آرايه هاي ادبي – نظري رشته ادبيات و علوم انساني


  درس 13 : حقيقت و مجاز
درس 14 : علاقه هاي مجاز
درس 15 :‌كنايه


درس 13 : حقيقت و مجاز

طاقت سر بريدنم باشد / وز حبيبم سير بريدن نيست
يكي درخت گل اندر ميان خانه ي ماست / كه سروهاي چمن ، پيش قامتش پستند

«سربريدن» و «سير بريدن» به كار رفته است. «سر» در اولين مصراع، حقيقت و به معني يكي از اندام هاي آدمي است كه جايگاه مغز است و چشم و گوش و بيني و ...در آن جاي دارند.
«سر» در دومين مصراع مجاز و به معني «انديشه، قصد و تصميم» است. بقيه ي مصراع «قرينه» است؛ زيرا ذهن را از توجه به معني حقيقي باز مي دارد. علاقه اي كه ميان دو معني وجود دارد، اين است كه سر «محل و جايگاه» انديشه است و به همين دليل مي توان سر را در معني فكر و انديشه بكار برد.
«درخت گل» يك مجاز است ؛ زيرا در غيرمعني اصلي خود – يعني ، يار – به كار رفته است . بقيه ي كلمات قرينه اند؛ زيرا ذهن را از توجه به معني حقيقي – يعني «بوته گل» باز مي گردانند» و به جست و جوي معناي مجازي – يعني «يار» بر مي انگيزاند. علاقه اي كه گل و يار را به هم مي پيوندد و اجازه مي دهد تا يكي به جاي ديگري به كار رود، «شباهت» است؛ زيرا يار در زيبايي چون درخت گل است.
درخت گل يك استعاره مصرحه است؛ زيرا «مشبه به » تشبيهي است كه «مشبه» آن «يار» و اكنون به جاي آن بكار رفته است.
در مي يابيد كه «استعاره» نيز «مجاز» است؛ مجازي كه علاقه ي آن «شباهت» مي باشد. «استعاره»از سويي با مجاز مرتبط است؛ زيرا در غير معني اصلي به كار مي رود و از سويي به تشبيه مي رسد زيرا مشبه بهي است كه به جاي مشبه آمده است.
حقيقت :
اولين و رايج ترين معنايي است كه از يك واژه به ذهن مي رسد.
مجاز :
به كار رفتن واژه اي است در غيرمعني حقيقي، به شرط وجود علاقه و قرينه.
علاقه :
پيوند و تناسبي است كه ميان حقيقت و مجاز وجود دارد اگر علاقه نباشد مجاز هم نخواهد بود.
قرينه :
نشانه اي است كه ذهن را از حقيقت باز مي دارد و بر دو نوع است:
لفظي و معنوي
بيشتر قرينه ها لفظي اند و منظور از قرينه ي معنوي ، شرايط زمان و مكان و ... است كه مجاز بودن واژه را نشان مي دهد.
مجاز از اين رو در زبان پديد مي آيد كه الفاظ محدود و معاني نامحدودند. مجاز علاوه بر خيال انگيز بودن زبان را وسعت مي بخشد و در سخن موجب ايجاز و مبالغه مي شود.
تلاشي كه مجاز در ذهن مي آفريند راز هنري بودن و زيبايي آن است. استعاره از سويي باتشبيه و از سوي ديگر با مجاز مرتبط است.
توجه : كلماتي مانند شير كه چند معني لغوي دارند مجاز نيستند.

1 – حقيقت چيست؟ اولين و رايج ترين معنايي است كه از يك واژه به ذهن مي رسد. 2 – مجاز را تعريف كنيد؟ به كار رفتن واژه اي است در غيرمعني حقيقي، به شرط وجود علاقه و قرينه 3 – قرينه را تعريف كنيد؟ نشانه اي است كه ذهن را از حقيقت باز مي دارد 4 – چند نوع قرينه داريم نام ببريد؟ لفظي – معنوي 5 – منظور از قرينه معنوي چيست؟ شرايط زمان و مكان و ... است كه مجاز بودن واژه را نشان مي دهد.  



 

درس 14 : علاقه هاي مجاز

پيش ديوارآن چه گويي،‌هوش دار / تا نباشد در پس ديوار گوش
دست در حلقه ي آن زلف دوتا نتوان كرد / تكيه بر عهد تو و باد صبا نتوان كرد
سر آن ندارد امشب كه برآيد آفتابي / چه خيال ها گذر كرد و گذر نكرد خوابي
«گوش» اندام شنوايي آدمي و در اين معنا « حقيقت» است؛ بنابراين نمي تواند در پس ديوار بيايد و همين نكته قرينه اي است كه ذهن را به جست و جوي معني مجازي وا مي دارد. معني مجازي گوش در اين بيت «انسان جا سوس» است. علاقه اي كه گوش را به انسان جاسوس مي پيوندد ، «علاقه ي جزئيه» نام دارد. زيرا گوش جزئي از انسان و اندام شنوايي اوست.
در مثال دوم ، شاعر از دست كردن در حلقه ي زلف سخن گفته است. آن چه مي تواند در حلقه ي زلف جا گيرد، تمام دست نيست، بلكه انگشتان است كه بخشي از دست مي باشد. علاقه اي كه ميان دست و انگشتان دست وجود دارد، «علاقه ي كليه» نام دارد؛ زيرا كل دست ذكر شده و تنها جزئي از آن كه انگشتان باشد – اراده شده است.
در شاهد سوم، شاعر از ديرپايي شب مي نالد و آن گاه با خود مي گويد: امشب،‌آفتاب در اين انديشه نيست كه طلوع كند. او به جاي انديشه از چه واژه اي استفاده كرده است؟
«سر» مجازي است كه در مصراع اول به كار رفته است. مضاف بودن سر قرينه است تا في طلب دريابد كه سر در معني انديشه آمده است. علاقه اي كه خلق چنين مجازي را ممكن مي سازد، «علاقه محليه» نام دارد؛ زيرا سر محل و جايگاه انديشه است. اين علاقه از رايج ترين علاقه ها در ادب فارسي است.
علاقه : پيوندي است كه ميان حقيقت و مجاز وجود دارد.
آفرينش مجاز با وجود علاقه صورت مي گيرد.
 



