آرايه هاي ادبي – نظري رشته ادبيات و علوم انساني


  درس 24 :ايهام
درس 25 : ‌لف و نشر-اغراق
درس 26 : حسن تعليل


درس 24 :ايهام

بي مهر رخت،‌روز مرا نور نمانده است / و ز عمر مرا جز شب ديجور نمانده است
خانه زندان است و تنهايي ضلال / هر كه چون سعدي گلستانيش نيست

در بيت نخست واژه مهد چند معني دارد: بدون محبت روي تو، روز من سياه است. اكنون مهر را به معني خورشيد بگيريد معني مصراع يعني اينكه :‌بدون خورشيد روي تو روز من سياه است. به احتمال قوي قصد شاعر معني دوم ، يعني خورشيد بوده است. اما او خواسته با ذهن خواننده بازي كند تا نخست به معني اي كه درست نيست دل خوش كند و سپس معني درست را دريابد. اين سرگرداني ذهن، منشأ لذتي است كه خواننده احساس مي كند. اين بازي شاعرانه را (ايهام ) مي خوانيم.
ايهام : آوردن واژهاي است با حداقل دو معني كه يكي نزديك به ذهن و ديگري دور از ذهن باشد. مقصود شاعر معمولاً معني دور و گاه هر دو معني است. در ايهام،‌واژه يا عبارت به گونه اي است كه ذهن بر سر دو راهي قرار مي گيرد و نمي تواند در يك لحظه يكي از دو معني را انتخاب كند. زماني مي توانيم آرايه ايهام را دريابيم كه از معاني مختلف واژه ها و عبارت ها آگاه باشيم.



  ايهام تناسب

چنان سايه گسترد بر عالمي / كه زالي نينديشد از رستمي
ماهم اين هفته برون رفت و به چشم سالي است / حال هجران تو چه داني كه چه مشكل حالي است
در شاهد نخستين ، واژه (زال) به كار رفته است. با بودن واژه رستم در پايان مصراع ذهن آدمي به سوي اين معني مي رود كه زال در اين مصراع نام پدر رستم است در حالي كه اين معني درست نيست. زال در اين جا به معني پيرزن پيرموي است. اين ترديد و دودلي ، ذهن را به تكاپو و جست و جوي معني درست وا مي دارد و سبب اين تكاپو همان كاربرد واژه زال است كه دو معني دارد. اين آرايه شاعرانه را (ايهام تناسب) مي ناميم زيرا در آن واژه اي با دو معني به كار مي رود يك معني آن قطعاً پذيرفتني و درست است و معني ديگر با بعضي از اجزاي كلام تناسب دارد، يعني يك مراعات نظير دارد.
ايهام تناسب :‌آوردن واژه اي است با حداقل دو معني كه يك معني آن مورد نظر پذيرفتني است و معني ديگر نيز با بعضي از اجزاي كلام تناسب دارد.ايهم تناسب با درگير ساختن ذهن خواننده بر سر انتخاب يك معني، لذت ادبي ايجاد مي كند. تفاوت ايهام با ايهام تناسب در اين است كه در ايهام، گاه هر دو معني پذيرفتني است اما در ايهام تناسب تنها يك معني به كار مي آيد و معني دوم با واژه يا واژه هاي ديگر يك مراعات نظير مي سازد. ايهام تناسب در شعر سعدي و حافظ فراوان است.
1 – ايهام تناسب را تعريف كنيد؟ آوردن واژه اي است با حداقل دو معني كه يك معني پذيرفتني است

2 – ايهام را تعريف كنيد؟ آوردن واژه اي است با حداقل دو معني كه يكي نزديك به ذهن و ديگري دور از ذهن باشد ،‌مقصود شاعر معمولاً معني دور و گاه هردو معني است.

