آرايه هاي ادبي – نظري رشته ادبيات و علوم انساني


  درس 3: قصيده

دل من همي داد گفتي گدايي   كه باشد مرا روزي از تو جدايي
بلي هر چه خواهد رسيدن به مردم   بر آن دل دهد هر زماني گدايي
من اين روز را داشتم چشم و زين غم   نبود دست با روز من روشنايي
جدايي گمان برده بودم وليكن   نه چندان كه يك سو نهي آشنايي
سپردم به تو دل ، ندانسته بودم   بدين گونه مايل به جور و جفايي
دريغا دريغا كه آگه نبودم   كه تو بي وفا در جفا تا كجايي
همه دشمني از تو ديدم وليكن   نگويم كه تو دوستي را نشايي
مرا خوار داري و بي قدر خواهي   نگه تا بدين خو كه هستي پناهي
زقدر من آن گاه آگاه گردي   كه با من به درگاه صاحب در آيي


  مطلع :

بيت نخست قصيده، مطلع ناميده مي شود. مطلع، آغاز سخن است و شاعر مي كوشد تا لفظ و معني آن جذاب و دل نشين باشد.  



  تخلص :

بيتي كه شاعر به وسيله ي آن از مقدمه رهايي مي يابد و به اصل گفتار مي پردازد «تخلص» نام دارد. زيباترين تخلص،‌تخلص يك بيتي است ؛ زيرا از ايجاز بيشتري بهره مند است.  



  مقطع :

بيت آخر قصيده مقطع نام دارد. مقطع براي شاعر موجب حسن ختام است. معمولاً شاعر، تخلص (نام شعري) خود را در مقطع قصيده مي آورد.

رودكي
مرا بسود و فرو ريخت هرچه دندان بود
نبود دندان لا،‌بل چراغ تابان بود

ملك الشعراي بهار
اي ديو سپيد پاي در بند
اي گنبد گيتي اي دماوند

قصيده شعري است كه مصراع اول و مصراع هاي زوج آن هم قافيه اند و تعداد ادبيات آن از پانزده بيت بيشتر است.
 



  تغزّل :

مقدمه ي قصيده است با مضاميني چون عشق،‌ياد جواني و وصف طبيعت.  



  تنه ي اصلي :

مقصود اصلي شاعر است با محتوايي چون مدح، رثا، پند و اندرز، عرفان، حكمت و ...  



  شرايط و دعا :

شامل دعا براي جاودانه بودن ممدوح است و در پايان قصيده و در جواب جملاتي شرطي است. مطلع ، بيت اول قصيده و مقطع ،بيت آخر آن است.

تجديد مطلع :
آوردن بيتي مصرع در اثناي قصيده است براي انتقال از موضوعي به موضوع ديگر و طولاني ساختن قصيده

1 – مقطع را تعريف كنيد؟
بيت آخر قصيده،‌مقطع نام دارد.

2 – چرا زيباترين تخلص‌، تخلص يك بيتي است؟
زيرا از ايجاز بيشتري بهره مند است.

3 – قصيده را تعريف كنيد ؟
شعرياست كه مصراع اول مصراع هاي زوج آن هم قافيه اند و تعداد ادبيات آن از 15 بيت بيشتر است.

4 – تخلص را تعريف كنيد؟
رابط ميان مقدمه و تنه اصلي قصيده است.

5 – مطلع را تعريف كنيد؟
بيت نخست مطلع نام دارد.
 



 

غزل

به مژگان سيه كردي هزاران رخنه در دينم   بيا كز چشم بيمارت هزاران درد برچينم
الا اي هم نشين دل كه يارانت برفت از ياد   مرا روزي مباد آن دم كه بي ياد تو بنشينم
جهان پير است و بي بنياد از اين فرهاد كش فرياد   كه كرد افسون ونيرنگش ملول از جان شيرينم
زتاب آتش دوري، شدم غرق عرق چون گل   بيار اي شبگيري نسيمي زان عرق چينم


قالبي كه محتوايي عاشقانه دارد و تعداد ادبيات آن همواره بيش از پنج بيت است. «غزل» نام دارد . همانند قصيده، بيت آغاز اين نوع شعر را «مطلع» و بيت پاياني آن را «مقطع» مي گوييم. غزل در قرن ششم ه. ق يا كمي پيش از آن رواج مي يابد. محتواي غزل در آغاز عاشقانه است.