  رايج ترين علاقه ها عبارت اند از :

جزئيه : جزيي از يك چيز به جاي تمام آن به كار مي رود.
كليه : تمام يك چيز به جاي جزئي از آن مي آيد.
محليه :‌محل چيزي به جاي خود آن چيز مي آيد.
سببيه : سبب چيزي جانشين خود آن چيز مي شود.
لازميه : چيزي به دليل همراهي هميشگي با چيزي،‌به جاي آن بكار مي رود
آليه : ابزاري جانشين كاري مي شود كه با آن ابزار انجام مي شود.
علايق نامحدودند و نبايد آن ها را در شمار خاصي محدود كنيم چرا كه در اين صورت هنرمندان را از خلق مجازهاي نو باز مي داريم. گاه مجاز را با بيش از يك علاقه مي توان با حقيقت پيوند داد.
 

1 – علاقه را تعريف كنيد؟
پيوند و تناسبي است كه ميان حقيقت و مجاز وجود دارد.

2 – رايج ترين علاقه ها را نام ببريد؟
جزئيه - كليه – محله – سببه – لازميه – آليه

3 – جزئيه را تعريف كنيد؟
جزئي است از يك چيز به جاي تمام آن به كار مي رود.

4 – كليه را تعريف كنيد؟
تمام يك چيز به جاي جزئي از آن مي آيد.

5 – لازميه را تعريف كنيد؟
چيزي به دليل همراهي هميشگي با چيزي به جاي آن به كار مي رود
 



 

درس 15 :‌كنايه

نرفتم به محرومي ازهيچ كوي / چرا از در حق شوم زرد روي
هنوز از دهن بسوي شيرآيدش / همي راي شمشير و تير آيدش
شاعر در مصراع اول ادعا مي كند كه از هيچ درگاهي محروم بازنگشته است و به استناد اين سخن، دليلي نمي بيند كه از درگاه خداوند – بخشنده ي مطلق است – محروم و زرد روي باز گردد، خجالت بكشد و شرمنده شود.
با كمي تأمل در مصراع دوم در مي يابيم كه او «زرد روي شدن» را در معناي بي نصيب ماندن و شرمنده شدن به كار برده است. علتي كه او توانسته چنين معنايي را از «زرد رويي» اراده كند آن است كه بارزترين نشانه ي شرمندگي و بي نصيبي، زرد شدن چهره آدمي است. اين گونه بيان را به سبب پوشيدگي آن «كنايه» مي گوييم؛ يعني بيان نشانه ي يك چيز و اراده كردن خود آن چيز دريافت و فهم كنايه همواره از طريق معني معني صورت مي گيرد؛ براي مثال،‌زردرويي يك معني دارد كه آن زرد رنگ شدن چهره ي آدمي است و يك معني دارد كه آن خجل شدن و شرمنده گشتن است. قصد شاعر از بيان كنايه، وادار كردن مخاطب به تلاش ذهني،‌ايجاد حالت،‌اعجاب در او و محسوس ساختن يك حالت است.
مصراع نخست بيت دوم (هنوز از دهن بوي شيرآيدش) كنايه اي دارد كه امروز نيز در سخن جاري و رايج است. بسياري از شما اين كنايه را شنيده و شايد خود نيز آن را به كار برده ايد.
در اين جمله قرينه اي نيست تا نشان دهد كه الفاظ در معني مجازي به كار رفته اند؛ يعني ، الفاظ همه حقيقت اند اما مقصود گوينده هرگز آن نيست كه اگر دهان او را ببويم، بوي شير خواهد داد بلكه مقصود وي «كودك بودن» اوست . شاعر از بيان آشكار اين نكته روي ي گرداند ولي آشكارترين نشانه ي كودكي را كه هرگز از كودكي جدا نيست – ذكر مي كند تا مخاطب از طريق معني و با تلاش ذهني به مقصود دست يابد.
گوينده با استفاده از اين كنايه «كودك بودن» را محسوس ساخته و مخاطب را به درنگ و تأمل واداشته است.
كنايه : پوشيده سخن گفتن است درباره ي امري.
كنايه ،‌دريافت معني است از طريق استدلال
كنايه سبب درنگ خواننده است، ذهن او را به تلاش وا مي دارد و حالات را براي او محسوس مي سازد.
كنايه ادعاي خود را با دليل همراه مي سازد، از اين رو مخاطب توان انكار آن را ندارد و آن را مي پذيرد.
 

1 – دريافت و فهم كنايه همواره از چه طريقي صورت مي گيرد؟
معني معني

2 – كنايه را تعريف كنيد؟
پوشيده سخن گفتن است درباره امري . دريافتن معني معني است از طريق استدلال

3 – قصد شاعر از بيان كنايه چيست؟
وادار كردن مخاطب به تلاشي ذهني، ايجاد حالت اعجاب در او و محسوس ساختن يك حالت است.

4 – چرا مخاطب توان انكار كنايه را ندارد و آن را مي پذيرد؟
زيرا كنايه ادعاي خود را با دليل همراه مي سازد.