اخبارراديوسرويس جهاني| حيات با عزت|  قرآن و عترت|  ايران شناسي| ورزشآب و هوا | در پرتو رهبري

 

 17

جوامع الحکايات

 

 

مهمان یا دشمن؟

 

      حاكمی در كرمان زندگی می كرد كه بسیار مهربان و جوانمرد بود. او عادت داشت هر غریبه ای را كه به كرمان می آمد، مهمان خود می كرد و آن مهمان باید تا سه روز در خانه او می ماند و پذیرایی می شد.

     روزی «عضدالدوله» با لشكر خود به كرمان رفت او می خواست با حاكم كرمان بجنگد و شهر را از دست او بگیرد. حاكم كرمان سرسختانه با‌ آنها مبارزه می كرد و نمی گذاشت وارد قلعه شوند. او هر روز همراه سربازان خود با لشكر عضدالدوله می جنگید و بعضی از آنها را می كشت. اما شب كه می شد به اندازه ای كه همه افراد لشكر عضدالدوله سیر شوند، غذا برای آنها می فرستاد.

    عضدالدوله از كارهای حاكم كرمان تعجب كرده بود. یك نفر را فرستاد تا بپرسد: « این چه كاری است كه روزها سربازان مرا می كشی و شبها برایشان غذا می فرستی ؟!‌ »

   حاكم كرمان گفت: « جنگ كردن نشانه مردانگی است و غذا دادن نشانه جوانمردی! اگر چه سربازهای شما دشمن ما هستند، ‌اما در شهر من غریب هستند و غریبه ها در این شهر مهمان من هستند. دوست ندارم مهمان من گرسنه و بی غذا بماند. »

   عضدالدوله گفت: « جنگیدن با كسی كه این قدر با معرفت و جوانمرد است، خطاست. » این بود كه لشكر خود را جمع كرد و از تصرف كرمان چشم پوشید.

 

 

 17

© 2002, Islamic Republic of Iran Broadcasting Website.
Email: tv@irib.ir
: آدرس پست الكترونيك