اخبارراديوسرويس جهاني| حيات با عزت|  قرآن و عترت|  ايران شناسي| ورزشآب و هوا | در پرتو رهبري

 

 14

جوامع الحکايات

 

 

طاق یا جفت؟

 

       مرد عربی به خانه مردی دیگر به نام ابوالحسن رفت. ابوالحسن به زن خود گفت: « مرغی بریان كن و برای مهمان بیاور. » زن، مرغ را بریان كرد و سر سفره گذاشت.

     ابوالحسن گفت: ‌« ای مرد عرب! تو مهمان ما هستی، مهمان برای ما خیلی عزیز است. دوست داریم كه این مرغ را تو بین ما و خودت قسمت كنی.»

     مرد عرب گفت: « اگر قبول داشته باشید و اعتراضی نكنید، این كار را می كنم. »

        گفتند: « باشد. »

     مرد عرب، سر مرغ را كند و پیش ابوالحسن گذاشت و گفت: « تو بزرگ و سرور خانه هستی پس باید سر مرغ را به تو بدهم. »

     دو تا بال مرغ را كَند و پیش پسرهای ابوالحسن گذاشت و گفت:‌ « شما دو نفر باید برای پدر و خواهرهایتان مانند دو تا بال باشید. » بعد، پاهای مرغ را كَند و پیش دو دختر ابوالحسن گذاشت و گفت: « پاها برای شما؛ تا یادتان بماند كه بی اجازه پدر به جایی نروید و قدمی بر ندارید. » دُم مرغ را هم پیش زن ابوالحسن گذاشت و گفت: « این هم مال شما. » و بقیه مرغ را پیش خودش گذاشت و شروع به خوردن سینه و ران های آن كرد.

     روز بعد، پنج مرغ بریان كردند و آوردند.

     ابوالحسن گفت: « حالا این پنج تا مرغ را بین ما هفت نفر تقسیم كن تا ببینم چه می شود. »

      مرد عرب گفت: « طاق قسمت کنم یا جفت؟ »

      ابوالحسن منظور او را به خوبی نفهمید، اما گفت: « نمی دانم طاق قسمت کن تا ببینم چه می شود. »

      مرد عرب یك مرغ پیش ابوالحسن و زن او گذاشت و گفت: « شما دو نفر با این مرغ می شوید سه، سه هم عدد فرد، یعنی طاق است.» یك مرغ را پیش دو پسر ابوالحسن گذاشت و گفت : « این مرغ با شما دو نفر می شود سه كه طاق است. » و به همین ترتیب، یك مرغ هم پیش دو دختر ابوالحسن گذاشت.

     دو مرغ باقی مانده را هم پیش خودش گذاشت و گفت: ‌« این دو تا مرغ هم با من می شود سه! »

     ابوالحسن و خانواده اش از كار او بسیار تعجب كردند.

     مرد عرب گفت: « اگر از این قسمت كردن خوشتان نیامده، جفت قسمت كنم ! »

     گفتند: « شاید جفت بهتر باشد!‌ »

     مرد عرب دوباره همه ی مرغها را جمع كرد بعد یكی به ابوالحسن داد و گفت: « تو و دو پسرت و این مرغ می شوید چهار و چهار هم كه می دانید عدد جفت است. » یك مرغ به زن و دو دختر او داد كه مجموع آنها هم شد چهار‏، سه تا مرغ باقی مانده را هم پیش خودش گذاشت و گفت: « من و این سه تا مرغ هم می شویم چهار. »

     مرد عرب، مرغ ها را پیش كشید و هر سه را بلعید. اهل خانواده از زیركی مهمان خود تعجب كردند، اما هرچه بود، مهمان بود و این كارش باعث شادی و خوشحالی آنها شد!

 

 

 14

© 2002, Islamic Republic of Iran Broadcasting Website.
Email: tv@irib.ir
: آدرس پست الكترونيك