|
||||
|
|
جوامع الحکايات
آب در شیر
مردی گله گوسفندی داشت. هر روز شیر آنها را می دوشید و تا دلش می خواست آب به آن اضافه می كرد و می فروخت. چوپان به او می گفت: « ای مرد! خیانت نكن. این كارها عاقبت خوبی ندارد.» اما مرد به حرف های او اهمیتی نمی داد. روزی گوسفند ها در دره ای می چریدند، ناگهان باران شدیدی آمد و سیل بزرگی به راه افتاد و همه گوسفند ها را برد. چوپان، بدون گوسفند پیش صاحب گله برگشت. صاحب گله پرسید: « گوسفند ها را چه كردی؟ » چوپان گفت: « تمام آن آب هایی كه توی شیرها می ریختی، سیلی عظیم شد و گوسفند هایت را برد. »
|
![]() |
||
|
© 2002, Islamic
Republic of Iran Broadcasting Website. |
||||