3 – يك نمونه براي ايهام و يك نمونه براي ايهام تناسب مثال بياوريد؟
جان ريخته شد با تو، آميخته شد با تو / چون بوي تو دارد جان ،‌جان را هله بنوازم
(ايهام)

ما هم اين هفته برون رفت و به چشم سالي است / حال هجران تو چه داني كه مشكل حالي است
(ايهام تناسب)
 



 

درس 25 : ‌لف و نشر

اي نور چشم مستان،‌در عين انتظارم / چنگي حزين و جامي بنواز يا بگردان
اي شاهد افلاكي در مستي و در پاكي / من چشم تو را مانم، تو اشك مرا ماني
آن نه زلف است و بنا گوش كه روز است و شب است / و آن نه بالاي صنوبر كه درخت رطب است
معني آب زندگي و روضه ي ارم / جز طرف جويبار و مي خوشگوار چيست

شاعر نخست دو مفعول (چنگي حزين و جامي) را بيان كرده و در پي آن دو فعل (بنواز و بگردان) را آورده است و اين تشخيص را كه كدام فعل از آن كدام مفعول به عهده ي مخاطب خويش نهاده است. ذهن در پي يافتن اين پيوند ، به تكاپو مي افتد و همين امر سبب التذاد ادبي خواننده است. بخشي از موسيقي معنوي بيت از اين آرايه برمي خيزد كه آن را «لف و نشر» مي گوييم.
لف و نشر : آوردن دو يا چند واژه است در بخشي از كلام كه توضيح آن ها در بخش ديگر آمده است. رابطه ي لف و نشر «مفعول و فعل» ،‌«فاعل و فعل» ، «مشبه و مشبه به» ، «مسنداليه و مسند» ،‌«اسم و متمم» ،‌«اسم و صفت» و ... است.
لف و نشر دو گونه است:
اگر نشرها به ترتيب توزيع لف ها باشد، «مرتب» ناميده مي شود و اگر چنين نباشد «مشوش» (به هم ريخته )ا ست.
لفت و نشر مرتب، ... تر از مشوش است. موسيقي معنوي كه از لف و نشر حاصل مي شود، به دليل درگيري ذهن براي يافتن ارتباط لف و نشرها است.
 



  اغراق

كه گفتت برو دست رستم ببند؟ / نبند مرا دست،‌چرخ بلند
اگر چه نقش ديوارم به ظاهر از گران خوابي / اگر رنگ از رخ گل مي پرد، بيدار مي گردم

در مثال نخستين كه از شاهنامه انتخاب كرده ايم، رستم چنين ادعا مي كند كه فلك هم نمي تواند دست او را ببندد؛ يعني از نظر قدرت و توانايي براي خود صفتي مي آورد كه بيش از حد معمول است.ادعاي صفتي اين گونه كه گاه عقلاً و عادتاً پذيرفتني نيست «اغراق» مي ناميم. اغراق ذهن را به درگيري مي كشاند كه براي آن لذت بخش است و زيبايي بيت در همين اغراق نهفته است. اغراق در شاهنامه ي فردوسي بيش از هر اثر ديگري به كار رفته اس؛ زيرا مناسب ترين ابزار براي تصويرجهاني حماسي است. در مثال دوم، شاعر براي اثبات اين كه خوبش سبك است ادعا مي كند كه حتي اگر رنگ از روي گل بپرد ، بيدار مي شود. اين ادعا در عالم واقع پذيرفتني نيست اما در شعر نوعي خيال انگيزي پديد مي آورد كه در خواننده ايجاد لذت مي كند.
اغراق : ادعاي وجود صفتي در كسي يا چيزي است؛ به اندازه اي كه حصول آن صت در آن كس يا چيز بدان حد، محال يا بيش از حد معمول باشد.
اغراق از اسباب زيبايي و مخيل شدن شعر و نثر است. شاعر به ياري اغراق، معاني بزرگ را خرد و معاني خرد را بزرگ جلوه مي دهد.
زيبايي اغراق در اين است كه غيرممكن را طوري ادا كند كه ممكن به نظررسد.
اغراق، ذهن خواننده را به تكاپو وا مي دارد و اين تلاش ذهني سبب كسب لذت ادبي است.
اغراق مناسب ترين اسباب براي تصوير يك دنياي حماسي است، بنابراين در شاهنامه و آثار حماسي ديگر از آن بسيار استفاده شده است.
 

