎گوييم پيام را قطع مي‎كند. باز يك موانع داريم تحت عنوان انتقال منفي ؟ انتقال منفي يعني چه ؟ شاگردان وقتي حرف مرا مي‎فهمند كه زمينه قبلي داشته باشند يعني اطلاعات قبلي آنها بتواندبه فهم مطلب جديد آنها كمك كند ولي گاهي پيش مي‎آيد كه اطلاعات گذشته او را به اشتباه بيندازد .

مثلاً‌ دانش آموزي را فرض مي‎كنيم كه مرغ را ديده و شتر را هم ديده باشد و حالا شما شترمرغ را توضيح مي‎دهيد آن مي‎آيد حيواني را تصور مي‎كند كه نصف آن مرغ است و نصف شتر اگر بخواهيم اين موانع را از بين ببريم بايد از علائم و تصاويري استفاده كنيم كه كاملاً‌در ذهن بيايد و يا از عوامل فيزيكي استفاده كنيم.

يكي ديگر از موانعي كه غالباً‌ در كلاس درس ما وجود داردو ديدريم يا رويا در بيداري است به قول بعضي‎ها خواب در بيداري و يا خيال بافي يا رويايي شدن است. اين چيست.؟

شما مي‎بينيد كه دانش‎ آموزان به شما نگاه مي‎كند در حالي كه اين دانش آموز در كلاس حضور ذهني ندارد و ارتباط قطع گرديد. چرا اين حالت پيش مي‎آيد؟ مي‎گوييم اگر خاطرات،‌ مفاهيم، ذهني خود فرد برايش جالبتر از مفاهيم كلاس باشد. مفاهيم كلاس را پس مي‎زند. ممكن است همه عوامل بيروني اثر بگذارد و هم عوامل دروني. معلم خوب، معلمي است كه تلاش كند كلاس را بطوري جذاب كند و كانال را به نحوي انتخاب و به عوامل جوري توجه كند كه اين نوع موانع در كلاس حذف گردد و اگر اينكار را نكند صددرصد دچار مشكل مي‎شود.

 

چه جوري بفهميم كه فرد دچار « ديدريم » ‌شده است ؟

 

چهره ها را نگاه كنيد، چهرها ابهام دارد . به شما نگاه مي‎كند ولي آگاه نيست سؤال مي‎كنيد مي‎گويد . بله آقا! همين بله آقا گفتن يعني اينكه او در كلاس نبود. در اين حالت سعي كنيد اول از بغل دستي بپرسيد ببينيد او بيدار مي‎شود يا خير . اگر نشد خودش را صدا كنيد ، وقتي بيدار شد بگوييد من اين را گفتم . نظر شما چيست؟ توصيه مي‎كنم بدون اينكه اطلاعات خود را در اختيار او بگذاريد از او سؤال نكنيد. چون ممكن است شاگرد افكار دروني خود را هويدا سازد كه اين صحيح نيست.

بنابراين سعي كنيد فيدبكها را نگاه كنيد ، همين نگاه كردن شاگرد به ساعت فيد بك است .يعني شاگرد خسته شده است. وقتي فيدبكها را توجه كنيم. شايد براساس آن مي‎توانيم بسياري از موانع را حذف و يا كنترل كينم.

 

 

 

   

© 2002-2005, Islamic Republic of Iran Broadcasting Website.
Email: Amouzeshtv@irib.ir : آدرس پست الكترونيك