نان در تاريكي
«
حسن انطاكي
»
مردي حكيم بود. او روزي تعريف كرد:
«شبي،
سي
–
چهل نفر از دوستان من در جايي جمع شده بودند. آنها يك دانه نان داشتند و آن
را وسط سفره گذاشتند. بعد، چراغ را خاموش كردند. خانه تاريك شد. آنها اين
كار
راكردند تا اگر كسي خواست بيشتر بخورد، از ديگران خجالت نكشد. وقتي كه چراغ
را روشن كردند، نان هنوز دست نخورده در وسط سفره باقي مانده بود. هيچ كس از
آن نخورده بود، درحالي كه همه گرسنه بودند. آن هنگام بود كه دريافتم هركس
سهم خود را به ديگري بخشيده است.»

7

|