1 – لف و نشر را تعريف كنيد؟ آوردن دو يا چند واژه است در بخشي از كلام كه توضيح آنها در بخش ديگر آمده است. 2 –انواع لف و نشر را نام ببريد؟ مرتب – مشوش 3 – لف و نشر مرتب را تعريف كنيد؟ اگر نشرها به ترتيب توزيع لف ها باشد،‌مرتب ناميده مي شود 4 – اغراق را تعريف كنيد ؟ ادعاي وجود صفتي در كسي يا چيزي است. 5 – زيبايي اغراق در چيست؟ در اين است كه غيرممكن را طوري ادا كند كه ممكن به نظر رسد  



 

درس 26 : حسن تعليل

هنگام سپيده دم خروس سحري / داني ز چه رو همي كند نوحه گري
يعني كه نمودند در آيينه ي صبح / از عمر شبي گذشت و تو بي خبري

به نخستين مثال دقت كنيد،آيا هرگز فكر كرده ايد كه چرا خروس به هنگام سحر مي خواند؟ كسي پاسخ واقعي اين سؤال را نمي داند. تنها مي توان گفت كه اين از خصلت ها و غرايز طبيعي اين حيوان است. اما شاعر در مثال اول براي خواندن خروس سحري علتي خيالي مي آورد. او مي گويد كه خروس بدان سبب ناله سر مي دهد كه در آيينه ي صبح حقيقتي را مي بيند و آن اين است كه از عمد ما روي ديگر گذشته و ما هم چنان در بي خبري مانده ايم. ناله سردادن خروس در غم اين بي خبري است. اين علت ادعايي كه سخت پذيرفتني مي نمايد و توان اقناع مخاطب را دارد، عامل اصلي موسيقي معنوي موجود دراين بيت است.
در مثال دوم‌، دوست شاعر از وي گله مند است كه چرا با بودن او ، شاعر از ديگران سخن گفته است، علتي كه شاعر براي كار خويش مي آورد، علتي ادعايي و خيالي اما واقعاً دل پذير است او خطاب به دوست خويش مي گويد: اگر از تو سخن نمي گويم و درباره ديگران حرف مي زنم خلاف عهد نكرده ام؛ زيرا تو را چنان دوست مي دارم كه در ميان جان من هستي و دوستي ديگران به حدي است كه فقط بر زبان من جاري اند و طبيعي است كه از كسي كه بر سر زبان است، بيش تر سخن مي رود تا آن كه در ميان جان جاي دارد زيبايي بيت از اين علت سازي خيالي برخاسته است.
حسن تعليل : آوردن علتي ادبي و ادعايي است براي امري، به گونه اي كه بتواند مخاطب را اقناع كند. اين علت سازي مبتني بر تشبيه است و هنر آن زيبا يا زشت نمودن چيزي است با وجود اين كه حسن تعليل ، واقعي ، علمي و عقلي نيست. مخاطب آن را از علت، اصلي دلپذيرتر مي يابد و از زيبايي آن نيز در همين نكته است. اين آرايه در شعر و نثر بكار مي رود.
 

1 – حسن تعليل را تعريف كنيد؟
آوردن علتي ادبي و ادعايي است براي امري به گونه اي كه بتواند مخاطب را اقناع كند

2 – كاربرد حسن تعليل چيست؟
در شعر و نثر به كار مي رود

3 – راز زيبايي حسن تعليل چيست؟
اين است كه با وجود اين كه حسن تعليل،‌واقعي ، علمي و عقلي نيست، مخاطب آن را از علت اصلي دل پذيرتر مي يابد

4 – حسن تعليل مبتني بر چيست؟
تشبيه

5 – هنر يا ويژگي حسن تعليل چيست؟
زيبا يا زشت نمودن چيزي است