اما با ظهور سنايي، شاعر عارف قرن ششم ، معشوق زميني غزل، جاي خود را به معشوق آسماني مي دهد و غزل عارفانه پديد مي آيد. در غزل عارفانه شاعران داستان جدايي خويش را از معبود و معشوق راستين بيان مي كنند.
غزل عاشقانه را سعدي و غزل عارفانه را مولانا جلال الدين به اوج مي رسانند اما با ظهور حافظ كه سرآمد غزل سرايان شعر فارسي است غزل محتوايي نو مي يابد.
شاعران غزل سرا معمولاً تخلص (نام شعري) خود را در بيت پاياني غزل مي آورند.
 



  غزل سرايان بزرگ شعر فارسي

مولوي، سعدي، حافظ ، صائب برترين غزل سرايان در عرصه ي شعر كهن فارسي و رهي معيري و شهريار از غزل سرايان موفق معاصرند.

حافظ
زان يار دل نوازم شكري است با شكايت
گر نكته دان عشقي بشنو تو اين حكايت
بي مزد بود و منت هر خدمتي كه كردم
يا رب مباد كس را مخدوم بي عنايت

سعدي
من ندانستم ازا ول كه تو بي مهر و وفايي
عهد نابستن از آن به كه ببندي و نپايي
دوستان عيب كنندم كه چرا دل به تو دادم
بايد اول به تو گفتن كه چنين خوب چرايي

مولوي
مرده بدم زنده شدم،‌گريه بدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاينده شدم
ديده ي سيراست مرا، جان دلير است مرا
زهره شير است مرا، زهره ي تابنده شدم

صائب
ديدن روي تو ظلم است و نديدن مشكل است
چيدن اين گل گناه است و نچيدن مشكل است
هر چه جز معشوق باشد، پرده بيگانگي است
بوي يوسف را ز پيراهن شنيدن مشكل است

شهريار
آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا؟
بي وفا حالا كه من افتاده ام از پا چرا؟
اي غنچه خندان چرا خون در دل ما مي كني
خاري به خود مي بندي و ما را از سر وا مي كني

رهي معيري
نه دل مفتون دل بندي، نه جان مدهوش دل خواهي
نه بر مژگان من اشكي، نه بر لب هاي من

آهي
اشكم، ولي به پاي عزيزان چكيده ام
خارم ، ولي به سايه ي گل آرميده ام

سلمان هراتي
پيش از تو آب معني دريا شدن نداشت
شب مانده بود و جرئت فردا شدن نداشت
ديروز اگر سوخت اي دوست،‌غم ،‌برگ و بار من و تو
امروز مي آيد از باغ بوي بهار من و تو
 



  غزل :

شعري است حداقل در پنج بيت كه مصراع اول و مصراع هاي زوج آن هم قافيه اند. درون مايه ي غزل عشق،‌عرفان يا آميزه اي ازاين دو است اما از زمان مشروطه، مضامين اجتماعي مايه ي غزل عشق، عرفان يا آميزه اي از اين دو است اما از زمان مشروطه، مضامين اجتماعي هم غزل راه يافته است غزل از قرن ششم رواج يافته و تا روزگار ما همواره از قالب هاي رايج شعر فارسي بوده است. اين گونه شعر در آغاز عاشقانه بوده و با ظهور سنايي براي بيان نكات عرفاني نيز به كار گرفته شده است. مولوي، سعدي،‌حافظ، صائب، غزل سرايان برتر گذشته و رهي معيري و شهريار از غزل سرايان مشهور معاصرند.

پروين اعتصامي
خليد خار درشتي به پاي طفلي خرد
به هم برآمد و از پويه باز ماند و گريست
بگفت مادرش : اين رنج اولين قدم است
ز خسار حادثه ، تيه وجود خالي نيست

ابن يمين
بهترين مراتب آن باشد
كان به فضل و هنر به دست آيد
رتبتي كان نباشد استحقاق
زودش اندر بنا،شكست آيد

انوري
اي خواجه، رسيده ست بلنديت به جايي
كز اهل سماوات به گوشت برسد صوت
گر عمد تو چون قد تو باشد به درازي
تو زنده بماني و بميرد ملك الموت