اخبارراديوسرويس جهاني| حيات با عزت|  قرآن و عترت|  ايران شناسي| ورزشآب و هوا | در پرتو رهبري

 
 
 
بخشنده تر از حاتم طايي
 

     روزي از حاتم طايي پرسيدند: « تا كنون كسي را ديده اي كه بخشنده تر از خودت باشد؟» گفت: « ديده ام. » پرسيدند: « كجا؟ » گفت: « روزي در بياباني مي رفتم به خيمه اي رسيدم. پير زني در آن خيمه بود. بزغاله اي هم كنار خيمه علف مي خورد. پيرزن تا مرا ديد بلند شد و جلو آمد. سلام كرد و خوشامد گفت. افسار اسبم را گرفت و كمك كرد تا پياده شوم. پيرزن با خوشرويي از من احوالپرسي كرد و به پسر خود گفت: « بلند شو و وسايل پذيرايي از مهمان را آماده كن. آن بزغاله را بكش و كبابي درست كن. » پسر گفت:  « اول بايد بروم و هيزم بياورم . »  پيرزن گفت: « تا تو به صحرا بروي و هيزم بياوري، دير مي شود. درست نيست مهمان را گرسنه نگه داريم. » پير زن دو نيزه چوبي داشت كه آنها را شكست و آتش زد. بعد بزغاله را كشتند و روي آن آتش كباب كردند. وقتي كه از حال و روز او با خبر شدم، فهميدم كه تنها دارايي آن پير زن همان بزغاله بود كه براي پذيرايي از من كشت.

    به پيرزن گفتم: « مرا مي شناسي؟ »

    گفت: « نه »

    گفت: « من حاتم هستم. بايد به قبيله ما بيايي تا از خجالت تو بيرون بيايم. دوست دارم پاداش محبت تو را بدهم. »

     پيرزن گفت: « من از مهمان خود انتظار پاداش ندارم. »

    هر چه اصرار كردم، قبول نكردند و من دانستم كه آنها از من بخشنده تر هستند. »
 

          18                                                  

 

 

© 2002, Islamic Republic of Iran Broadcasting Website.
Email:
tv@irib.ir : آدرس پست الكترونيك