اخبارراديوسرويس جهاني| حيات با عزت|  قرآن و عترت|  ايران شناسي| ورزشآب و هوا | در پرتو رهبري

 
 
 
مهمان نوازي

 

    روزي حضرت امام حسن (ع) با چند نفر از ياران خود، به سفر حج مي رفتند. در راه گرسنه و تشنه شدند. پس از مدتي به خيمه اي كهنه رسيدند. پيرزني را ديدند كه در كنار خيمه نشسته بود. به او سلام كردند. پيرزن جلو آمد و به آنها خوشامد گفت.

     پيرزن گوسفندي داشت. فوري شير او را دوشيد و پيش آنها گذاشت و گفت: « اين شيرها را نوش جان كنيد. بعد هم گوسفند را بكشيد و آن را كباب كنيد و بخوريد. »

     امام حسن (ع) و يارانش بعد از خوردن گوسفند گفتند: « ما از قبيله قريش هستيم. وقتي كه از سفر برگشتيم، بايد پيش ما بيايي تا در مقابل محبت هاي تو پاداش خوبي بدهيم. » اين را گفتند و رفتند.

    آن شب وقتي كه شوهر پير زن از صحرا برگشت، گوسفند را نديد و از همسر خود پرسيد: « اي زن! گوسفند مان چه شد؟ »

     پيرزن ماجرا را تعريف كرد. مرد عصباني شد و گفت: « از دار دنيا همان يك گوسفند را داشتيد چطور آن را به كساني دادي كه نمي شناختي؟ »

    پير زن گفت: « اگر آنها را نمي شناختم كار من ارزشي نداشت. مثل اين كه تجارت كرده باشم تا در مقابل آن، چيزي بگيرم. ميزبان واقعي كسي است كه از مهمان غريبه پذيرايي كند و هيچ چشمي به مال او نداشته باشد. »

    مدتي گذشت و آن زن و شوهر فقير شدند. روزي آنها از شهر خود به مدينه سفر كردند.

    آن روز پيرزن در يكي از كوچه هاي مدينه به جايي مي رفت. امام حسن (ع) كه جلوي در خانه خود ايستاده بود، پير زن را ديد و شناخت و به او گفت: « اي زن! مرا مي شناسي؟ »

    پيرزن گفت: « نه !!»

    امام گفت: « من يكي از مهماناني هستم كه تو، روزي با شير و كباب گوسفند از ما پذيرايي كردي. »

    پير زن به ياد آورد و گفت: « اما من نيامده ام كه چيزي از شما بگيرم. »

      امام حسن بعد از دادن گوسفند ها و پول، پيرزن را پيش برادر خود امام حسين (ع ) فرستاد. امام حسين (ع) از پير زن پرسيد: « برادرم به تو چه داد؟ »

    پيرزن گفت : « هزار گوسفند و هزار درهم. »

     امام حسين (ع) هم همان مقدار گوسفند و پول به پير زن بخشيد و او را پيش « عبدالله جعفر » فرستاد. عبدالله جعفر گفت: « آنها به تو چه دادند؟ »

     پيرزن گفت: « هر كدام، هزار گوسفند و هزار درهم. » عبدالله جعفر، دو هزار گوسفند و دو هزار درهم به او داد و گفت: « اگر از اول پيش من مي آمدي، نمي گذاشتم كه آنها اين قدر زحمت بكشند. »

     پيرزن و شوهرش، با چهار هزار گوسفند و چهار هزار درهم به خانه برگشتند و زندگي خوش و خرمي را آغاز كردند.

          19                                                  


 

 

 

 

 

 

 

 

© 2002, Islamic Republic of Iran Broadcasting Website.
Email:
tv@irib.ir : آدرس پست الكترونيك